تبلیغات
ماجراهای تحصیل در کانادا - مطالب خاله دانشجو
 
ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سلام

این عکس از پست قبلی به جا مانده بود. به قدری هوا سرد بود که شیشه ی بالکن یخ زده بود.



یکی از همین روزهای زمستانی آفتابی در محله ی ما. خط افق را که ملاحظه می فرمایید که؟ می شود بهش گفت: خط کش خدا 


گاهی برای تفریح و کسب اطلاعات بیشتر درباره ی خانه های کانادایی برای خرید در آینده، به یک منطقه ای از شهر سر می زنیم که نمونه ی این خانه های ویلایی یا همان House ها را از بالکن ما بارها و بارها مشاهده کرده اید. ما هم همین فکر را می کردیم که حتی نمای بیرونی خانه های ویلایی همیشه همین شکلی است و لاغیر. کم کم با جست و جو و تحقیقات میدانی  دریافتیم که نه خیر! یکسری خانه های خوشگل تر هم ساخته اند و مدرن تر که البته بخاطر حتی نوع نمای خانه قیمت هایشان هم به مراتب خوشگل تر است و وزین تر و سنگین تر  نمونه ای از این خانه های با نمای جدید را در تصویر زیر مشاهده می فرمایید.

 البته بحث خانه خریدن در کانادا به قدری مفصل است که می شود درباره اش کتابها هم نوشت  اما بنده فقط چند سطر از آن کتاب ها را اینجا خدمتتان عرض می کنم که اگر جلوی یک خانه ای تابلوی «فروشی» دیدید و عکس املاکی را در آن مشاهده کردید که برای اطلاع از قیمت و خرید و ... باید با ایشان تماس بگیرید حتی می توانید بدون تماس با آن شخص از قیمت خانه و طرح داخلیش هم مطلع شوید. چگونه؟ از طریق سایت https://www.realtor.ca/ که وقتی آدرس خیابان و شهر را در آن وارد کنید قیمت خانه، متراژش و تصاویر داخل همان خانه ای را که جلویش ایستاده اید به شما می دهد. آخر می دانید؟ اینجا نمی توانید همین طوری بروید در بزنید که برای دیدن خانه ی فروشی تان آمده ایم. حتماً برای بازدید باید با کارمند بنگاه املاک تماس بگیرید و ایشان با صاحبخانه هماهنگ کند و یک وقتی را که قرار است شما برای بازدید بروید صاحبخانه از خانه خارج شود و دیدار مستقیمی با ایشان صورت نگیرد. بله قانون اینجا اینطوری است همه ی کار خرید و فروش خانه از طریق همین بنگاهی ها انجام می گیرد و در واقع، شما نیاز دارید به یک بنگاه املاک چون خیلی روندش پیچیده است و هیچوقت خریدار و فروشنده همدیگر را نمی بینند و به این صورت یک روزی آنها از آنجا اسباب کشی می کنند و شما می روید در خانه ی خریداری شده مستقر می شوید بی آنکه بدانید صاحب خانه چه کسی بوده است مگر اینکه عکسی از آنها هنگام بازدید از خانه دیده باشید یا اطلاعاتی از فروشنده را خود کارمند بنگاه در اختیارتان بگذارد. همین.


مرکز خرید Masonville یا همان Masonville Mall در روزهای پایانی سال و نزدیک کریسمس و تزیینات شب عیدی

این مرکز خرید یکی از دو مرکز خرید بزرگ و معروف لندن انتاریو در تقریباً شمال شهر است. آن یکی هم که در جنوب شهر قرار دارد به نام WhiteOaks Mall که آن از این هم بزرگتر است و یکسری نوسازی هایی هم انجام داده اند که خیلی فضای دلباز و قشنگی دارد. این هم زیباست و حتی برای تفریح جای مناسبی هست. هر چند قدم یکبار هم کلی مبل و نیکمت برای استراحت گذاشته اند و آدم مجبور نیست حین گشتن همه اش سرپا بایستد. طراحی مغازه هایشان هم دلباز و قشنگ است در بیشتر موارد و البته می دانید که؟ همه ی اینها حس خرید را در آدمها تقویت می کند خب.
 البته که ما دندان طمعمان و جوگیر شدن بی خودی مان را در حد بالای ۹۸٪ کشیده ایم و با هر بار پاساژ گردی به قصد تفریح با یک عالمه نایلون خرید به خانه برنمی گردیم مگر به زمان ضرورت. 

