ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام دوستان
همین ابتدای کار از دوستانی که می آیند و در نظرسنجی شرکت می کنند بی نهایت سپاسگزارم. 
فعلاً گزینه ی «سیستم آموزشی در کانادا» پیشتاز است و بنده در این فاصله که دوستان دیگری راهشان از این صفحه بیافتد و بیایند و نظری بدهند به ادامه ی بحث قیمت ها می پردازم که در دو پست قبل تر به طور مفصل درباره ی اجاره ها و نان و انواعش و قیمتهایش صحبت کردم. این پست را اختصاص می دهم به بحث گوشت و انواعش و فواید و خواصش و الخ. 
خب، ما در ایران از هر کجا می توانیم به راحتی گوشت تهیه کنیم و اصلاً دغدغه ای در این باره نداریم. من هم زمانی که وارد این کشور شدم به قدری ذهنم خالی و رها از این مسائل بود که اصلاً نمی دانستم گوشت هم می تواند برای خودش داستانی داشته باشد! البته برای برخی این مسأله داستان نمی شود و برای برخی دیگر می شود. عرض می کنم خدمتتان.
خب، برای کسانی که مقید به پیدا کردن گوشت با ذبح اسلامی هستند این مسأله داستان می شود و نمی توانند از هر جایی گوشت تهیه کنند. بعضی ها به این چیزها اعتقادی ندارند یا برایشان بی اهمیت است یا چه و چه و فرقی نمی کند از کجا گوشت تهیه کنند. بنده وقتی وارد این کشور شدم اصلاً نمی دانستم چنین مسائلی هم در آن سوی آبها وجود دارد و وقتی همان بار اول رفتم خانه ی یکی از دوستان و شب را آنجا بودم و شام صرف کردیم اصلاً متوجه نبودم این چیزها را. و بعداً فهمیدم آن شام اولم در کانادا و آن مرغ هایی که نوش جان کردم هیچکدام به اصطلاح این طرفی ها حلال نبود و خوردم رفت.  درست است که بنده سالها پس از اولین غذای کانادایی که در این جغرافیا میل کردم هنوز هم زنده هستم و آن گوشت غیرحلال مرا نکشته است ولی خب، اگر آزاداندیش باشیم نباید بر کسی خرده بگیریم سر این مسائل. من اعتقادم به گوشت ذبح اسلامی است و البته این را هم بگویم که در همان سال اول ورودم به کانادا یکی از دوستانم ایمیلی برایم فرستاد که درباره ی ماجرای گوشت ذبح اسلامی و داستان علمی ای که پشت آن بود بود و به احتمال زیاد شماها نیز درباره اش شنیده اید یا خوانده اید. بنده اعتقاد قلبی ام این بود و هست که یک حکایتی پشت این ماجرا هست که چرا باید موقع ذبح حیوان باید خونش از بدن خارج شود اما نمی دانستم چه حکایتی پشتش است که با آن ایمیل قضیه برایم ملموس تر شد و البته به ایمیل هم اکتفا نکردم و خودم داستان ایمیل را پیگیری کردم که ببینم چقدر این موضوع صحت دارد. خب این داستان را که در قالب ایمیل دریافت کرده بودم از این لینک و خیلی سایت های دیگر هم می توانید مشاهده کنید. بنده در پی این پژوهشگر ایرانی یعنی خانم لیلا شهرستانی که این داستان از ایشان نقل شده بود گشتم و بالاخره آدرس ایمیلشان را پیدا کردم و متوجه شدم که استاد یکی از دانشگاه های کانادا هستند. ایشان چکیده ی مقاله ی خودشان را نیز به انگلیسی برایم ارسال داشتند و این داستان را که از ایشان نقل می شود تأیید کردند. دلیل اینکه واقعاً می خواستم این داستان را از زبان ایشان بشنوم این بود که: متأسفانه در