تبلیغات
ماجراهای تحصیل در کانادا - مطالب ابر قیمت ها در کانادا
 
ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

با سلام

یکی از روزهای پر حراج  کانادا و آمریکا Black Friday است که می شود ۲۳ نوامبر هر سال. از یک روز قبلترش یعنی از پنج شنبه ۲۲ نوامبر حراجی های خاصی شروع می شود تا حدود ۴ روز یعنی تا یک شنبه اش که می شود ۲۵ نوامبر. حراجی ها در این بازه ی زمانی به قدری است که حتی زخمی و شاید کشته هم به جای گذاشته. جدی می گویم ها! فیلم های هجوم مردم به فروشگاه ها برای خرید یک کالای خاص در این روز موجود است. 
این ویدیو از یوتیوب
و این ویدیو  از یوتیوب
مثلاً تلویزیون LCD بزرگ یکهو از ۷۰۰ دلار می شود ۲۰۰ دلار و همه حمله می کنند که تا تمام نشده بخرندش. یا اگر فلان گوشی تلفن همراه را از فلان فروشگاه بخرید، ۳۰۰ دلار هم کارت هدیه ی آن فروشگاه را دریافت می کنید و خود گوشی طبق آن چیزی که قبلاً تر ها توضیحش رفت، برایتان صفر دلار در می آید و مردم برای خریدش لحظه شماری می کنند و می بینید همان ساعات اولیه ی آغاز حراجی ها کالای موردنظر تمام می شود. 

به قدری هم برای Black Friday تبلیغات می کنند که آدم ناخودآگاه به سمت خرید یک چیزی کشیده می شود  اینجاست که اگر شما به هوش نباشید می بینید کلی جنس که برایتان ضروری هم نبود به دلیل جو تبلیغاتی حاکم خریده اید و در خانه انبار کرده اید. و آنگاه است که بعد از خریدش تازه متوجه می شوید که فقط جوگیر شده بودید که دست خالی از Black Friday به در نیایید. 
حتی شنیده ام برای برخی محصولات الکترونیکی که حراج های عجیب و غریبی می زنند مردم از نصف شب جلوی فلان فروشگاه صف کشیده بوده اند که وقتی درهای فروشگاه صبح اول وقت باز شد نفر اول باشند و تا جنس تمام نشده خرید کنند.

این هم چند تا عکس از چنین روزی 




و عکس بالا از زاویه ای دیگر


البته از طرف دیگر هم مطالبی در اینترنت هست که نشان می دهد روان شناسی پشت Black Friday چیست و آیا واقعاً این حراجی ها حراجی هستند یا چه؟  یا چه اش به فریب دادن مشتری مربوط می شود که توهم تخفیف بر او غالب شود و برود خرید کند. این را هم از من به یادگار داشته باشید همیشه و هر جای این عالَم که هستید: یادتان نرود برخی از حراجی ها نیستند مگر نقشه ای شوم برای جیب من و شما! 

من خودم شاید سالهای اول گهگاهی جو گیر می شدم برای حراجی ها. اما چند سالی است که روی خودم کار کرده ام  و حتی اگر بروم و در فروشگاه ها بگردم (چون گشتن  در فروشگاه را بیشتر دوست دارم تا خرید کردن را. اینجا بهش می گویند browsing. مثلاً اگر کارمند فروشگاه بیاید و بگوید چه کمکی از دستم برمی آید؟ می توانید بگویید I'm just browsing یعنی فقط دارم می گردم و نگاه می کنم.) بله داشتم می گفتم حتی اگر بروم و در فروشگاه ها بگردم اگر بخواهم جوگیر شوم با خودم در کمال روراستی  فکر می کنم که آیا این وسیله واقعاً‌ مورد نیازم است یا فقط بخاطر حراجی اش می خواهم بخرم؟  در بیشتر مواقع هم گزینه ی دوم صدق می کند و از خریدش منصرف می شوم و برمی گردم. جدی جدی حواستان به این موارد باشد. اگر یکسری ویدیوهای آگاهی بخشی درباره ی فریب مشتری و جوگیر شدن و انبار کردن وسایل غیرضروری در خانه را ببینید روح و روانتان دیگر فریب نمی خورد.
مگر اینکه واقعاً آدم یک چیزی لازم داشته باشد که در طول سال ببیند قیمتش خیلی بالاست و آن زمان های خاص قیمتش پایین آمده باشد و شما هم بنا به ضرورت خریداری نمایید و سرتان کلاه نرود. خب آن هم منوط به این است که در طول سال بارها قیمت آن کالا را رصد کرده بوده باشید و بدانید که این قیمت حراجی چقدر سرکاری است چقدر واقعی. وگرنه خطر سرتان کلاه رفتن در کمین است نزدیکتر از آنچه که به نظر می رسد

واقعیتش من تا بحال یادم نمی آید که در Black Friday خریدی انجام داده باشم. اجناس ضروری خانه را پارسال در Boxing Day که روز ۲۶ دسامبر و یک روز بعد از کریسمس است خریدیم و طی این یک سال هم که قیمت همان وسایل را رصد می کردم دیگر آن حراجی را ندیدم.