این هم یک نمای دورتر از تصویر بالا


بقیه اش برای بعد...

خدانگهدارتان باد!







نوع مطلب :
برچسب ها : عکس، خانه های کانادایی، مرکز خرید، کریسمس،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 24 دی 1397
خاله دانشجو
سلام 
چند تا مطلب را در چرکنویس گذاشتم که فقط از خاطرم نرود که در چه باره ها قرار است صحبت کنم. فعلاً این عکس ها را دریابید تا خودش هم بیاید.
این عکس ها در روزهای مختلف گرفته شده است بنابراین انواع و اقسام هواهای برفی و آفتابی و یخی و جنگلی را در آنها مشاهده خواهید کرد. 

آن جنگل روبرو را که از بالکن ما در عکس زیر دارید مشاهده می کنید در دلش هم خواهیم رفت که بدانید چطور شده است در برابر این هوای سخت و سرد کانادا

نمای دیگری از تصویر بالا (من عاشق این آفتاب دم غروب هستم یک طرز خاصی است به قولی یُدرَکُ وَ لایُنصَف است یعنی درک کردنی و وصف نشدنی). 

یک شب برفی که به این صورت شروع شد

از نتایج فردای شب برفی که بر اثر برودت هوا برف هم یخ زده است و بلورآجین شده است به قول اخوان ثالث عزیز 

این هم به همان صورت از نتایج بارش برف است هوا هم که قربانش بروم غمباد گرفته است  پارکینگ را مشاهده می فرمایید؟ قبل از اینکه صبح شود می آیند و برف روبی می کنند که فردا مردم اذیت نشوند. نمی گویم صد در صد اما خیلی خیلی بار در حد بالای ۹۰ درصد وقتی برف می بارد فردایش می بینید برف ها را رُفته اند و راه مردم را باز کرده اند. آن چند درصد را برای این نگه داشتم که همین چند روز پیش برای اولین بار دیدیدم که برف خیابان ها تمیز نشده است و برای خودمان هم جای تعجب داشت که چرا!؟  شاید چون به اندازه ای نبوده است که باعث دردسر مردم شود ولی خب قبلاً‌تر ها همان برف کم را هم جمع می کردند. به هر حال، اینطوری است دیگر!؟ ما و هزار چیز ندانسته و خبر نداشته...

اینجا در کانادا وقتی در زمستان آفتاب درمی آید باید از فرصت نهایت استفاده را کرد و رفت پیاده روی تا اندکی از این نور و تابش بی نظیر خدادادی بهره مند شد.  این عکس ها نتیجه ی پیاده روی آن روز است از جنگل روبروی خانه ی ما:

قدیم ها به شما می گفتم این آفتاب گول زنک است باورش نکنید و با لباس گرم بروید بیرون به این دلیل زیر است. ببینید! هم آفتاب است هم آب کف زمین یخ زده. برودت هوا را احساس کردید و فهمیدید که بیراه نمی گفتم؟ 

«درختان اسکلت های بلورآجین» که اخوان عزیز می گوید منظورش اینهاست البته بلورآجین نیستند این بار:

این جنگل برهنه که به قول استاد عزیزم خانم دکتر عرفان نظرآهاری شولای عریانی به تن کرده است نسبت به روزهایی که این درختان سبز و پر از شاخ و برگ هستند به نظرم مهربان تر هستند شاید به این دلیل که نور از لابه لای همین اسکلت های زنده تابیدن گرفته است و مسیر را روشن کرده است. وقتی اینها سبز می شوند این جنگل خیلی تاریک می شود و احساس خوف به آدم دست می دهد. (در اینجا، آدم منظور خود بنده هستم شاید شما نظر دیگری داشته باشید).