این وانفسایی که گرفتار آمده ایم و از هر طرف هجمه ای به سوی اسلام نشانه می رود عده ای برای اینکه اثبات کنند این دین حق و حقیقت است سعی می کنند که به هر طریقی اثبات کنند که هر چه در احکام دینی آمده ریشه ی علمی یا مثلاً پزشکی داشته و اسلام از سالیان قبل این را می دانسته و علم به تازگی به این حقایق رسیده. بله در بسیاری از موارد هم این داستان ها صحیح است اما این دلیل نمی شود که هر چه از احکام دینی بر ما وارد شده دلیل علمی داشته باشد به چند دلیل:
۱- برخی از احکام بخاطر جعل احادیث و ... ریشه و سندیت صحیحی ندارند. البته من کارشناس علوم فقهی و دینی نیستم در حد اطلاعات خودم نوشتم این را مرجع تمام اعتقادات این وری یا آن وری تان قرار ندهید لطفاً.
۲- عقل و دانش بشری ناقص است و مقایسه ی مابعدالطبیعه با علم محدود بشری که هر روز حقایقی بر آن آشکار و کشفیات قبلی در مواقعی نقضمی شود، قیاس مع الفارق است یعنی مقایسه ی دو چیزی که سنخیتی باهم ندارند بنابراین این مقایسه از ریشه باطل است. حال اینکه سعی کنیم برای  برخی از احکام دینی به هر قیمتی استناد علمی پیدا کنیم راه به جایی نمی برد. اگر چیزی از طرف خدا آمده باشد هنوز علم باید سالیان سال بدود تا به وجود آن حقایق پی ببرد البته اگر همانطور که عرض کردم حقایق اثبات شده ی قبلی اش را هم زیر سؤال نبرد! 
در باب حکایت دل و عقل هم این جمله ی بسیار زیبا را از زمان لیسانس به خاطر و به همراه دارم که برایتان می نویسم:
Blaise Pascal از فیلسوفان به نام قرن ۱۷ فرانسه در رساله اش به نام «تفکرات» جمله ی بسیار معروفی دارد که البته در زبان فرانسه اش نوعی بازی با کلمات هم داشته است در فارسی می گوییم جناس تام 
فرانسه اش این است:
Le coeur a ses raisons que la raison ne connaît pas
ترجمه ی تحت اللفظی: دل {برای خود} دلایلی دارد که عقل آنها را نمی شناسد (نمی داند).
ترجمه از بنده: دل را دلایلی است که عقل را بدان راه نیست. 
حال وقتی صحبت دل و عقل و علم و ... می شود این جمله ی پاسکال که خودش هم فیلسوف بوده و به چنین نتیجه ای در زندگیش رسیده بوده به خاطرم می آید و سعی می کنم با دیگران بر سر موضوعاتی که به ماورالطبیعه منتهی می شود و نه من او را می فهمم نه او مرا، بحث نکنم و با همین جمله جواب خودم را بدهم و ختم کلام. امتحانش کنید جواب می دهد ها! 
بگذریم... از داستان گوشت به کجاها می رسد آدم خدایا!  
خب، وقتی آمدم فهمیدم که در لندن تعداد مغازه هایی که گوشت حلال می فروشند بسیار محدود است. البته فروشگاه های بزرگ کانادایی مثل Food Basics یا Nofrills هم یک قسمتی دارند که گوشت های حلال بسته بندی شده را می فروشند اما تأکید من به پیدا کردن گوشت تازه بود نه گوشت بسته بندی شده. البته منظورم منجمد نیست ها. آنها هم منجمد نیستند اما خب قبول کنید که گوشت قصابی بهتر است دیگر.  با راهنمایی دوستان، فهمیدم که دو مغازه ی عرب هست که هم قصابی هستند هم سوپرمارکت. یکی علاءالدین بود و البته همچنان هست و دیگری جبل الغربی نزدیک food Basics که در تقاطع Wonderland Road و Commissionners Road است. رفتم دیدم حتی تا زعفران «سحرخیز» ما هم آن دو حضور فعال دارد  و برخی دیگر از کالاهای ایرانی. یک زمانی آبلیموی «یک و یک» و چند قلم دیگر از این شرکت هم آنجاها پیدا می شد اما بعدها (شاید بعد از تحریم ها) دیگر نیامد. الآن هر از گاهی زرشک و زعفران «سحرخیز» می بینم و برخی از محصولات شرکت «برتر» را.
