تبلیغات
ماجراهای تحصیل در کانادا - مطالب ابر زمستان کانادا
 
ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

با سلام و عرض ادب و احترام
دست و دلم به نوشتن نبود و نیست اما چون قول داده بودم گفتم تا از وقتش زیادی نگذشته است این مطلب را درج کنم. باقی برای زمانی که آرامش دوباره بازآید ... 
همانطور که پیش از این حضور محترمتان عرض کرده بودم روز ۲۶ دسامبر هر سال در کانادا که یک روز بعد از کریسمس است (۲۵ دسامبر روز تولد حضرت عیسی) به Boxing Day معروف است که روز خرید است و همه ی مردم برای خرید از صبح می روند تا شب... 
خب، در این روز حراج های خاصی هم وجود دارد که گاه در کل سال نمونه اش را نمی توانید بیابید و اگر خوش شانس باشید یکی از آن استثنایی ترین حراج ها شاید در این روز گیرتان بیاید. البته روز «جمعه ی سیاه» (Black Friday) هم که تاریخ دقیقش یادم نیست اما در همین نوامبر یا دسامبر بود ، از روزهای خاص خرید است بخصوص برای وسایل الکترونیکی و تلویزیون و ... . حتی شنیده ام در جلوی بعضی از فروشگاه ها که روز «جمعه ی سیاه» حراج های عجیب و غریبی دارند بعضی از مردم از نصف شب می روند دم در فروشگاه می خوابند که موقع باز شدن فروشگاه نفر اول باشند در خرید کالای مورد نظرشان.  حتی اگر در اینترنت یک جستجوی ساده ای انجام دهید مشاهده می کنید که کلی دست و پا هم در این روز در فروشگاه های مختلف شکسته می شود. شوخی نمی کنم ها! جدی می گویم. 
این یک نمونه اش است که برایتان می گذارم و امیدوارم فیلتر نباشد و بتوانید ببینید چه خبر است! 
این هم یک نمونه ی دیگرش که معلوم نیست در داخل به کشته شدن ختم شد یا خریدشان مسالمت آمیز بود  البته این از یوتیوب است و برای باز کردنش حتماً باید از فیلترشکن استفاده کنید.

این یکی هم بخیر گذشت اما نوشته از ساعت ۳:۴۵ صبح در صف خرید بودند 
https://www.youtube.com/watch?v=2zBWjlkKDpA

اینها را گذاشتم اما نترسید من هیچوقت از نصف شب برای خرید نرفته ام و هیچ جنسی برایم انقدر مهم و باارزش و حیاتی نبوده است که بخواهم خودم را به سیل جمعیت بسپارم که آیا پشت بندش جان سالم به در ببرم یا نه.  
روز Boxing Day به این وحشتناکی نیست و همه چیز معمولی پیش می رود. البته بعضی از فروشگاه ها فقط همان روز Boxing Day حراج دارند و برخی دیگر به اسم Boxing Week طی چند روز آینده یا یک هفته ی بعد از ۲۶ دسامبر را هم حراج دارند. این دومی بهتر است چون دست آدم در خرید باز است و اگر آن یک روز اصلی را نتوانستید به خرید بروید می توانید در روزهای آتی اش همان کالاها را با تخفیف ویژه خریداری نمایید.

باورتان می شود امسال اولین سالی بود در طول این ۶ سال که من روز Boxing Day از خانه خارج شدم و به خرید رفتم؟ آن هم به این دلیل که یک سری وسایل کوچک آشپزخانه مورد نیازمان بود. خب، دمای هوا هم که حسابی افت کرده بود و همینکه از خانه خارج شدیم هوای سرد به عمق جانمان نشست. به قول همسرم، آن روز هوا آدم را می گَزید البته به معنای واقعی کلمه! یک هوای سرد جانگدازی بود که نگو و نپرس! اما هیچکس از رو نرفته بود و همه بیرون بودند. چند عکس از محوطه ی مراکز خریدی که رفتیم برایتان شکار کرده ام که ببینید چقدر آدمیزاد بیرون بودند. 
اما پیش از اینکه عکس های محوطه ی مراکز خرید را ببینیم از همان دم در ببینید آن آفتاب گول زنک که توصیفش پیش از این رفته بود و آن برف و هوا چه شکلی بود و چطور ما را گَزید! 

