ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

با سلامی دوباره

دوستان درخواست کردند درباره ی نحوه ی مطالعه صحبت کنیم. البته همان طور که در پاسخ به نظر یکی از دوستان عرض کردم شاید نشود هر شیوه ای را برای هر رشته ای تجویز کرد. اما بنده شیوه ی مطالعه ی خودم را حضورتان شرح می دهم شاید مفید فایده گردد برای بعضی ها.

این را هم بگویم که با توجه به شیوه ی مطالعه ی خودم فکر می کنم نه تنها بسته به رشته ی تحصیلی  روش مطالعه ها متنوع است بلکه این موضوع از فردی به فرد دیگر هم بماند متفاوت باشد.

من خودم چون رشته ی تجربی خوانده ام و درس های اصلی مان زیست شناسی و شیمی و بخصوص همان زیست شناسی بود مدل مطالعه ام در آن دوران کاملاً بصری بود به این صورت که وقتی مطلبی درباره ی سلول و هسته ی سلول و میتوکندری و آنزیم ها بود شاید باورش برایتان سخت باشد اما کاملاً هسته ی سلول را در ذهنم مجسم می کردم و می رفتم درون سلول و از نزدیک شاهد زحمت هایی که میتوکندری می کشید بودم یا وقتی از گلبول های خونی می خواندیم و اینکه موقع هجوم یک میکروب یا باکتری یا ویروس بیماری زا چطور این گلبول های سفید که به سربازان دفاعی بدن مشهورند با آنها به مقابله برمی خیزند و عده ای در این میان کشته می شوند و به صورت یک عفونت یا چرک در قسمتی از اندام تجمع پیدا می کنند قشنگ همه ی اینها را به صورت بصری می دیدم و می فهمیدم. در غیر این صورت اصلاً‌ درس را نمی فهمیدم.  وقتی صحبت نحوه ی مطالعه شد داشتم فکر می کردم که واقعاً بغیر از دوران دبیرستان، الآن نحوه ی مطالعه ی من چگونه است و اصلاً‌ چه بگویم درباره اش!  وقتی فکر کردم دیدم هنوز که هنوز است من در حال تجسم کردن برای فهمیدن هستم و مثلاً وقتی از ادبیات استعماری فرانسه می خوانم و یک رمان می خوانم راجع به روزهای آغازین حمله ی فرانسوی ها به الجزایر که چگونه از طریق دریا بمب ریختند در الجزیره و الجزایری ها که داشتند از خاکشان دفاع می کردند چطور به نبرد تن به تن با فرانسوی ها پرداختند و آخرش هم بیش از یک قرن الجزایر و مراکش و تونس تحت سیطره ی فرانسوی ها درآمد با آنهمه خونریزی و قتل و غارت!  همه ی اینها به طور ناخودآگاه در ذهنم مثل یک داستانِ دیده شده یا تجربه شده رژه می روند و همین باعث می شود که حتی در برخی مواقع با جزئیاتش آن قسمت از داستان در خاطرم حک شود. یعنی قشنگ سطر به سطر و جمله به جمله در داستان قرار می گیرم و پیش می روم. البته اینها به صورت ناخودآگاه در ذهنم اتفاق می افتد. نه اینکه خودم عمداً اینطوری درس بخوانم که: خب برویم در دل داستان ببینیم چه پیش آمد. 

اما موضوع روش مطالعه با همین مقدار پایان نمی پذیرد. می دانید؟ فکر می کنم در این فقره دو جنبه وجود دارد: یک جنبه ی ذهنی و درونی که می شود subjective و یک جنبه ی عینی و بیرونی که می شود objective. آن قسمت درونی و ذهنی اش را که توضیح دادم که البته همین قسمت است که به خود فرد ربط دارد و اینکه شخص با چه روشی راحت است.

ماند این قسمت عینی و بیرونی قضیه. اینکه چگونه درس بخوانیم. شاید بشود گفت بیشتر اینجاست که رشته ی تحصیلی نیز دخیل می شود. البته خب، در مثال بالایی که از زیست شناسی زدم دیدیم که همان درس خاص مرا به این نوع درس خواندن سوق داد که هنوز هم اثراتش در روح و جانم موجود است. 

بنابراین، روش کلی درس خواندن شاید به خود فرد ربط داشته باشد اما برای هر درس خاصی هم می شود شیوه ی خاصی را اتخاذ کرد. اینکه برای مثلثات و جبر و ریاضی باید به یک نوع درس خواند برای زیست شناسی به نوع دیگر، معقول و منطقی است. 