خداراشکر که مشکل گوشت حلال بنده حل شد. البته این را به جرأت می توانم بگویم که طعم این گوشت از گوشتهای دیگر بهتر است. الآن با خودتان می گویید من که گوشت های دیگر را نمی خورم از کجا این حرف را می زنم؟ سؤال به جایی ست واقعاً. از آنجا که هم خانه ایم از همان Costco که نان مثلثی می فروخت و در پست نان معرفی اش کردم گوشت معمولی غیرحلال می خرید و وقتی از غذاهای ما دو هم خانه ای دیگر که گوشت حلال می خریدیم می خورد می گفت خیلی خوشمزه است و نیز از آنجا که وقتی همین خانم وقتی در را باز می کرد می آمد داخل بوی گوشت و غذای ما به قدری فضا را معطر می کرد که همیشه تعریف این گوشت را می کرد. البته وقتی این هم خانه ای گوشت می پخت بوی نامطبوعی از غذایش بلند می شد که خدا می داند از نحوه ی پختش بود یا از گوشتش! هر چه بود طعم گوشت ما را بیشتر می پسندید. این را وقتی خودتان به امید خدا تشریف آوردید و در جمع های مختلف بودید اگر دقت داشته باشید متوجه می شوید. اگر هم دقت نداشته باشید که دیگر هیچ.  
این را هم بگویم که گوشت حلال به علت داشتن مشتری خاص اندکی از گوشت های دیگر گران تر است. البته من چون توجهی به قیمت گوشت های دیگر نداشته ام نمی دانم این شنیده هایم چقدر صحت دارد.  این را هم عرض کنم که گوشت این قصابی ها تا بحال یادم نمی آید حراج خورده باشد  شایددلیلش تازه بودن گوشت باشد که دیگر فرصتی به حراج کردنش نمی ماند و تازه تازه با قیمت اصلی همه می خرند. اما در گوشت های دیگر فروشگاه ها بارها شاهد حراج های مختلف بوده ام یا به دلیل مناسبت های خاصی مثل thanksgiving یا بدون دلیل که البته دلیل خفته اش می تواند این باشد که گوشت دارد تازگیش را از دست می دهد و باید زودتر ردش کرد.  قیمت این گوشت ها در قصابی جبل الغربی که ما مشتری اش هستیم به چند دلیل* در حال حاضر خاطرم نیست. اما یک بار که رفتم آنجا حتماً قیمت ها را در همین قسمت به صورت به روزرسانی شده درج می کنم.
*۱- خوشمزه بودن گوشت ها در مقایسه با فروشگاه علاءالدین که نزدیکتر به ما هم هست. البته قیمت موادغذایی علاءالدین در بیشتر موارد از جبل الغربی بالاتر است.
۲- طرز برخورد بهتر کارکنان جبل الغربی خیلی بهتر است.  
 البته داستان گوشت به اینجا ختم نمی شود. بنده به شدت به دنبال پای مرغ در لندن بودم که فقط در یک فروشگاه چینی پیدایش کردم که به همان دلیل غیرحلال بودنش نخریدم و جالبش اینجاست که عکس پای مرغ را هم به قصاب های عرب نشان می دادم فقط می گفتند: «والله I don't know. beleive me»  اصلاً گویا اینها در عمرشان پای مرغ نمی دانستند چیست. خوب یادم است که اولین بار که خواستم سراغ پای مرغ را از آنها بگیرم مانده بودم که خدایا چه بگویم به انگلیسی!  chicken leg که می شود ران مرغ. به قصاب گفتم chicken feet** می خواهم متوجه نشد. گفت leg؟ گفتم نه feet. باز متوجه نشد عکسش را از اینترنت نشانش دادم که جواب بالا را به من داد. قرار شد برایم سراغ بگیرد که آخرش هم پیدا نکرد. 