این پایینی از همان محوطه ی مراکز خرید گرفته شده است. همانطور که قبلاً تر عرض کردم بولدزرها و ماشین های برف روب از شب قبل و صبح خروس خوان محل رفت و آمد ماشین ها و پیاده رو ها را تمیز می کنند و در یک قسمتی این برف ها تلنبار می شود تا کی هوا حالش خوب شود و اینها آب شوند.  عکس یکی از این ماشین های برف روب را همین پریروز که ۳۱ دسامبر بود پشت فرمان و چراغ قرمز شکار کرده ام که بعداً برایتان می گذارم.


مسیر برف روبی شده ی ماشین ها

این فروشگاه پایینی (Dollarama) که در عکس مشاهده می کنید فروشگاه اجناس پلاستیکی و غیره و ذلک است که قیمت هایش بهتر از فروشگاه های دیگر است و چیزهای خوبی در آن یافت می شود. کلاً گران ترین جنسش از ۳.۵ یا ۴ دلار بالاتر نیست. البته از سال ۲۰۱۱ تا همین پارسال نهایت قیمت وسایلش ۳ دلار بود اما از پارسال حدود ۵۰ سنت هر کدام از وسایل را گران تر کردند.

این هم آن طرف محوطه ی مراکز خرید

شاید برایتان سؤال پیش آید که چرا از داخل مغازه ها عکس نگرفته ام؟  خب، اینجا نمی شود به این راحتی از مردم عکس گرفت و چون داخل مغازه ها و فروشگاه ها مردم زیاد بودند ترجیح دادم از بیرون عکس بگیرم تا از تعداد ماشین ها به جمعیت پی ببرید. اینها به عکس گرفتن بدون اجازه حساسند.
عرض به خدمتتان که آن قدر هوا سرد بود که در حد دستکش درآوردن و عکس گرفتن هم به صلاح نبود و احتمال سرمازدگی دستهایم بسیار بود. بنابراین به همین چند عکس بسنده کردم.

خدا پشت و پناه مردم سرزمینمان باشد... 
آمین!




نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، Boxing Day، معرفی Dollarama، زمستان کانادا، اشاره به Black Friday،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 13 دی 1396
خاله دانشجو
با سلام و عرض ادب
بله روز ۲۵ دسامبر هم که کریسمس است گذشت با برف و ... . کانادایی ها همانطور که پیش از این هم عرض کرده بودم اگر کریسمسشان برف نیاید یا نداشته باشد به دلشان نمی نشیند. اینجا هم ماشاءالله برف ریز ریز می بارد اما مستمر... انقدری که یک ماشین زیرش دفن شود.  یعنی انقدری می بارد که ماشین را دفن کند بعد که خیالش راحت شد می رود خودش هم می خوابد  البته اگر خوابش ببرد 
اما موضوعی که باعث می شود وقتی فردا بیدار می شوی زندگی با اینهمه برف به بن بست نخورد و فلج نشود و همچنان مثل روز معمولی بدون برف زندگی ادامه داشته باشد این است که شبی که برف می آید این بولدزرهای برف پاک کن تا صبح یا از یک ساعت معینی از شب تا خود صبح در خیابان هستند و صبح قبل از اینکه شما از خواب ناز بیدار شوید پیاده روها و خیابان ها را رُفته اند تا مشکلی در رفت و آمد رخ ندهد. خب اینهمه مالیات می گیرند وظیفه شان خدمت رسانی است دیگر. همین خوب است که وظیفه ای را که به عهده شان گذاشته اند برایشان تبیین و توجیه کرده اند. دولت کانادا را می گویم. تا آنجا که شنیدم همین مالیات های استانی به خدمات اختصاص می یابد یکی اش همین روزهای برفی و برف روبی قبل از شروع صبح زندگی است. یکی دیگرش همین ساخت و سازهایی است که هر سال و بیشتر در تابستان انجام می شود. بین کانادایی ها یک نمی دانم اسمش را چه بگذارم  یک جمله ی معروف هست که می گویند: «کانادا کلاً دو فصل بیشتر ندارد: فصل ساخت و ساز و فصل زمستان»  یعنی در عمل هم می بینی غیر از این نیست. آن وسط ها اندکی پاییز تزریق می شود و یک هفته ای هم بهار  تابستان هم که فصل ساخت و ساز یا Construction است پس خودش حساب نمی شود.  اما خب زمستان به قدری غلیظ و پر رنگ است که اگر در تابستان آن ساخت و سازها انجام نشود اوضاع بدتر می شود. پیش از این از آن ماده ی سفید یا آبی رنگی که روی برف ها می پاشند تا آب شود نوشته بودم. نمی دانم چه ماده ی عجیب و غریبی است که ضمن اینکه برف ها را آب می کند آسفالت را هم آب می کند. شنیده ام نوع قیر و آسفالتی که در کانادا استفاده می شود یکی از بهترین انواع قیر و آسفالت در جهان است. نمی دانم چقدر صحت دارد اما می گویند چون برف اینجا طولانی مدت است و روی زمین می ماند باید از قیر و آسفالت با کیفیت بهتر تر استفاده کرد تا دوام بیاورد اما با این حال باز هم بعد از زمستان می بینید کف خیابان در بیشتر جاها ترک برداشته است و همین است که تقریباً هر ساله آسفالت نو م ریزند. آن ماده که توصیفش در بالا رفت حتی کفش های غیر کانادایی را هم آب می کند  یعنی اگر چکمه یا پوتین ایران را آوردید اینجا فقط می توانید در هوای بارانی بپوشیدش. زمستان و برف که شروع شد در عرض چند هفته کفشتان از هم شکافته خواهد شد بی شک. تعمیم نمی دهم اما دیده ها و شنیده هایم غیر از این نبوده اند تابحال. بنابراین بهترین گزینه همین است که بخصوص چکمه و پوتین زمستانی از همین محیط خریداری شود چون خودشان می دانند چه چیزی در این جغرافیا کاربرد دارد و حتی میزان مقاومت و گرمازایی چکمه را هم در بیشتر موارد روی اطلاعات چکمه درج می کنند. مثلاً می نویسند مقاوم تا منفی ۴۰ درجه ی سانتی گراد.  حالا شما یک جوراب ضخیم هم بپوشید می شود منفی ۴۵ یا ۵۰ درجه و دیگر خیالتان راحت است که سرما به پایتان نفوذ نمی کند.  قیمت چکمه ها هم متفاوت است اما بهترین زمان خرید چکمه همین حوالی سال نو است و حتی تا فوریه یعنی ماه دوم سال جدید هم می شود حراجی های خوبی در این فقره و در فقره های دیگر پیدا کرد. پس نگران تهیه ی کفشتان نباشید. چند سالی هم هست که چند تا فروشگاه کفش فروشی جدید در شهر ما دایر شده است که از هر مارکی کفش می آورند و همیشه ی خدا می شود جنس های خوب با قیمت مناسب در آنها پیدا کرد. البته هر مارکی فروشگاه مخصوص به خودش را هم دارد اما در آن فروشگاه ها اصولاً قیمت ها بالاتر از فروشگاه های متفرقه است. نمی دانم چرا!؟  عکس از سر در فروشگاه های جدید ندارم اما نام فروشگاه ها را می گذارم برای دوستانی که به زودی قرار است بیایند که بدانند کجا باید بروند. خوبیش این است که این دو جایی که ما رفتیم و چند بار کفش خریدیم در فاصله ی اندکی از هم قرار دارند در شهر لندن. D&W و Shoe Company که هر دو در خیابان Wonderland تقاطع Southdale واقع هستند. آن ردیف های آخر مغازه همیشه کفش های تک سایز را به حراج می گذارد با قیمت های مناسب. خب کیفیت که افت نمی کند که! فقط قیمت افت می کند و مناسب می شود و به قول اینها affordable یعنی قابل خرید برای جیب دانشجویی ما و حتی خود کانادایی ها.