پیام اخلاقی این پست به مناسبت Black Friday این است که:
۱- موقع حراجی ها به هیچ وجه جوگیر نشوید.
۲- بهترین راه این است که لوازم مورد نیازتان را از قبل بدانید چه ها هستند و قیمتشان را در طول یک بازه ی زمانی معین (اگر ضروری نیستند) رصد کنید تا در بهترین و پایین ترین قیمت ممکن خریداری نمایید.
با تشکر! 
از طرف بخش مدیریت هزینه : خاله دانشجو

از دمای هوا گفتم این را هم عرض کنم که: می دانید که دمای هوا در ماه نوامبر در این جغرافیا افت می کند و واقعاً سوزی که این هوا دارد تا اعماق جگر آدمی فرو می رود و مثل نیشتر زخمه بر جان می زند! حال این موجوداتی که از پاسی از شب گذشته در انتظار حراج فروشگاه ها پشت درهای بسته حضور به هم می رسانند چگونه موجوداتی هستند که در چنین یا چنان هوای سوزناکی جرأت حضور در بیرون از خانه را دارند فقط خدا می داند و بس. بنده از نزدیک افتخار آشنایی با چنین موجوداتی را نداشته ام  البته مشابهشان را در چنین هوایی با دامن کوتاه و پای برهنه بارها دیده ام و از خلقتشان و سیستم دفاعی بدنشان در حیرت فرو رفته ام  و حتی با دیدن آنها بر خود لرزیده ام و با خود اندیشیده ام که شجاعت خوب است شهامت هم خوب است اما در این حدش خیلی نوبر است دیگر!  شوخی شوخی با دُمِ هوای کانادا هم شوخی؟ خداااااا به دور! 
خب البته اینکه نوشتم هیچ ربطی به سیستم دفاعی بدنشان ندارد بلکه میزان الکل خونشان بالاست که سرما را با چشم غیر مسلح درک نمی کنند. مضراتش را هم در پاسخ به نظر آقای سید آرمان گرامی نوشته ام که دلیلش چیست و چه ها که در بدن نمی کند این الکل بی آنکه خورنده اش خود بداند با خودش چه کرده و بر خودش چه گذشته. 
حال که سخن بدینجا رسید این را هم عرض کنم که یک قسمت هایی از این کشور همچون استان ما (انتاریو) و بدتر از ما استان کبک (مونترآل و کبک) واقعاً سرمایش خاص است. آنچنان خاص که بنده به یمن حضور در این جغرافیا طی این ۶-۷ سال سینوزیت گرفته ام و امسال این عارضه شدیدتر گشته و تقریباً با هر بار بیرون رفتن و برگشتنی همان مشکلات یک سینوزیتی را در رنج آورترین حالتش تجربه می کنم. حال من که هستم؟ من همان کسی هستم که سال ۲۰۱۱ که وارد کانادا شدم از سپتامبر یعنی حدودهای شهریور و مهر ماه کلاه و شال گردنم به راه بود و دوستانم به من می خندیدند که: «برای اینگونه خود پوشاندنی هنوز خیلی زود است کوتاه بیا!» و بنده در جواب می گفتم: «نمی توانم مگر سرمای اینجا کوتاه می آید که من کوتاه بیایم!»  آخرش هم با همه ی آن تدابیر شدید امنیتی سینوزیتی شدم و به فنا رفتم 

چند شب پیش به قدری درد شدید داشتم که احساس می کردم الآن است که بینی ام با تمام پوست و استخوانش ریزش کند از فرط درد. سردرد بماند صورت درد این سینوزیت خیلی بد است.  خدا نصیب نکند! همسرم می گوید اگر به این ترتیب پیش برود چگونه می خواهی اینجا کار کنی و هر روز هر روز بیرون از خانه باشی؟!  بله این هم مسأله ایست فکر کردنی. 