پارک کوچک بازی و گشت و گذار که پشت جنگل است و خانه هایی که رو به پارک و دیوار به دیوار جنگل حضور دارند...


تا عکسهایی دیگر بدرود... 





نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، آب و هوای کانادا، عکس،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 19 دی 1397
خاله دانشجو

با سلام

یکی از روزهای پر حراج  کانادا و آمریکا Black Friday است که می شود ۲۳ نوامبر هر سال. از یک روز قبلترش یعنی از پنج شنبه ۲۲ نوامبر حراجی های خاصی شروع می شود تا حدود ۴ روز یعنی تا یک شنبه اش که می شود ۲۵ نوامبر. حراجی ها در این بازه ی زمانی به قدری است که حتی زخمی و شاید کشته هم به جای گذاشته. جدی می گویم ها! فیلم های هجوم مردم به فروشگاه ها برای خرید یک کالای خاص در این روز موجود است. 
این ویدیو از یوتیوب
و این ویدیو  از یوتیوب
مثلاً تلویزیون LCD بزرگ یکهو از ۷۰۰ دلار می شود ۲۰۰ دلار و همه حمله می کنند که تا تمام نشده بخرندش. یا اگر فلان گوشی تلفن همراه را از فلان فروشگاه بخرید، ۳۰۰ دلار هم کارت هدیه ی آن فروشگاه را دریافت می کنید و خود گوشی طبق آن چیزی که قبلاً تر ها توضیحش رفت، برایتان صفر دلار در می آید و مردم برای خریدش لحظه شماری می کنند و می بینید همان ساعات اولیه ی آغاز حراجی ها کالای موردنظر تمام می شود. 

به قدری هم برای Black Friday تبلیغات می کنند که آدم ناخودآگاه به سمت خرید یک چیزی کشیده می شود  اینجاست که اگر شما به هوش نباشید می بینید کلی جنس که برایتان ضروری هم نبود به دلیل جو تبلیغاتی حاکم خریده اید و در خانه انبار کرده اید. و آنگاه است که بعد از خریدش تازه متوجه می شوید که فقط جوگیر شده بودید که دست خالی از Black Friday به در نیایید. 
حتی شنیده ام برای برخی محصولات الکترونیکی که حراج های عجیب و غریبی می زنند مردم از نصف شب جلوی فلان فروشگاه صف کشیده بوده اند که وقتی درهای فروشگاه صبح اول وقت باز شد نفر اول باشند و تا جنس تمام نشده خرید کنند.

این هم چند تا عکس از چنین روزی 




و عکس بالا از زاویه ای دیگر


البته از طرف دیگر هم مطالبی در اینترنت هست که نشان می دهد روان شناسی پشت Black Friday چیست و آیا واقعاً این حراجی ها حراجی هستند یا چه؟  یا چه اش به فریب دادن مشتری مربوط می شود که توهم تخفیف بر او غالب شود و برود خرید کند. این را هم از من به یادگار داشته باشید همیشه و هر جای این عالَم که هستید: یادتان نرود برخی از حراجی ها نیستند مگر نقشه ای شوم برای جیب من و شما! 