گفتم برای خود کانادایی ها: ببینید این فرهنگ خرید در حراجی و تخفیف به قدری در این جغرافیا جا افتاده است که من خیلی دیده ام که خود کانادایی ها هم به طرف این حراجی ها می روند. یعنی منظورم این است که فکر نکنید مثل آنجا کسی که از حراجی چیزی می خرد به این دید به او نگاه می کنند که پول ندارد فقیر است یا چی.  خاطرم هست که در کوچه برلن تهران یک لباس را به یک سوم قیمت روزولت یا مفتح شمالی یا خود هفت تیر می شد خرید. اما آنکه از روزولت خریده بود بلافاصله پشت بند سؤال کسی درباره ی جنس خریداری شده وقتی مکان خرید را می گفت انگاری یک عالمه ارزش روی خودش و جنس خریداری شده اش می آمد!  یا در تبریز اینکه از پاساژ اسکان جنست را خریده باشی یا از ولی عصر خیلی تفاوت می کند تا اینکه از تریبت خریده باشی! دیده ام که می گویم ها!  اما اینجا اگر در حراجی توانستی جنس خوب پیدا کنی یعنی برنده شدی. یعنی توانستی مدیریت خوبی روی هزینه هایت بکنی. این یعنی هنر. مثلاً وقتی یک چکمه ی زمستانی را که قیمت اصلی اش ۱۵۰ دلار بوده می خری۳۰-۴۰ دلار این یعنی هنر خرید کردن در چه زمانی را آموخته ای.  و یک آفرین به جنابعالی بدهکاریم همگی. 
یک خاطره ی جالب هم از روز اول ورودم به لندن در سال ۲۰۱۱ دارم که گفتنش خالی از لطف نخواهد بود. 
روزی که وارد این شهر شدم با یکی از دانشجویان هم دپارتمانی به نام مژگان که از طریق کارشناس دپارتمان نازنینمان (منظورم کارشناس نازنین دپارتمانمان بود )  آشنا شده بودم که خیلی اطلاعات در اختیارم قرار داد و متوجه شدم آن هم خانه ای اولی که پیدا کرده بودم و زودتر از من به لندن وارد شده بود یک خانه در همسایگی خانه ی مژگان اجاره کرده بود. بنابراین همان روز یک سری به همین دوستم مژگان زدم. وی  و دوستش یکسری اطلاعات عمومی کلی همان روز اول! به من دادند که مثلاً‌ مواد غذایی را از کجا بخر و از این حرف ها. در خلال صحبت هایشان به من گفتند که: «چون هنوز با دلار کار نکرده ای و ایده ای از مقدار دلاری که خرج می کنی دقیقاً نداری که این گران است یا ارزان، بهتر است الکی دلارها را به باد ندهی. آدم همه چیز را که نمی خرد که! خرید هم وقت خودش را دارد  مثلاً یک جنس دیدی ۵۰ دلار بوده شده ۱۰ دلار زود نروی بخری ها! منتظر باش همان جنس تا ۳-۴ دلار و حتی کمتر هم پایین می آید. ذوق زده نشو تا بیهوده دلارهایت را به باد ندهی». حتی هم خانه ای مژگان که قرار بود چند ماه بعدترش در کریسمس ۲۰۱۲ به ایران بیاید چمدانش را آورد و  باز کرد و سوغاتی هایی را که از چند ماه قبل تر داشت می خرید به من نشان داد که: «ببین! این شلوار جین را ۲ دلار خریدم. این کاپشن را ۳ دلار خریدم. این را ۲.۵ دلار خریدم آن را ۳ دلار خریدم و الخ» من هم اینطوری بودم  نـــــــــــــــــــــــه! می دانم که شما هم اینطوری شده اید الآن. اما واقعیت داشت. مثلاً شلوار جین ۴۰ دلار بود خریده بود ۲ دلار.  حالا این مال چه زمانی است؟ سال ۲۰۱۱ که می شود سال ۱۳۹۰ ما. آن موقع دلار آمریکا در بازار آزاد ۱۲۰۰ - ۱۲۵۰ تومان بود خدابیامرز.  اما همان موقع هم شما شلوار جین۳-۴ هزار تومانی در ایران پیدا نمی کردید که! حالا که به شما این قیمت ها را می دهم با دلار آمریکای بالای ۴ هزار تومان الآن ببینید یعنی چه! تازه آن زمان ها یادم است که دلار کانادا ارزشش اندکی هم بیشتر از دلار آمریکا بود. الآن البته کمتر شده است.