شما هم تمهیدات لازم را برای حضور در کانادا فراهم کنید و پیش از حضور در این جغرافیای سرد در زمستان یا سینوزیتتان را درمان کنید و بیایید یا اگر سینوزیت ندارید سعی کنید نگیرید هم. راستی برای سینوزیت یک نمی دانم درمان یا مسکن خوب را یاد گرفته ام که البته چون فعلاً شکر خدا حالم خوب است هنوز استفاده نکرده ام. اینجا می نویسم شاید به درد شماها هم بخورد. به امتحانش می ارزد در هر حال.

پودر زنجبیل را با کمی آب مخلوط می کنید تا خمیر طور شود و آن را به پیشانی و صورت و اطراف بینی می مالید. خب زنجبیل طبعش گرم است. شاید یک حالت سوزشی احساس کنید اما صورت را هم گرم می کند و درد را کاهش می دهد یا از بین می برد.  فقط مواظب باشید به چشمتان نرود!
به روز رسانی در باب ضماد زنجبیل:
بنده همین الآن این ضماد را درست و استفاده کردم و به پیشانی و بینی و بخشی از گونه هایم زدم در عرض دو دقیقه صورتم شروع به آتش گرفتن کرد و پرسیدم گفتند ضماد را ۵-۱۰ دقیقه بیشتر نباید نگه داشت روی موضع، با توجه به میزان آتش گرفتن آدمی با این ضماد بیش از ۵ دقیقه توصیه نمی شود. گرچه بعد از شستنش هم احساس سوختن چندین دقیقه ادامه داشت هنوز... اما در کل احساس خوبی بعد از شستن ضماد به بنده دست داد نمی دانم چرا!؟
به معنای واقعی کلمه به معنی این شعر پی بردم که:
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
احساس سوختن به تماشا نمی شود!


در پناه حق باشید!






نوع مطلب :
برچسب ها : Black Friday، حراجی ها در کانادا، قیمت ها در کانادا، سرمای زمستان کانادا،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 1 آذر 1397
خاله دانشجو
سلام دوستان
این بحث بیمه در کانادا هم بحثی ست برای خودش  خیلی با جزئیات توضیح نخواهم داد چون خودم هم اطلاعاتم کامل نیست. اما تجربه ی شخصی خودم را برایتان می گذارم امیدوارم برای دوستانی که قصد آمدن دارند به درد بخور باشد...

برای بیمه ی خانه و ماشین شرکت های مختلفی هستند که خدمات بیمه ای ارائه می دهند. اگر خاطر شریفتان باشد در پاسخ به نظر یکی از خوانندگان عزیز این صفحه نوشتم که اینجا اگر بعد از اجاره ی خانه و بستن قرارداد، بیمه ی یک ساله برای آپارتمانتان نگیرید کلید را تحویلتان نمی دهند که اسباب کشی کنید. البته حکایت آنهایی که خانه ی ویلایی شان را (همان خانه هایی که در تصویر مطلب قبل مشاهده می کنید) اجاره می دهند نمی دانم چطور است. به نظرم آنها از مستأجر بیمه نمی خواهند چون ملک شخصی است احتمالاً خود صاحبخانه قبلاً بیمه کرده است.  حال این «به نظرم» چقدر صحت داشته باشد خدا می داند... 
من همیشه ساکن آپارتمان بودم در این ۵ سال و همیشه هر ساله برای آپارتمانمان بیمه می خریدیم. خب ما بیمه ی مینی مم می خریم مثلاً برای دزدی بیمه نمی خریم چون مبلغش می رود بالا. همان بیمه ی مینی مم می شود ماهانه حدود بین ۱۳ تا ۱۶ دلار برای دانشجویان. این را هم عرض کنم که یک بانکی به نام TD Bank در کانادا هست که برای دانشجویان بیمه ی با تخفیف می دهد که تابحال من ندیده ام جای دیگری بیمه اش از این بیمه ی TD ارزان تر باشد. اسم شرکت بیمه ی این بانک Meloche Monnex است. ch را ش بخوانید به سبک فرانسوی. این هم آرمش:
 آپلودسنتر فارسی آپ

من پاییز ۲۰۱۵ که این خانه را اجاره کردم از این بیمه برای خانه گرفتم مبلغش چیزی حدود ۱۲.۹۶ دلار بود ماهانه، سال بعد نامه ای آمد که ما به طور خودکار تمدیدش می کنیم با مبلغ ۱۵ دلار و ۲۹ سنت، اگر نمی خواهی زنگ بزن لغوش کن. خب، ما چون همین خانه سکونت داشتیم همان را تمدید کردیم.
امسال که بیمه ی ماشین می خواستیم بگیریم عمو امید گفتند همین Melloche Monex ظاهراً از همه جا ارزان تر است همان را بگیرید.