** بعدها در اینترنت هم چک کردم بله همین Chicken feet می شود که گویا اینها اصلاً آن قسمت را دور می اندازند با آنهمه ارزش غذایی بالایش. 
این مشکلی بود که من و همسرم در رابطه با بحث گوشت با آن مواجه شدیم که البته بعدها از طریق سوپر زمانی در تورونتو توانستیم پای مرغ پیدا کنیم و هر دوستی که می رفت تورونتو می گفتیم برایمان بخرد و بیاورد. البته ۵کیلیویش را ۷۵ دلار می خریدیم. دلاری ۳ هزار تومن حساب کنید ببینید به کجا می زند!  خب چون برای ما خواص درمانی دارد بهتر بود که چشممان را به روی قیمتش ببندیم و بخریم. زیر ۵ کیلو هم نمی فروختند خب.  بماند که آن هم دردسرهای خودش را دارد باید از قبل خبر دهی برای چه روزی می خواهی تا برایت نگه دارند چون به طور روزانه در مغازه شان یافت نمی شود و می بایست از قبل سفارش دهی و ...  
دیگر مشکلی با گوشت مرغ و گوسفند و گوساله و چرخ کرده و ... نداشتیم تا اینکه چون ما به طب سنتی تا حدود زیادی روی آورده ایم و سعی می کنیم طبق اصول طب سنتی تغذیه مان را اصلاح کنیم متوجه شدیم که در طب سنتی گوشت گوساله و گاو بسیار سرد هستند و برای هیچ کسی خوب نیست که از این گوشت ها استفاده کند. ظاهراً بالای ۸۰٪ بیماری ها از منظر طب سنتی ریشه ی سردی دارند یعنی غذاهایی با طبع سرد را با توجه به مزاجمان اگر کاهش دهیم از بسیاری از بیماری ها مصون می مانیم. حال بعضی ها که به طب سنتی اعتقادی ندارند واقعاً خدا هدایتشان کند به راه طب سنتی! هیچ راهی ندارد و چانه هم نزنید لطفاً! 
برای اینکه بیشتر با این موضوع آشنا شوید شما را ارجاع می دهم به کانال تلگرام استاد حکیم حسن خیراندیش که از بزرگان طب سنتی ایران هستند که خدا سایه شان را بر سر ما مستدام بدارد که بدجوری به وجودشان نیاز داریم تا از گزند آسیب های جدی طب مدرن و مافیای دارو در امان باشیم و تنمان به ناز این طبیبان مدرن نیازمند نباشد.  
خب، گوشت گوساله و گاو هم که از آذرماه سال گذشته به کل ممنوع شده است برای ما! ماند گوشت گوسفند و مرغ. که البته مرغ را هم تا همین یکی دو ماه اخیر کم کمَک می خریدیم اما به دلیل طبع سردش از آن هم به کل بریدیم و ماند گوشت گوسفند. 
البته در ایران هم مادر عزیزم دیگر گوشت مرغ و گاو و گوساله نمی خرند چون خانوادگی به طب سنتی روی آورده ایم ولی ایشان دسترسی آسان به گوشت بوقلمون که گرم است دارند و براحتی می شود جایگزین مرغ کرد. اما مشکل ما این است که ما در لندن گوشت بوقلمون نداریم اصلاً. البته مغازه ی علاءالدین (یکی از آن دو مغازه ی عرب) گوشت بوقملون منجمد دارد اما من هیچ ایده ای از گوشت منجمد نداشتم تابحال و نمی دانستم طعمش چطور است و ...  چون نمی شود کل هفته را که با گوشت گوسفند سر کرد! آن هم برای ما که مصرف گوشتمان را هم سعی کرده ایم کنترل و محدودش کنیم، همین یک ماه پیش مجبور شدم به دلیل دسترسی نداشتن به بوقلمون تازه یکی از آن منجمد ها را بخرم. فقط این را بگویم که چشمتان روز بد نبیند پاک کردنش در هر وعده به قدری مرا اذیت کرد که تا آخر عمرم هم بی بوقلمون سر کنم هوس بوقلمون منجمد نمی کنم دیگر. 