خانم و آقایی که شما باشید عرض کنم خدمت شریفتان که: 
خلاصه اینکه این دو دوست به قدری بنده را شست و شوی مغزی دادند که دیگر به کاپشن بالای ۳ دلار فکر نمی کردم  با هم خانه ای های خودم که می رفتیم خرید وقتی می دیدند یک لباسی ۳۰-۴۰ دلار حراج خورده و مثلاً شده ۱۰ دلار آنها خیلی ذوق زده می شدند و اصرار داشتند که من هم بخرم اما منِ تازه واردِ شست و شوی مغزی داده شده در بدو ورود  می گفتم نه گران است!  به همین دلیل کلی از این بابت سود کردم و وقتی هم خواستم سوغاتی بیاورم همان بار اول، خیلی به جیب دانشجویی ام فشار نیامد چون کم کم طبق آن تربیت اولیه ای که شده بودم  فقط به اجناس ۲-۳ دلاری می اندیشیدم  البته خب همیشه هم اینطوری نبود به هر حال سوغاتی بود کیفیت جنس بیشتر از قیمتش مورد نظرم بود  و همین باعث شد که جنس هایی که می خرم با کیفیت تر باشند و نه گران. اما خداییش دیگر همه چیز ۲-۳ دلار نبود. بیشتر هم بود. 
اما عجیب تر آنکه دیگر آن حراج های سال ۲۰۱۱ -۲۰۱۲ را در فقره ی لباس ندیدم  یا خیلــــــــــی به ندرت که در حد هیچ فرض می شود.
منظورم این است که تربیت خیلی روی آدم تأثیر می گذارد. انسان باید خوب تربیت شود در کل! مثل من.  

یادم هست که پاتوقم فروشگاه GAP بود و برای تفریح می رفتم لای این لباس ها و کلی برای خودم خوش بودم  بعضی از جنس ها که روح آدم را نوازش می کردند... اما این روزها وقتی گذرم به GAP می افتد دیگر از آن حراجی ها خبر و اثری نمانده است. گرچه در بحث مواد غذایی تفاوت چندانی با سال ۲۰۱۱ ندیده ام و حتی برخی اقلام چند سِنتی کمتر هم شده اند. 
چیزی که در کانادا  از همان روزهای اول خیلی به چشمم آمد، این بود که دولت به مواد غذایی ای که نیاز روزانه و روزمره ی مردم است مالیات نمی بندد و این اقلام در طول چندین سال گران هم نمی شوند. خب این اقلام عبارتند از : شیر و نان و تخم مرغ و گوشت و ... . یعنی دست روی نیاز روزانه ی مردم نمی گذارند تا هر کسی با هر سطح درآمدی بتواند اینها را تهیه کند.  اما خب، وقتی شکلات می خری با اینکه خوراکی است اما چون جزو کالاهای موردنیاز ضروری نیست مالیات هم دارد. برای مردم بعضی کشورها! وقتی اینها را تعریف می کنی فکر می کنند که دولت اینها دیوانه است و بلد نیست از طریق جیب مردم پول درآورد و درآمدزایی کند. حق هم دارند خب! آنها که از این موارد ندیده اند که شب عید میوه گران نشود مثلاً. اصلاً این مسائل پیش پا افتاده برای این مردم در برخی از کشورها جزو آمال و آرمان های مردم محسوب می شوند! 

خب در ادامه به چند عکس از روزهای زمستانی اینجا چشم می سپاریم... 

این عکس پایینی از لابی ساختمان ما است که هر ساله برای کریسمس تزیینش می کنند. تقریباً تمام برج های مسکونی را تزیین می کنند هر کدام به شکلی. 
آنها هم تایرهای ماشین ماست که با تایر زمستانی عوضش کرده بودیم و آن شب همسرم به تنهایی همه را در حالی که رینگ ها هم رویشان بود زحمت کشید آورد داخل ساختمان.
این را هم بگویم که تایر زمستانی در این جغرافیا خیلی ضروری است چون اینجا زنجیر چرخ اصلاً ندیده ام و با اینهمه برف واقعاً ماشین راه نمی رود بدون تایر زمستانی. 

نمایی دیگر

این دو عکس پایینی از ظهر و بعد از ظهر روز کریسمس که پست قبلی را برایتان می نوشتم گرفته شده است تفاوت زمانی شان هم کمتر از ۲ ساعت بود. آن آسمان آبی در عکس اول در ساعت ۱۲:۰۳ ظهر گرفته شده است و آن عکس دومی در ساعت ۱:۵۴ بعد از ظهر. می گویم این شهر هزار هوایی است باور نمی کنید خب!  باور کنید خب! 