بنده هم آمدم به چندین و چند جا زنگ زدم باز ببینم کجا ارزان تر از کجاست آخرش هم دیدم این بیمه از همه جا ارزان تر درمی آید که در ادامه توضیح مفصلش را برایتان می گذارم. خوبی این بیمه این است که بعد از فارغ التحصیلی هم که می شوی Alumni دانشگاه یعنی فارغ التحصیل دانشگاه می توانی در حکم Alumni همین امتیازات دوران دانشجویی ات را برای بیمه ادامه دهی.

من از یک چیز اینها خیلی خوشم می آید آن هم اینکه وقتی دانشجو درسش تمام می شود برعکس ایران، دیگر از دانشگاه نمی گذارند ببُرد و برود پی کار خودش. به هر طریقی شده سعی کرده اند این رابطه ی دانشجوی فارغ التحصیل با دانشگاه حفظ شود. یک نمونه اش همین امتیازاتی است که پس از اتمام تحصیلات نیز می توانید در حکم Alumni از آنها استفاده کنید. حتی کارت دانشجویی تان را پس نمی گیرند و برای همیشه برای خودتان می ماند. در ایران، همیشه از کارت دانشجویی ام که خیلی دوستش داشتم موقع فارغ التحصیلی یک کپی رنگی می گرفتم که یک نمونه از آن داشته باشم و همیشه هم به دوستانم می گفتم: «من نمی دانم آخر این کارت را چرا از ما می گیرند؟! ». 
مثلاً همین ایمیلی که موقع اپلای کردن گفتند بسازیم. همین ایمیل با یک پسوند alumni می شود ایمیل فارغ التحصیلی تان و اخبار دانشگاه بخصوص اخبار فارغ التحصیلان را از طریق آن ایمیل برایتان می فرستند.
آن روز رفتم کتابخانه به کتابدار بخش پذیرش گفتم: «یک سؤالی دارم. آیا پس از فارغ التحصیلی می توانیم باز از کتابخانه کتاب امانت بگیریم؟» گفت: «بله». گفتم: «رایگان است یا پولی؟» گفت: «رایگان چون alumni وسترن حساب می شوید دیگر». یک نفس راحتی کشیدم ها!  همه اش نگران بودم بعد از اتمام تحصیلاتم نتوانم از کتابخانه ی غنی اینجا استفاده کنم. خداراشکر فکر آنجا را هم کرده اند.
یادم نمی رود در دو دانشگاه لیسانس و فوق لیسانسم وقتی داشتم تسویه حساب می کردم کارت دانشجویی ام را که گرفتند دیگر حراست دم در راهمان هم نمی داد به داخل دانشکده و دانشگاه!!!  می گفتند دانشجو نیستی که. باید کلی توضیح می دادی که برای ادامه ی تسویه حساب آمده ام یا با فلان استاد قرار ملاقات دارم یا چه و چه تا اجازه می دادند بروی داخل! والله مجلس شورای اسلامی هم اینقدر حساب و کتاب نکردند که آن تروریست ها توانستند براحتی از دم در وارد شوند!!! بگذریم... 

و اما بیمه ی ماشین:
راستش را بخواهید ماشین خریدن در کانادا خیلی راحت است اما امان از بیمه اش!  یعنی تا شما کار نداشته باشید واقعاً بیمه ی ماشین کمرشکن می شود دور از جان شما!  وگرنه ماشین را بسیااااار ارزان تر از پراید ایران می توانید تهیه کنید آن هم ماشین های اینها: Ford, Toyota, Honda, Nissan, GMC و غیره...

باورتان نمی شود بگویم ما حدوداً به اندازه یک پراید صفر بابت این نیسان آلتیما پول داده ایم و اما پراید و مزایایش کجا! و این آلتیمای دست دوم کجا!

این را فقط خواستم عرض کنم که ببینید چقدر راحت می شود یک ماشین خوب دست دوم تهیه کرد در این جغرافیا. اما وقتی به بیمه اش می رسی باید سکوت اختیار کنی.  بخصوص اگر مثل ما هنوز جوهر گواهینامه تان هم خشک نشده باشد که واویلا!  

من چندین جا برای بیمه ی ماشین زنگ زدم و برآورد هزینه یا همان quote گرفتم همه شان حدود ۲۵۰ دلار و بالا می شدند ماهانه! خیلی پول است برای بیمه!!! خیلییییییییی.... 