تنها زمانی که می شود در این شهر و شاید در کل این کشور بوقلمون تازه پیدا کرد روزهای نزدیک به thanksgiving است که روز شکرگزاری است که بنا به رسمی قدیمی موقع برداشت محصول کشاورزان یک روز را به این نام نامگذاری کرده اند و در آن روز بوقلمون می خورند. همین دوشنبه ای که گذشت روز thanksgiving کانادایی بود. آمریکا هم همین رسم را دارد اما اگر اشتباه نکنم تاریخش متفاوت است.  بله بنده بالاخره توانستم بوقلمون تازه پیدا کنم  و خداییش طعم تازه اش کجا و طعم آن منجمد بی خاصیتش کجا!   قیمت بوقلمون تازه بدین شرح بود:
هر پوند بوقلمون تازه ۳.۲۹ دلار. این را هم محض اطلاعتان بگویم که اینجا واحد اندازه گیری پوند است گرچه کیلوگرم و گرمش را هم می نویسند اما پوند رایج تر است. هر پوند هم معادل ۴۵۳.۵۹۲ گرم است پس می بینید نزدیک نیم کیلو بوقلمون تازه می شود چیزی حدود ۱۰-۱۱ هزار تومان و این به نظرم یعنی گران.  البته دقیقاً نمی دانم در ایران بوقلمون کیلویی چند است. 
خب، این هم از بوقلمون.
ماهی هم راستش انواع مختلفی دارد که دیگر حلال و غیرحلالش هم موضوعیتی ندارد و می توان از فروشگاه های مختلف تهیه اش کرد. نکته ی قابل توجهی که در مورد ماهی همان شب عید سال اول ورودم به کانادا با آن مواجه شدم (شب عید سال ۹۱ خورشیدی) این بود که قزل آلاهای اینجا نارنجی رنگ هستند مثل ماهی سالمون. اما هر رنگی که هستند خوشمزه هم هستند. گرچه بنده به دلیل حساسیت بیش از حد تصوری که به بوی ماهی خام دارم روز ماهی درست کنان جزو اعمال شاقه ی عمرم به حساب می آید و حتماً باید با یک روسری راه نفسم را حبس کنم  تا بوی زُهم ماهی خام به ملاجم نزند و بیهوشم نکند یه وقت! نکته ی طب سنتی اش هم این است که قربانش بروم ماهی هم طبعش سرد است و دلیل اینکه با سبزی پلو تهیه می شود و پشتش هم خرما خورده می شود به همین سرد بودن گوشت ماهی برمی گردد.بنابراین این گزینه هم با رعایت اصول و مصرف حداقلی در منزل ما مواجه گشته است. یادمان باشد که سنت های قدیمی مان را پاس بداریم که این قدیمی هایمان خوب می دانستند چه بخورند و چطور بخورند. طب سنتی هم غیر از این را نمی گوید و نمی جوید. 
دیگر چیز جدیدی به خاطرم نمی آید  جز به روزرسانی قیمت گوشت قرمز و مرغ در روزهای آتی...
صحبت گوشت شد این را هم بگویم که بهتر آن است که گوشت کلاً کم خورده شود. آدم گوشت هر حیوانی را زیاد مصرف کند خصوصیات آن حیوان در او بیشتر بروز پیدا می کند. درست است که گاو و گوساله و مرغ و بوقلمون موجودات نازنینی هستند  اما هیچکدام از ما آدمها دلمان نمی خواهد نه گوسفند شویم نه گاو نه گوساله و نه مرغ و خروس. خوک هم که دیگر اصلاً.
پس بهتر است به قول امام علی (ع): «شکمهایمان را قبرستان حیوانات نکنیم». در حد نیاز که آهن بدن تأمین شود کفایت می کند.