خاطرم هست که پدر گرامی ام همیشه می گفتند که: یک ساعت درس بخوان یک ربع استراحت کن. بعدها دیدم روان شناس ها هم چنین پیشنهادهایی می دهند که اینطوری نشود که ببینید سه ساعت است بدون هیچگونه نفس کشیدنی دارید درس می خوانید! چون آن درس خواندن به درد فک و فامیل و بینوا عمه ها هم نمی خورد چه برسد به خودتان!  این را محض لطیف کردن فضا بیان کردم. بنده ارادت خاصی به عمه های عزیزم دارم و در مقام یک عمه عرض می کنم که عمه خیلی هم خوب است  رفتیم به حاشیه هاااا.  یکی سیم مرا بکشد تا دوساعت درباره ی مزایای عمه نگفتم. 

خب، دلیل اینکه می گویند در یک بازه ی زمانی مثلاً یک ساعته حدود ۱۰-۱۵ دقیقه به خودتان استراحت دهید این است که مغز اندکی بازیابی کند استراحت کند و با تلّی از اطلاعات روبرو نشود که یک روز بعد نصفشان از ذهنتان پریده باشد! شاید خیلی برای ما قابل درک و حس کردنی نباشد که این استراحت های کوتاه چقدر برای سازماندهی اطلاعات در مغزمان مفید است اما این زمان است که این قضیه را بر ما ثابت خواهد کرد. پس تا دچار جبر زمان نشده اید روش مطالعه تان را تغییر دهید از همین الآن. 
حدود یک ماه پیش بود که دختردایی عزیزم به بنده پیشنهاد دادند که برای اینکه زیاد پای لپ تاپ ننشینم و حواسم به طرز نشستنم باشد و قوز نکنم یا گردنم در موقعیت نامناسبی قرار نگرفته باشد بهتر است که از این برنامه های «یادآوری» روی لپ تاپم نصب کنم تا به من در فوصل زمانی مختلف هشدار دهد. بنده آن نرم افزار را که reminder است برای کامپیوتر نصب کردم و از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان، خیلی هم ازش راضی هستم خدا ازش راضی باشد!  آدم اگر خودش هم حواسش نیست او حواسش هست که شما باید الآن درست بنشینی و یا ۵ دقیقه از پای این لپ تاپ بلند شوی و یک حرکتی به خود بدهی و به افق خیره شوی و چشمهایت خستگی در کنند. تنطیمات زمانی اش هم دست خودتان است که چند وقت یک بار هشدار دهد. توصیه می کنم اگر با کامپیوتر زیاد کار می کنید حتماً از این reminder ها نصب کنید ضرر نمی بینید که هیچ، به جان بنده و دختردایی ام هم دعا خواهید کرد تازه ش هم! 

خب، پس نکته ی اصلی این است که واقعاً برای خودتان قانون بگذارید که من تا یک ساعت آینده درس خواهم خواند و ۱۰-۱۵ دقیقه هم استراحت خواهم کرد. البته وقتی این قانون را می گذارید خب، نباید زیر یک ساعت از پای درس بلند شوید و خودتان قانون شکنی کنید خب! بهانه تراشی هم ممنوع!  اینکه الآن نشد خب ساعت بعد ۱ ساعت و نیم درس می خوانم عوض این دربیاید اینها می شود گول زدن خودتان و آخر سر هم می بینید همان بی نظمی قبلی حکمفرماست و دریغ از یک قدم مثبت در جهت درست درس خواندن!  کافیست چند روزی به طور منظم و پیوسته این روش را برای درس خواندن پیاده کنید دیگر برایتان عادی می شود بقیه اش و اذیتتان نمی کند. آخر می دانید؟ به انسان موهبتی عطا شده به نام عادت! انسان عادت می کند و اگر این عادت کردن ها در جهت اهداف مثبت و کلاً به شکل مثبتی سوق داده شود نورٌ علی نور می شود دیگر. 

و نکته ی مهم تر اینکه وقتی وقت استراحت رسید دیگر از پای کتاب یا کامپیوتر نروید سر گوشی هااااا!  حتماً می گویید من از کجا فهمیدم!  خب، خودم هم به این بلا گرفتار هستم یعنی بودم خب! البته دست گوشی درد نکند به روز رسانی که شد یک timing اضافه کرده که میزان گوشی دست گرفتن بنده را در طول روز و در طی یک هفته را نشان می دهد و هی می گوید که نسبت به هفته ی گذشته و به طور میانگین چقدر گوشی دستم بود کمتر یا بیشتر و همین انگیزه به آدم می دهد که کمتر تر برود طرف گوشی و بتواند رکورد خودش را بزند.  شما را نمی دانم اما کلاً‌ این رکورد خودم را شکستن برای من خیلی جذاب است و یک نوع موفقیت حساب می شود.  البته امروز هم متوجه شدم که می توانم برای استفاده از برنامه های روی گوشی از طریق این timing محدودیت زمانی بگذارم که بیش از آن نگذارد پای فلان برنامه بنشینم. این را هم برای خودم تنظیم کردم بر روی یکسری برنامه ها که بیشتر وقتم را سر گوشی می گرفتند. 
می خواهم بگویم هر کسی را هم که گول بزنیم خودمان را که نمی توانیم گول بزنیم که. آدم باید بداند دست کم با خودش چند چند است. من هم که مبتلا به امراض اعتیادآوری چون گوشی بودم دارم به سمت ترک عادات بد پیش می روم و می دانم که به زودی به این فاصله گرفتن از گوشی عادت خواهم کرد ... و آن روز چقدر دنیا رنگی خواهد شد... 