این هم عکس دومی

چه کریسمسی شد امسال! من همیشه کریسمس ها یاد دختر کبریت فروش می افتم و غمگین می شوم  آن موقع هم برف می بارید و هوا سرد بود... الآن هم هوا سرد است و برف هم نمی بارد اما کودکان و عزیزان هموطن زیر چادرهای نایلونی... چه می کشند خدایا! 

این هم از کرسی ما که ساخته ی دست همسر گرام است و در این شب های سرد زمستانی دایر کرده ایم اما وقتی لذتبخش می شود که هیچکسی در سرما نباشد و نماند! 

خب عکس های روز Boxing day  که روز ۲۶ دسامبر و یک روز بعد از کریسمس است و به روز خرید معروف است بماند برای بعد...

خدا به داد همه مان برسد در این وانفسا و نگهدارمان باشد... 




نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، زمستان کانادا، کریسمس، برف، خرید چکمه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 7 دی 1396
خاله دانشجو
سلام دوستان
این بحث بیمه در کانادا هم بحثی ست برای خودش  خیلی با جزئیات توضیح نخواهم داد چون خودم هم اطلاعاتم کامل نیست. اما تجربه ی شخصی خودم را برایتان می گذارم امیدوارم برای دوستانی که قصد آمدن دارند به درد بخور باشد...

برای بیمه ی خانه و ماشین شرکت های مختلفی هستند که خدمات بیمه ای ارائه می دهند. اگر خاطر شریفتان باشد در پاسخ به نظر یکی از خوانندگان عزیز این صفحه نوشتم که اینجا اگر بعد از اجاره ی خانه و بستن قرارداد، بیمه ی یک ساله برای آپارتمانتان نگیرید کلید را تحویلتان نمی دهند که اسباب کشی کنید. البته حکایت آنهایی که خانه ی ویلایی شان را (همان خانه هایی که در تصویر مطلب قبل مشاهده می کنید) اجاره می دهند نمی دانم چطور است. به نظرم آنها از مستأجر بیمه نمی خواهند چون ملک شخصی است احتمالاً خود صاحبخانه قبلاً بیمه کرده است.  حال این «به نظرم» چقدر صحت داشته باشد خدا می داند... 
من همیشه ساکن آپارتمان بودم در این ۵ سال و همیشه هر ساله برای آپارتمانمان بیمه می خریدیم. خب ما بیمه ی مینی مم می خریم مثلاً برای دزدی بیمه نمی خریم چون مبلغش می رود بالا. همان بیمه ی مینی مم می شود ماهانه حدود بین ۱۳ تا ۱۶ دلار برای دانشجویان. این را هم عرض کنم که یک بانکی به نام TD Bank در کانادا هست که برای دانشجویان بیمه ی با تخفیف می دهد که تابحال من ندیده ام جای دیگری بیمه اش از این بیمه ی TD ارزان تر باشد. اسم شرکت بیمه ی این بانک Meloche Monnex است. ch را ش بخوانید به سبک فرانسوی. این هم آرمش:
 آپلودسنتر فارسی آپ

من پاییز ۲۰۱۵ که این خانه را اجاره کردم از این بیمه برای خانه گرفتم مبلغش چیزی حدود ۱۲.۹۶ دلار بود ماهانه، سال بعد نامه ای آمد که ما به طور خودکار تمدیدش می کنیم با مبلغ ۱۵ دلار و ۲۹ سنت، اگر نمی خواهی زنگ بزن لغوش کن. خب، ما چون همین خانه سکونت داشتیم همان را تمدید کردیم.
امسال که بیمه ی ماشین می خواستیم بگیریم عمو امید گفتند همین Melloche Monex ظاهراً از همه جا ارزان تر است همان را بگیرید.

بنده هم آمدم به چندین و چند جا زنگ زدم باز ببینم کجا ارزان تر از کجاست آخرش هم دیدم این بیمه از همه جا ارزان تر درمی آید که در ادامه توضیح مفصلش را برایتان می گذارم. خوبی این بیمه این است که بعد از فارغ التحصیلی هم که می شوی Alumni دانشگاه یعنی فارغ التحصیل دانشگاه می توانی در حکم Alumni همین امتیازات دوران دانشجویی ات را برای بیمه ادامه دهی.