به همین بیمه ی Meloche Monnex زنگ زدم شاید حدود ۴۵ دقیقه پای تلفن بودم تا اینکه یک مبلغ در نوع خود پایین تری برایم حساب کرد آن هم پس از کلی سؤال و جواب درباره ی نوع استفاده ی ما از ماشین که برای سرکار و دانشگاه رفتن می خواهید یا برای کارهای بیزینسی؟ فاصله ی خانه تا دانشگاه چند کیلومتر است؟ آیا تایر زمستانی خواهید خرید یا نه؟ که اگر بگویید نه پول بیمه بالاتر می رود. چند نفر راننده دارید برای این ماشین؟ که یک نفر باشد بیمه پایین تر است بیش از یک نفر قیمت می رود بالا. خب، ما دو نفر بودیم (من و همسرم). راننده ی اصلی شما هستی یا همسرت؟ که از کارمند مربوط خواستم برای هر کداممان جدا جدا به عنوان راننده ی اصلی حساب کند و دیدیم که وقتی راننده ی اصلی همسرم است مبلغ پایین تر می آید تا من.  پرسیدم دلیلش چیست؟ به شوخی آمیخته با جدی گفتم بخاطر اینکه ایشان آقا هستند؟  او هم خندید و گفت: فکر کنم بخاطر اینکه چند سال از شما بزرگتر هستند قیمت می آید پایین. آیا تابحال برگه ی جریمه گرفته اید؟ که خودش گفت: «می دونم که تازه گواهینامه گرفته اید و هنوز جریمه نشده اید اما باید بپرسم و جوابتون رو یادداشت کنم». البته من دقیقاً همان روزی که قبول شدم (و همسرم روز قبلش امتحان شهری داد و قبول شد) زنگ زدم برای بیمه و خانم بیمه که فهمید امروز G2 گرفته ام با یک لحن پر شوری تبریکات هم گفت و پرسید؟ چه حسی داری؟ و من هم گفتم: «خیلی خوشحالم. یک مرحله ی دیگر از زندگیمان با موفقیت سپری شد» و از این حرفها.  
این سؤالات را نوشتم که ببینید چقدر ریز و جزئی سؤالات می پرسند تا بیمه بفروشند ها! و خیلی سؤالات دیگر که الآن حضور ذهن ندارم و حدود نیم ساعت الی ۴۵ دقیقه حرف زدیم تا اینکه مبلغ بیمه ی ماشین ما با تخفیف داشتن دو بیمه از یک شرکت (خانه و ماشین) شد حدود ۱۸۸ دلار ماهانه. آن یکی شرکت ها همگی بالای ۲۵۰ دلار در ماه برآورد کرده بودند خب این خیلی بهتر شد. 
البته این را هم اضافه کنم که اگر برگه ی جریمه و خلافی نگرفته باشید و به قول اینها demerit points نداشته باشید (نمره منفی) و تصادفی هم نداشته باشید که مجبور بشوید از بیمه استفاده کنید هر سال مبلغ بیمه اندکی پایین می آید.
ناگفته نماند که تایر زمستانی در این جغرافیا از أهمّ واجبات امور است بخصوص برای ما که تازه گواهینامه گرفته ایم و تجربه ی رانندگی زیاد نداریم. اینجا زمستان که شد به قدری برف می بارد که مگر این ماشین حرکت می کند؟ تازه حرکت هم کند همه اش می لغزد و این خیلی خطرناک است در خیابان و جاده...  و ما هم تصمیم داریم که تایر زمستانی تهیه کنیم حتماً. 
این را هم بگویم که وقتی این ماشین را خریدیم در صندوق عقبش دو عدد تایر زمستانی هم روی ماشین بود و ما فقط نیاز داریم که دو تایر دیگر تهیه کنیم و با خیال راحت رانندگی کنیم. 
صحبت زمستان شد این عکس ها را از نظر بگذرانید تا اندکی در این هوای گرم تابستانی بخصوص آن کویر نشین های محترم وبلاگ خنک شوید.
این عکس ها مال زمستان سال ۲۰۱۲ بود که من و هم خانه ایم رفته بودیم خرید با پای پیاده و یک عدد چرخ خرید که موقع برگشتن از فرط برف چرخ کوچک چرخ خریدمان لای برف ها مانده بود و دوباره برگشتیم پیدایش کردیم و کمی عکس بازی کردیم در راه خانه...  

این از بالکن آن یکی خانه مان بود
 آپلودسنتر فارسی آپ

بنده در حال به سختی راندن چرخ خرید...

 آپلودسنتر فارسی آپ

این هم پاهای هم خانه ایم که ببینید تا نزدیک زانو برفی شده بود

 آپلودسنتر فارسی آپ

تا هفته ی بعد خدانگهدارتان... 






نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، بیمه ی خانه و ماشین در کانادا، قیمت ها در کانادا، زمستان کانادا، یک تجربه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 9 شهریور 1396
خاله دانشجو

سلام دوستان

صحبت از سرمای زمهریر کانادا بود که البته عرض کنم حضور ارجمندتان که همیشه هم زمهریر گونه نیست هاااا! اما به هر حال، ما ایرانی ها کمتر چنین سرماهایی را تجربه کرده ایم. بماند منطقه آذربایجان و اردبیل که بارها و بارها پیش آمد کرده که با یک باد موسمی در اواخر شهریور ماه ناگزیر از دایر کردن بخاری ها و هیزم ریختن در آتش دان ها و غیره و ذلک بوده اند و این ماجرا ادامه دار می شود تااااااا اردیبهشت و گهگاهی تا خرداد ماه سال بعدش. تعجب اغراقی هم در کار نیست. سندش موجود است. مردمان آن سرزمین نفر به نفرشان شاهد بر مدعا هستند. شاید به همین دلیل است که برف و سرمای استخوان سوز کانادا پدیده ی ناآشنایی برای شخص بنده نبوده است گرچه حکایت نحوه لباس پوشیدن من به قوت خود باقی ست آن هم به دلیل مشکلات خفیف سینوسی که بهتر آن می بینم در این دیار دور از وطن خودم را بخاطر تبعیت از مد روز و خجالت کشیدن و از این حرفها که گهگاهی از زبان هم قطاران این دیار می شنوم، دچار دردسر های عدیده نکنم و به روش کاملاً «خودمی» زندگی در سرما را پیش ببرم. البته معتقدم که اصلش نیز آن است و لاغیر. من نمی فهمم چرا وقتی در شهریور ماه سردت می شود نمی توانی شال گردن ببندی که: مردم چه می گویند و از این حرفها!؟ متفکر شما را سوگند می دهم مرا از این جهل و نادانی ای که دچارش شده ام نجات دهید و اگر حتی یکی تان پاسخ قانع کننده ای بدهد یک عمر دعاگویش خواهم بود به شخصه! خب دانسته بمیرم یا ندانسته؟ شما که نمی خواهید ندانسته بمیرم که! می خواهید؟ نیشخند

بگذریم...

حکایت سرما را پی می گیرم بدین شرح که:

(از ترس پریدن مطالب موجود در «ادامه ی مطلب» وبلاگ، کلاً هر چقدر هم مطلب طولانی باشد در همین قسمت اول می نویسم). 

سرمای کانادا در کل لباس های زمستانی خاص «خودش» را می طلبد. نگفتید که نگفتم هااااا! بگذارید راحتتان کنم: آقا و خانمی که شما باشید، در کمترین درصد موارد شما خواهید توانست با لباس های زمستانی ایرانی اینجا زندگی بگذرانید. دلیل کافی بر ادعای خود دارم که در ادامه می آید:

دیده اید گاهی کاپش های زمستانی دو آستینه هستند؟ درواقع، یک آستین کشی از زیر دارند و یک آستین رویی که از رویه اصلی لباس می باشد؟ خب این بی دلیل نیست جان برادر! این آستین های کشی از زیر وصل شده به آستین اصلی لباس به این دلیل است که سرما به عمق جانتان نفوذ نکند که عوارضش تنتان به ناز طبیبان نیازمند واقع شدن است و باقی ماجرا...

همچنین است حکایت بندهای کشی پایین تنه کاپشن های زمستانی که گاهی در ایران مشاهده می شود. منظورم همان بند پایین کاپشن هاست که همیشه در نظر بنده زواید به حساب می آمدند و وقتی وارد کانادا شدم فهمیدم چه موجودات نازنینی هستند این زواید افکار قبل از کانادای من!

راستش را بخواهید شاید بهتر آن باشد که گهگاهی موارد تجربه کرده در طی این سال های عمرم را به دو بخش 1. قبل از کانادا و 2. بعد از کانادا تقسیم بندی کنم. چون گاهی دیده ها و شنیده ها به قدری از هم فاصله می کیرند و دچار تفاوت های فاحشی می گردند که این تقسیم بندی حائز اهمیت می نماید.

این را هم بگذریم.

از کاپشن ها گفتم که در بیشتر موارد بهتر است نوع کانادایی اش خریداری گردد. البته این بدین معنا نیست که شما وقتی می خواهید عزم کانادا کنید هیچگونه لباس گرم و کاپشن و ... با خود به همراه نداشته باشید هااا! نه خیر، به هر حال، انسان باید مجهز مسافرت کند. اصلاً شاید آمدید و دیدید این سرما برایتان مورچه ای بیش نیست و همان البسه زمستانی خودتان کفاید می کند. من چه می دانم خب! بد می گویم؟

و اما چکمه ها و پوتین های زمستانی که این یکی دیگر خیلی قضیه اش متفاوت است. چرا؟ به این دلیل که:

در ایران برای آب شدن برف و یخ از نمک های درشت یا همان سنگ نمک استفاده می کنیم که اگر حافظه شیمیایی ام یاری کند فکر کنم همان کلرید سدیم خودمان بود.