خب، این از این. البته فکر نکنید به همین راحتی چند سطری است که بنده نوشتم و شماها خواندید ها! همین قدم اول را به درستی برداشتن برای بعضی از ماها خیلی هم دشوار است و زجرکش!  البته به نظرم با توجه به تجربه ی شخصی خودم بهتر است برای خودتان جایزه تعیین کنید که اگر یک ساعت توانستید سر درس بنشینید آن جایزه را به خودتان بدهید. یک چیزی مثل لواشک  یا شکلات یا هر خوشمزه ای که دوست دارید. فقط مواظب باشید جایزه ی منظم بودنتان این نباشد که در آن ۱۰ دقیقه استراحت بروید یک مطلب در تلگرامتان بخوانید ها!  اگر جایزه اینطوری باشد این یعنی خود را گول زدن و برگشت به همان خانه اول و گاهی ماقبل اول حتی. 

این را داشته باشید تا به صورت متکلم وحده جلو نرویم و شما هم در بحث شرکت کنید. در قسمت های بعدی راجع به کلاس های دانشگاه در کانادا (البته به طور تخصصی رشته ی خودم) صحبت خواهم کرد تا از خلال آن به ادامه ی بحث شیوه ی مطالعه بپردازیم.
اگر سؤال جزئی تری درباره ی شیوه ی مطالعه دارید که از این قلم جا مانده است لطفاً همین جا بفرمایید تا در قسمت های بعدی تکمیل کنم. 


در پناه حق باشید شادکام و سلامت... 




نوع مطلب :
برچسب ها : شیوه ی مطالعه، خاطرات،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 23 مهر 1397
خاله دانشجو
سلام به همگی
امیدوارم حالتان خوب باشد!

امروز شنبه ۶ اکتبر ۲۰۱۸ است و دو روز دیگر یعنی دوشنبه ۸ اکتبر ۲۰۱۸ می شود روز شکرگزاری در کانادا که به Thqnks giving Day معروف است که قبلاً تر ها در باب این روز توضیحاتی داده بودم. رسم کانادایی ها این است که در این روز بوقلمون می خورند.
 آپلودسنتر فارسی آپ


می دانید؟ این بوقلمون بر خلاف مرغ طبعش گرم است و یک خاصیت درمانی هم برای بنده دارد. بنابراین خیلی پیگیرش هستم که در موقعیت های اینچنینی بتوانم گیرش بیاورم. آخر می دانید؟ بوقلمون را غیر از روز شکرگزاری و گهگاهی کریسمس دیگر نمی فروشند. منظورم بوقلمون تازه است وگرنه منجمدش همیشه هست.

سرتان را درد نیاورم. امروز رفتم به قصابی عرب همیشگی، برای پرس و جو درباره ی بوقلمون، گفت: چند روز پیش آگهی زدیم که هر کس بوقلمون تازه می خواهد ثبت نام کند چون فقط ۱۰-۱۲ تا می توانستیم بخریم! و آن ده دوازده نفر اولی که ثبت نام کرده بودند برایشان آوردیم و تمام. متأسفم دیگر امکان خرید دوباره نیست. 

همین طوری بهت زده به فروشنده نگاه می کردم که یعنی چه؟ آنجا خودرو را پیش فروش می کنند اینجا بوقلمون را؟ 

خلاصه اینکه با دستی خالی و نگاهی بغض کرده و بغضی در گلو خفه شده و قلبی شکسته برگشتم خانه. چرا که به دلیل گرفتاری های هفته ی پیش نتوانسته بودم برای بوقلمون ثبت نام کنم! 


در پناه حق باشید پایدار و برقرار و استوار...

ناامید هم نشوید که اگر خیری هست در همین کورسوی امیدهاست. در ناامیدی هیچ خیری نیست! 