من از یک چیز اینها خیلی خوشم می آید آن هم اینکه وقتی دانشجو درسش تمام می شود برعکس ایران، دیگر از دانشگاه نمی گذارند ببُرد و برود پی کار خودش. به هر طریقی شده سعی کرده اند این رابطه ی دانشجوی فارغ التحصیل با دانشگاه حفظ شود. یک نمونه اش همین امتیازاتی است که پس از اتمام تحصیلات نیز می توانید در حکم Alumni از آنها استفاده کنید. حتی کارت دانشجویی تان را پس نمی گیرند و برای همیشه برای خودتان می ماند. در ایران، همیشه از کارت دانشجویی ام که خیلی دوستش داشتم موقع فارغ التحصیلی یک کپی رنگی می گرفتم که یک نمونه از آن داشته باشم و همیشه هم به دوستانم می گفتم: «من نمی دانم آخر این کارت را چرا از ما می گیرند؟! ». 
مثلاً همین ایمیلی که موقع اپلای کردن گفتند بسازیم. همین ایمیل با یک پسوند alumni می شود ایمیل فارغ التحصیلی تان و اخبار دانشگاه بخصوص اخبار فارغ التحصیلان را از طریق آن ایمیل برایتان می فرستند.
آن روز رفتم کتابخانه به کتابدار بخش پذیرش گفتم: «یک سؤالی دارم. آیا پس از فارغ التحصیلی می توانیم باز از کتابخانه کتاب امانت بگیریم؟» گفت: «بله». گفتم: «رایگان است یا پولی؟» گفت: «رایگان چون alumni وسترن حساب می شوید دیگر». یک نفس راحتی کشیدم ها!  همه اش نگران بودم بعد از اتمام تحصیلاتم نتوانم از کتابخانه ی غنی اینجا استفاده کنم. خداراشکر فکر آنجا را هم کرده اند.
یادم نمی رود در دو دانشگاه لیسانس و فوق لیسانسم وقتی داشتم تسویه حساب می کردم کارت دانشجویی ام را که گرفتند دیگر حراست دم در راهمان هم نمی داد به داخل دانشکده و دانشگاه!!!  می گفتند دانشجو نیستی که. باید کلی توضیح می دادی که برای ادامه ی تسویه حساب آمده ام یا با فلان استاد قرار ملاقات دارم یا چه و چه تا اجازه می دادند بروی داخل! والله مجلس شورای اسلامی هم اینقدر حساب و کتاب نکردند که آن تروریست ها توانستند براحتی از دم در وارد شوند!!! بگذریم... 

و اما بیمه ی ماشین:
راستش را بخواهید ماشین خریدن در کانادا خیلی راحت است اما امان از بیمه اش!  یعنی تا شما کار نداشته باشید واقعاً بیمه ی ماشین کمرشکن می شود دور از جان شما!  وگرنه ماشین را بسیااااار ارزان تر از پراید ایران می توانید تهیه کنید آن هم ماشین های اینها: Ford, Toyota, Honda, Nissan, GMC و غیره...

باورتان نمی شود بگویم ما حدوداً به اندازه یک پراید صفر بابت این نیسان آلتیما پول داده ایم و اما پراید و مزایایش کجا! و این آلتیمای دست دوم کجا!

این را فقط خواستم عرض کنم که ببینید چقدر راحت می شود یک ماشین خوب دست دوم تهیه کرد در این جغرافیا. اما وقتی به بیمه اش می رسی باید سکوت اختیار کنی.  بخصوص اگر مثل ما هنوز جوهر گواهینامه تان هم خشک نشده باشد که واویلا!  

من چندین جا برای بیمه ی ماشین زنگ زدم و برآورد هزینه یا همان quote گرفتم همه شان حدود ۲۵۰ دلار و بالا می شدند ماهانه! خیلی پول است برای بیمه!!! خیلییییییییی.... 