در کانادا برای آب شدن برف ها و یخ ها از ماده ای آبی یا سبز یا سبزآبی رنگ استفاده می کنند که کارکردش عالی است اما به نظرم سنگ نمک نیست. آخر سنگ نمک سفید یا بی رنگ ما با رنگ آبی متمایل به سبز این ماده خیلی فرق می کند خب! ای کاش در جمعمان شیمی دانی، شیمی خوانی می بود که در رمزگشایی از هویت این ماده رنگی به ما کمک می کرد. متفکرسوال

به هرحال، بحث بر سر آن ماده رنگی است که گرچه یخ و برف را خوب آب می کند اما همزمان می زند چکمه های ایرانی ما را داغون و له هم می کند. نمی دانم چه حکایتی ست اما حکایتش به کنار، داستان بر سر آن است که این ماده به چکمه های کانادایی کاری ندارد و باهم زندگی مسالمت آمیزی را در دوره سرما و یخبندان کانادا سپری می کنند. همین مژگان دوستم خودش می گفت: چکمه ای که برای زمستانم از ایران آورده بودم (در سال اول ورودش به این جغرافیا) پس از گذشت سه هفته زهوار در رفته شد و مجبور شدم بروم یک چکمه درست و درمون کانادایی بخرم. تعجب بنده نیز پس از شنیدن این چنین صحبت هایی بود که بنا به توصیه دوستان تا اواخر نوامبر که البته سال 2011 تا اواخر نوامبرش هم خبری از برف نبود، منتظر ماندم تا حراج های نزدیک سال نوی میلادی شان آغاز گردد و بعد اقدام به خرید چکمه کنم. جالبیش برایم آن بود که روی بخی از چکمه ها میزان مقاومتش را در برابر سرما نوشته بودند. چکمه من تا 24- درجه سانتی گراد دوام داشت و البته برای سرمای بیشتر از آن هم بنده تا کنون مشکلی با این چکمه نداشته ام و تنها با پوشیدن یک جوراب زمستانی وظیفه اش را به نحو مطلوب به انجام رسانده است. ما که ازشان راضی هستیم، خدا ازشان راضی باشد! لبخند 

این هم عکس های انواعی از چکمه های کانادایی که در منزل ما موجود است و بیشتر جماعت بانوان از همین انواع استفاده می کنند. آن پوتین کرم رنگ نیز انواع مختلفی دارد که آقایان نیز از مدل ها و طرح های مشابه و نامشابهش می پوشند. نه باباااا! آقا کجا بوووووووووووود!؟ دوست ایرانی جدیدالورودمان از این نوعش خریداری کرده.

  

 

نکته قابل توجه آن که بر خلاف چین و ماچین و دیگر کشورها!!!! اینجا نزدیک عید نوروزشان! نیشخند که می شود سیل حراجی های درست و درمانی به قول ما گفتنی به راه می افتد... پس سعی کنید لباس های زمستانی تان را در آن زمان ها خریداری نمایید. بازه زمانی اش هم می شود اواخر نوامبر سال قبل تا فوریه سال نوی میلادی. یعنی همان اوایل آذر ماه تا اواسط اسفند ما. در همین راستا عرض کنم حضور شریفتان که در آن زمانِ حراج زمستانی، بنده چکمه بالای 80 دلاری را به قیمت 29 دلار خریداری کردم که با احتساب مالیات 13% ی استان انتاریو حدود 33 دلار شد. (چکمه سرمه ای که در تصویر بالا قابل رؤیت است). یک ماه بعد تر یعنی در اواخر دسامبر یا اوایل ژانویه بود که یکی از دوستانمان از همان Sears، فروشگاه مربوط، کپی همان چکمه را به 20 دلار خریداری نمود. لبخند آنقدر خوش به حالشان می شود این کانادایی ها در ایام عید که بنده حسرت چنین روزهایی را می خورم که وقتی عید می شود میوه گران نشود، آجیل هم همین طور، شیرینی هم همین طور، نان و شیر هم همان طور، کرایه تاکسی هم همان طور و همه چیز همان طور... خیال باطلناراحت