من خودم شاید سالهای اول گهگاهی جو گیر می شدم برای حراجی ها. اما چند سالی است که روی خودم کار کرده ام  و حتی اگر بروم و در فروشگاه ها بگردم (چون گشتن  در فروشگاه را بیشتر دوست دارم تا خرید کردن را. اینجا بهش می گویند browsing. مثلاً اگر کارمند فروشگاه بیاید و بگوید چه کمکی از دستم برمی آید؟ می توانید بگویید I'm just browsing یعنی فقط دارم می گردم و نگاه می کنم.) بله داشتم می گفتم حتی اگر بروم و در فروشگاه ها بگردم اگر بخواهم جوگیر شوم با خودم در کمال روراستی  فکر می کنم که آیا این وسیله واقعاً‌ مورد نیازم است یا فقط بخاطر حراجی اش می خواهم بخرم؟  در بیشتر مواقع هم گزینه ی دوم صدق می کند و از خریدش منصرف می شوم و برمی گردم. جدی جدی حواستان به این موارد باشد. اگر یکسری ویدیوهای آگاهی بخشی درباره ی فریب مشتری و جوگیر شدن و انبار کردن وسایل غیرضروری در خانه را ببینید روح و روانتان دیگر فریب نمی خورد.
مگر اینکه واقعاً آدم یک چیزی لازم داشته باشد که در طول سال ببیند قیمتش خیلی بالاست و آن زمان های خاص قیمتش پایین آمده باشد و شما هم بنا به ضرورت خریداری نمایید و سرتان کلاه نرود. خب آن هم منوط به این است که در طول سال بارها قیمت آن کالا را رصد کرده بوده باشید و بدانید که این قیمت حراجی چقدر سرکاری است چقدر واقعی. وگرنه خطر سرتان کلاه رفتن در کمین است نزدیکتر از آنچه که به نظر می رسد

واقعیتش من تا بحال یادم نمی آید که در Black Friday خریدی انجام داده باشم. اجناس ضروری خانه را پارسال در Boxing Day که روز ۲۶ دسامبر و یک روز بعد از کریسمس است خریدیم و طی این یک سال هم که قیمت همان وسایل را رصد می کردم دیگر آن حراجی را ندیدم.

پیام اخلاقی این پست به مناسبت Black Friday این است که:
۱- موقع حراجی ها به هیچ وجه جوگیر نشوید.
۲- بهترین راه این است که لوازم مورد نیازتان را از قبل بدانید چه ها هستند و قیمتشان را در طول یک بازه ی زمانی معین (اگر ضروری نیستند) رصد کنید تا در بهترین و پایین ترین قیمت ممکن خریداری نمایید.
با تشکر! 
از طرف بخش مدیریت هزینه : خاله دانشجو

از دمای هوا گفتم این را هم عرض کنم که: می دانید که دمای هوا در ماه نوامبر در این جغرافیا افت می کند و واقعاً سوزی که این هوا دارد تا اعماق جگر آدمی فرو می رود و مثل نیشتر زخمه بر جان می زند! حال این موجوداتی که از پاسی از شب گذشته در انتظار حراج فروشگاه ها پشت درهای بسته حضور به هم می رسانند چگونه موجوداتی هستند که در چنین یا چنان هوای سوزناکی جرأت حضور در بیرون از خانه را دارند فقط خدا می داند و بس. بنده از نزدیک افتخار آشنایی با چنین موجوداتی را نداشته ام  البته مشابهشان را در چنین هوایی با دامن کوتاه و پای برهنه بارها دیده ام و از خلقتشان و سیستم دفاعی بدنشان در حیرت فرو رفته ام  و حتی با دیدن آنها بر خود لرزیده ام و با خود اندیشیده ام که شجاعت خوب است شهامت هم خوب است اما در این حدش خیلی نوبر است دیگر!  شوخی شوخی با دُمِ هوای کانادا هم شوخی؟ خداااااا به دور! 
خب البته اینکه نوشتم هیچ ربطی به سیستم دفاعی بدنشان ندارد بلکه میزان الکل خونشان بالاست که سرما را با چشم غیر مسلح درک نمی کنند. مضراتش را هم در پاسخ به نظر آقای سید آرمان گرامی نوشته ام که دلیلش چیست و چه ها که در بدن نمی کند این الکل بی آنکه خورنده اش خود بداند با خودش چه کرده و بر خودش چه گذشته. 
حال که سخن بدینجا رسید این را هم عرض کنم که یک قسمت هایی از این کشور همچون استان ما (انتاریو) و بدتر از ما استان کبک (مونترآل و کبک) واقعاً سرمایش خاص است. آنچنان خاص که بنده به یمن حضور در این جغرافیا طی این ۶-۷ سال سینوزیت گرفته ام و امسال این عارضه شدیدتر گشته و تقریباً با هر بار بیرون رفتن و برگشتنی همان مشکلات یک سینوزیتی را در رنج آورترین حالتش تجربه می کنم. حال من که هستم؟ من همان کسی هستم که سال ۲۰۱۱ که وارد کانادا شدم از سپتامبر یعنی حدودهای شهریور و مهر ماه کلاه و شال گردنم به راه بود و دوستانم به من می خندیدند که: «برای اینگونه خود پوشاندنی هنوز خیلی زود است کوتاه بیا!» و بنده در جواب می گفتم: «نمی توانم مگر سرمای اینجا کوتاه می آید که من کوتاه بیایم!»  آخرش هم با همه ی آن تدابیر شدید امنیتی سینوزیتی شدم و به فنا رفتم 