به همین بیمه ی Meloche Monnex زنگ زدم شاید حدود ۴۵ دقیقه پای تلفن بودم تا اینکه یک مبلغ در نوع خود پایین تری برایم حساب کرد آن هم پس از کلی سؤال و جواب درباره ی نوع استفاده ی ما از ماشین که برای سرکار و دانشگاه رفتن می خواهید یا برای کارهای بیزینسی؟ فاصله ی خانه تا دانشگاه چند کیلومتر است؟ آیا تایر زمستانی خواهید خرید یا نه؟ که اگر بگویید نه پول بیمه بالاتر می رود. چند نفر راننده دارید برای این ماشین؟ که یک نفر باشد بیمه پایین تر است بیش از یک نفر قیمت می رود بالا. خب، ما دو نفر بودیم (من و همسرم). راننده ی اصلی شما هستی یا همسرت؟ که از کارمند مربوط خواستم برای هر کداممان جدا جدا به عنوان راننده ی اصلی حساب کند و دیدیم که وقتی راننده ی اصلی همسرم است مبلغ پایین تر می آید تا من.  پرسیدم دلیلش چیست؟ به شوخی آمیخته با جدی گفتم بخاطر اینکه ایشان آقا هستند؟  او هم خندید و گفت: فکر کنم بخاطر اینکه چند سال از شما بزرگتر هستند قیمت می آید پایین. آیا تابحال برگه ی جریمه گرفته اید؟ که خودش گفت: «می دونم که تازه گواهینامه گرفته اید و هنوز جریمه نشده اید اما باید بپرسم و جوابتون رو یادداشت کنم». البته من دقیقاً همان روزی که قبول شدم (و همسرم روز قبلش امتحان شهری داد و قبول شد) زنگ زدم برای بیمه و خانم بیمه که فهمید امروز G2 گرفته ام با یک لحن پر شوری تبریکات هم گفت و پرسید؟ چه حسی داری؟ و من هم گفتم: «خیلی خوشحالم. یک مرحله ی دیگر از زندگیمان با موفقیت سپری شد» و از این حرفها.  
این سؤالات را نوشتم که ببینید چقدر ریز و جزئی سؤالات می پرسند تا بیمه بفروشند ها! و خیلی سؤالات دیگر که الآن حضور ذهن ندارم و حدود نیم ساعت الی ۴۵ دقیقه حرف زدیم تا اینکه مبلغ بیمه ی ماشین ما با تخفیف داشتن دو بیمه از یک شرکت (خانه و ماشین) شد حدود ۱۸۸ دلار ماهانه. آن یکی شرکت ها همگی بالای ۲۵۰ دلار در ماه برآورد کرده بودند خب این خیلی بهتر شد. 
البته این را هم اضافه کنم که اگر برگه ی جریمه و خلافی نگرفته باشید و به قول اینها demerit points نداشته باشید (نمره منفی) و تصادفی هم نداشته باشید که مجبور بشوید از بیمه استفاده کنید هر سال مبلغ بیمه اندکی پایین می آید.
ناگفته نماند که تایر زمستانی در این جغرافیا از أهمّ واجبات امور است بخصوص برای ما که تازه گواهینامه گرفته ایم و تجربه ی رانندگی زیاد نداریم. اینجا زمستان که شد به قدری برف می بارد که مگر این ماشین حرکت می کند؟ تازه حرکت هم کند همه اش می لغزد و این خیلی خطرناک است در خیابان و جاده...  و ما هم تصمیم داریم که تایر زمستانی تهیه کنیم حتماً. 
این را هم بگویم که وقتی این ماشین را خریدیم در صندوق عقبش دو عدد تایر زمستانی هم روی ماشین بود و ما فقط نیاز داریم که دو تایر دیگر تهیه کنیم و با خیال راحت رانندگی کنیم. 
صحبت زمستان شد این عکس ها را از نظر بگذرانید تا اندکی در این هوای گرم تابستانی بخصوص آن کویر نشین های محترم وبلاگ خنک شوید.
این عکس ها مال زمستان سال ۲۰۱۲ بود که من و هم خانه ایم رفته بودیم خرید با پای پیاده و یک عدد چرخ خرید که موقع برگشتن از فرط برف چرخ کوچک چرخ خریدمان لای برف ها مانده بود و دوباره برگشتیم پیدایش کردیم و کمی عکس بازی کردیم در راه خانه...  

این از بالکن آن یکی خانه مان بود
 آپلودسنتر فارسی آپ

بنده در حال به سختی راندن چرخ خرید...

 آپلودسنتر فارسی آپ

این هم پاهای هم خانه ایم که ببینید تا نزدیک زانو برفی شده بود

 آپلودسنتر فارسی آپ

تا هفته ی بعد خدانگهدارتان... 






نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، بیمه ی خانه و ماشین در کانادا، قیمت ها در کانادا، زمستان کانادا، یک تجربه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 9 شهریور 1396
خاله دانشجو