بماند که اینها در بازه زمانی خارج از عید نیز همچنان خوش به حالشان است از نظر اقتصادی! قضیه حراج های هفتگی مواد غذایی و ... بماند برای یک پست دیگر... فقط همین را بگویم که: بی دلیل نیست که کانادا می شود جزو هشت کشور برتر دنیا که مردمش شاد زندگی می کنند! چرا؟ متفکر درمان از هر نوعش از سرماخوردگی و سردرد گرفته تا سخت ترین و پر هزینه ترین عمل های جراحی رایگان است برای شهروند citizen و مقیم کانادایی  permanent resident ! موادغذایی از جمله نان و شیر که پایه ای ترین موادغذایی هر فرد محسوب می شوند براحتی مثل آب خوردن گران نمی شوند! شما می توانید با یک جستجوی خیلی ساده اجناس بسیار باکیفیت را به چند برابر زیر قیمت تهیه کنید از پوشاک گرفته تا مبلمان و ... البته من به شخصه دیگر حراج های سال اول ورودم به کانادا را در زمینه پوشاک و لوازم خانگی و بخصوص همان پوشاک دیگر ندیده ام و قیمت ها اندکی بالا رفته است. ناگفته نماند که من در حکم دانشجو زندگی دانشجویی دارم با کمترین میزان حقوق و درآمد و بالطّبع می بایست حواسم به جیبم باشد. اما زمانی که فرد در کانادا مشغول به کار می شود دیگر شاید این گرانی پوشاک و ... به چشمش نیاید. بنده هم دارم اطلاعات مربوط به این دوره زندگیم را از خلال تجربیات شخصی خودم خدمتتان ارائه می دهم. شاید اگر مشغول به کار بودم مطالب وبلاگ شکل و شمایل دیگری به خود می گرفت. اما از یک چیزی خوشحال هستم و آن اینکه این وبلاگ با تجربیات زندگی دانشجویی من شکل گرفت که در آن چنین پیام هایی نهفته است: شما اگر بتوانید مدیریت هزینه ها کنید در دوران دانشجویی تان، مطمئن باشید این زندگی دانشجویی گونه در کانادا، در آینده که کار خوب پیدا کردید خیلی به دردتان خواهد خورد، چون عادت کرده اید به مدیریت هزینه ها، و این به معنی خساست و این حرف ها نیست. این بدین معنی ست که شما هنر خرید جنس خوب با قیمت پایین را آموخته اید و روزگار درخشانی از نظر پس اندازهای اقتصادی در آینده پیش رویتان است.

حرف حرف می آورد هااا! برگردیم به بحث لباس ها:

البته برای هوای سرد قبل از آن دوره حراج ها که عرض کردم منتظر حراج ها باشید برای خرید پوشاک زمستانی، می توان لباس ها را به صورت لایه لایه پوشید که ناگفته نماند این «لایه لایه» پوشیدن لباس ها در زمستان در کانادا معروف است و همین واژه layer را برایش استفاده می کنند. منظور هم این است که پوشیدن چندین لایه لباس در زمستان کانادا از أهم واجبات امور است، نیشخند کاری که خود کانادایی ها نیز انجامش می دهند. اما حضورتان عارض گردم که سرمای امسال کانادا واقعاً بی سابقه بوده در طی این سه سال حضور بنده در این جغرافیا. تعجب چه از نظر بارش برفش که باور می کنید شهر را از نمای شهری خارج کرده است تو گویی در یکی از روستاهای دامنه کوه زندگی می کنیم با تلی و پشته ای از برف که هنوز آنها آب نشده برف بعدی می آید و بر روی آنها انباشته می شود. هم از نظر سرمای هوا که دما به شدت پایین بود و هست و ... خواهد بود گویا... تعجب

خب، خالی از لطف نیست که چند فقره عکس نیز در باب نمای زمستانی این روزهای وسترن از نظر بگذرانیم... لبخند

 

این هم آن طرفش: لبخند

 

این هم برج معروف وسترن که روزی آرم دانشگاه هم بود و من چقدر دوستش می داشتم ... ناراحت

  

این هم از چکمه. لبخند از نظر کلاه و شال گردن و دستکش مشکل خاصی نیست و نمی شود تجویز خاصی کد. هرکسی با توجه به میزان سرمایی و گرمایی بودنش می تواند اسباب و لوازم دلخواه و متناسب با روحیات و خُلق و خوی خودش را فراهم نماید یا از ایران یا کانادا و ...

تا روزی دیگر و روزگاری دیگر بدرود... بای بای

 





نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، زندگی در کانادا، یک تجربه، قیمت ها در کانادا،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 12 بهمن 1392
خاله دانشجو