چند شب پیش به قدری درد شدید داشتم که احساس می کردم الآن است که بینی ام با تمام پوست و استخوانش ریزش کند از فرط درد. سردرد بماند صورت درد این سینوزیت خیلی بد است.  خدا نصیب نکند! همسرم می گوید اگر به این ترتیب پیش برود چگونه می خواهی اینجا کار کنی و هر روز هر روز بیرون از خانه باشی؟!  بله این هم مسأله ایست فکر کردنی. 

شما هم تمهیدات لازم را برای حضور در کانادا فراهم کنید و پیش از حضور در این جغرافیای سرد در زمستان یا سینوزیتتان را درمان کنید و بیایید یا اگر سینوزیت ندارید سعی کنید نگیرید هم. راستی برای سینوزیت یک نمی دانم درمان یا مسکن خوب را یاد گرفته ام که البته چون فعلاً شکر خدا حالم خوب است هنوز استفاده نکرده ام. اینجا می نویسم شاید به درد شماها هم بخورد. به امتحانش می ارزد در هر حال.

پودر زنجبیل را با کمی آب مخلوط می کنید تا خمیر طور شود و آن را به پیشانی و صورت و اطراف بینی می مالید. خب زنجبیل طبعش گرم است. شاید یک حالت سوزشی احساس کنید اما صورت را هم گرم می کند و درد را کاهش می دهد یا از بین می برد.  فقط مواظب باشید به چشمتان نرود!
به روز رسانی در باب ضماد زنجبیل:
بنده همین الآن این ضماد را درست و استفاده کردم و به پیشانی و بینی و بخشی از گونه هایم زدم در عرض دو دقیقه صورتم شروع به آتش گرفتن کرد و پرسیدم گفتند ضماد را ۵-۱۰ دقیقه بیشتر نباید نگه داشت روی موضع، با توجه به میزان آتش گرفتن آدمی با این ضماد بیش از ۵ دقیقه توصیه نمی شود. گرچه بعد از شستنش هم احساس سوختن چندین دقیقه ادامه داشت هنوز... اما در کل احساس خوبی بعد از شستن ضماد به بنده دست داد نمی دانم چرا!؟
به معنای واقعی کلمه به معنی این شعر پی بردم که:
آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم
احساس سوختن به تماشا نمی شود!


در پناه حق باشید!






نوع مطلب :
برچسب ها : Black Friday، حراجی ها در کانادا، قیمت ها در کانادا، سرمای زمستان کانادا،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 1 آذر 1397
خاله دانشجو
با سلام

قابل توجه دوستانی که ماجراهای تحصیل در کانادا را فقط در میهن بلاگ پی گرفته اند. اگر

مطالب قدیمی تر را بخوانید متوجه می شوید که میهن بلاگ ادامه ی همین وبلاگ در 

پرشین بلاگ است که آنجا هم کلی کلی مطالب که ممکن است برایتان مفید باشد وجود 

دارد. البته قصد بنده این بود که کلاً همه ی مطالب پرشین بلاگ را به این طرف منتقل کنم 

اما خب، خیلی زمان بر است و اگر بخواهم تمام و کمال این انتقال را انجام دهم بایستی 

حتی تاریخ انتشار مطالب را نیز مطابق با پرشین بلاگ کنم و عکس ها را دوباره درج کنم و 

کلی کلی کار... که دست کم در شرایط فعلی بنده مقدور نیست.