 در مصرف آب صرفه جویی کنیم لطفاً 
خدانگهدار...    
 




نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، قیمت ها در کانادا (شهر لندن انتاریو)، یک تجربه، گوشت در کانادا، تقویم کانادایی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 22 مهر 1396
خاله دانشجو

سلام دوستان

خیلی سریع این مطلب را عرض کنم و بروم... اوه

آن هم به این دلیل که دچار تاریخ انقضاء می شود.

31 اکتبر جشن هالووین بود در کانادا و چند کشور دیگر. خلاصه ی

هالووین این است که مردم لباس مبدل ترسناک می پوشند و در کوچه

بازار جشن می گیرند و زندگیشان را هیجان انگیز می کنند. کدو تنبل هم یکی از نمادهای هالووین است که

آن را هم به اشکال ترسناک درمی آورند.

درواقع، هالووین جشن مردگان است. به همین دلیل نیز است که لباس

های هالووین ترسناک و گاهی خیلی خیلی وحشت انگیز هستند. اگر

اشتباه نکنم یکی از این لباس مبدل پوش ها را پارسال بود که در اتوبوس

واحد دیدم و یک آن داشتم قالب تهی می کردم از ترس و وحشتی که بر

جانم افتاده بود. استرس بعد از اندکی طولانی یادم آمد که هالووین است

اما با آن وجود نیز، دیگر جرأت نکردم دوباره به آن آدم مبدل پوش نگاه کنم

از بس که چندش آور و هولناک بود. قهر یادم نیست چه پوشیده بود اما

واقعاً قالب تهی کن بود لباسش! این را عرض کردم که اوج ترسناکی

برخی از لباس های مخصوص هالووین را بتوانید تجسم و تصور کنید.

البته تا من درس و مشق دارم هالووین نباشد خود کریسمسش باشد،

تفاوتی برای بنده ندارند هیچکدامشان! برای دانشجویی که اینقدر

سرش شلوغ است و درگیر که اینهمه هم نزد خوانندگان و دوستان

محترم وبلاگی اش هم اوه، چه معنی دارد برود جشن هالووین

شرکت کند اصلاً؟؟؟ خب اگر وقت دارد بنشیند پست جدید بگذارد خب! 

متفکرمتفکرمتفکرمتفکرمتفکر خجالت هم خوب چیزی ست خب! ساکتمتفکر

خب، این از هالووین و مختصر حکایتش.

اگر مایل هستید بیشتر بدانید به ویکی پدیا در لینک زیر مراجعه بفرمایید

لطفاً. در ضمن اگر از دوستان محترم کسانی هستند که بدانند که

چگونه می شود یک لینک اینترنتی را در وبلاگ هایپرلینکش کرد که

وقتی رویش کلیک می کنی برود به سایت مزبور و مجبور نشوی کپی

کنی لینک را در آدرس Bar جدید، بفرمایند که ما هم یاد بگیریم. من بلد

نیستم راستش را بخواهید. البته همین بالا که دارم می نویسم برایتان،

یک هایپر لینک نامی گذاشته هاا، اما قبلاً تر ها تلاش کرده ام نتیجه

نداده است. دو سال هم از این وبلاگ نویسی بنده گذشت این پرشین

بلاگ یک گل در قسمت ارسال مطلب جدید نگذاشت که به شما

دوستان خوبم تقدیم کنم. مهم نیت آدم هاست! الأعمالُ بِالنّیات لبخند 

شما گل تقدیمی بنده را از نظر بگذرانید لطفاً. لبخند آنقَدَر حرف زدم

فراموش کردم لینک ویکی پدیا را بگذارم.

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%88%DB%8C%D9%86

مطلب زیر را نیز هم اکنون مشاهده کردم در جایی و برای خودم ...

انگیزناک بود، البته یک طنز تلخی یا به اصطلاح تلخندی در این مطلب

نهفته است که بنده به شخصه امیدوارم روز به روز تلخندهای وطنی

مان کمتر و کمتر شود... خیال باطل به امید آن روز... خیال باطل

 

 

در پناه حق باشید تا دیداری دیگر... بای بای

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، زندگی در کانادا، غریبانه، تقویم کانادایی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 12 آبان 1392
خاله دانشجو