بنابراین می توانید به آن طرف که هنوز پابرجاست مراجعه کنید.

این هم آدرس آن طرف که در قسمت پیوندها در میهن بلاگ نیز آدرسش موجود است:





در پناه حق باشید!




نوع مطلب :
برچسب ها : ماجراهای تحصیل در کانادا در پرشین بلاگ، وبلاگ قبلی بنده در پرشین بلاگ،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 23 آبان 1397
خاله دانشجو
با سلام
همانطور که پیش از این هم عرض کرده ام و شما نیز بارها در شهرهای زیبای خودمان مشاهده کرده اید پاییز برخلاف آن همه زیبایی اش که تو گویی جشنواره ی رنگهاست   عمر بسیار کوتاهی دارد و به یک باد موسمی بند است تا شولای عریانی را به تن تمام درختان بپوشاند.

البته امسال برف زودرسمان نیز زودتر تر از راه رسیده است.

و اینک چشمان شما را با تصاویر زیبای پاییزی می نوازیم:

به مناسبت روز هالووین که ۳۱ اکتبر بود بعضی از خانواده ها جلوی در خانه هایشان را پر از مجسمه و آدمک و اشکال ترسناک و شبح و ... می کنند. اینها هم با این چیزها خوشند دیگر!  البته من نمی دانم چرا با این جشن مردگان یعنی هالووین اصلاً نمی توانم رابطه برقرار کنم.  اگر عکس را بزرگ کنید و ببینید آن گوشه ها به اصل مطلب پی می برید.


و این آسمان همیشه زیبا و آن استاد زبردستِ قلم مو به دست که آن بالا بالاها فقط دارد هنرش را به نمایش می گذارد و بار عام داده است رایگان. فقط کافیست نظاره گر باشیم و لذت ها ببریم... 



دانشگاه ما، میدان روبروی Allumni Hall:


پشت خانه و آن درختان معروف:






این London Taxi هم که در تصویر پایین افتاده است یکی از تاکسی تلفنی های لندن است البته نسبت به Uber گرانتر است اما فکر کنم برای دانشجوها ۱۰٪ تخفیف دارند.



این را هم باز دوباره برای چندمین بار می گویم حواستان باشد همان روزهای آغازین ورودتان به کانادا سعی کنید امتحان G1 یعنی امتحان آیین نامه ی رانندگی را بدهید چون از همان G1 برایتان سابقه ی رانندگی رد می کنند و بعداً ها که ماشین خریدید برای گرفتن بیمه ی ماشین بر حسب سالهایی که سابقه ی گواهینامه دارید مبلغ بیمه تان می تواند کاهش یابد. این یک فقره را خواهش می کنم پشت گوش نیاندازید! من بشوم آینه ی عبرت برای شماها!  اگر ما الآن مجبوریم ماهانه حدود ۱۸۴ دلار بابت بیمه ی ماشین بپردازیم دلیلش این است که G1 را دو سال پیش گرفتیم و تنها دو سال سابقه ی رانندگی برایمان حساب شده است.  در حالیکه بنده سال ۲۰۱۱ آمدم کانادا اما سال ۲۰۱۶ امتحان رانندگی دادم. به قول این کانادایی ها Shame on me! شرم بر من! 

از من گفتن بود امیدوارم از شما هم شنیدن باشد نه پشت گوش انداختن این یک فقره!


خب این هم از این! نیم ساعت طول کشید... برای یک ماه آینده بس است دیگر. 

شما هم بروید یک نفسی تازه کنید و یک ماه دیگر بیایید... 

در پناه حق...




نوع مطلب :
برچسب ها : پادشاه فصل ها پاییز، گواهینامه ی رانندگی، بیمه ی ماشین، برگریزان، خاطرات،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 22 آبان 1397
خاله دانشجو


( کل صفحات : 23 )    1   2   3   4   5   6   7   ...