نوع مطلب :
برچسب ها : روز شکرگزاری کانادایی، Thanks giving، بوقلمون، خاطرات،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 14 مهر 1397
خاله دانشجو
سلام دوستان

امیدوارم که حالتان خوب باشد و خوبتر هم بشود. در بحث کانادا بهشت موعود نیست این بار می خواهم به بحث تلفن همراه در کانادا اشاره کنم. اینکه می گویم آسمان همه جا همین رنگ است دلایل خودش را دارد که در ادامه می آید. تنها آنچه که یک کشور دیگر مثل کانادا را جذاب می کند برای مهاجرت، وجود نظم و قانون است که گرچه در مواقعی همان ها هم درست اجرا نمی شوند اما در مقایسه با محیط قبلی اصلاً مثل آب و روغن می ماند حکایتش. می دانید؟ اگر بنده دارم درباره ی بهشت موعود نبودن کانادا می گویم دلیلش این است که وقتی آمدید در این جغرافیا، تو ذوقتان نخورد که: ای بابا! ما فکر می کردیم اینجا بهتره. بله بهتر است از خیلی از جهات. اما کامل نیست! تمام عیار نیست!  نقص های اینجا شاید از راه دور معلوم نباشد اما حین زندگی در این محیط خود را نشان می دهند. گرچه همان حکایت آب و روغن همیشه به قوت خود باقیست. به هر حال نظم و قانونی که در چنین کشورهایی حاکم است راه را برای خیلی از خلاف ها و ناهنجاری ها می بندد.

و اما تلفن همراه! به قدری این موضوع پیچیده است که خاطرم هست همیشه از نوشتن درباره ش طفره رفته ام  حالا اگر بعد از خواندن این مطلب خیلی هم متوجه قضیه نشدید مهم نیست. وقتی آمدید کامل متوجه می شوید. 
خب در ایران سیستم تلفن همراه به صورت دائمی و اعتباری ارائه می شود.در حالت دائمی قبض ماهانه دارید و در حالت اعتباری شما مبلغی را شارژ می کنید و به هنگام صحبت یا فرستادن پیامک از آن مبلغ کم می شود و دوباره شارژش می کنید. گوشی را هم که خودتان باید تهیه کنید.

اینجا به این صورت است که شرکت های ارائه دهنده ی تلفن همراه گوشی هم به شما می دهند اما در قالب طرح های متفاوت. به این صورت که شما یک گوشی اندروید بردارید + سیم کارت. بیشتر طرح های اینجا که بیشتر مردم از آنها می خرند مثل تلفن همراه دائمی ایران ماهانه پرداخت می شود با قیمت های مختلف. درواقع، شاید بشود گفت که سیستم تلفن همراه اینجا ترکیبی از دائمی و اعتباری ایران است بدین صورت که: شما قبض ماهانه دارید مثل دائمی، و مثل اعتباری ایران که شارژتان پولی است اینجا به جای اعتبار پولی اعتبار دقیقه ای دارید. چقدر پیچیده شد خدایا! 
آن طرح های مختلف را که گفتم بدون در نظر گرفتن خرید گوشی از شرکت تلفن برایتان شرح می دهم:
ببینید اینکه شما بخواهید اعتبار دقیقه هایتان برای تماس از بیرون به شما و تماس شما به بیرون چقدر باشد می تواند مختلف باشد و همان یکی از شاخص های تعیین مبلغ ثابت ماهانه است که باید پرداخت کنید. یعنی مثلاً شما فکر می کنید که ماهانه زیر ۵۰۰ دقیقه با تلفن صحبت خواهید کرد این صحبت چه شما زنگ بزنید چه به شما زنگ بزنند هر دو را شامل می شود یعنی outgoing و incoming call شما وقتی حساب می کنید می بینید روی هم رفته ۵۰۰ دقیقه هم نمی شود در ماه، بنابراین به اعتبار دقیقه ایِ بیشتر از این نیاز ندارید و چرا بابت دقیقه های بیشتر پول ماهانه ی اضافه بدهید؟ بهتر است این طرح را بردارید خب. در ضمن، تا آنجا که بنده می دانم تقریباً در همه ی شرکت های تلفن همراه، این دقیقه ها برای تماس های از ۵ یا ۷ بعد از ظهر به بعد و آخر هفته های یعنی شنبه و یک شنبه ها و تعطیلات رسمی کانادا محسوب نمی شود. یعنی شما اگر هم بخواهید با دوستی صحبت کنید چون تا عصر همه درگیر کار و تحصیل هستند عملاً شما تماس هایتان می افتد به ۵ عصر به بعد و از آن ۵۰۰ دقیقه اعتبارتان در روز به ندرت استفاده می کنید مگر برای کار اداری پیش آمد کرده که قبل از ساعت ۴ بعد از ظهر حتماً باید تماس بگیرید و از اعتبار دقیقه هایتان استفاده کنید یا از شرکت اینترنت و تلفن و جاهای دیگری طی ساعات اداری با شما تماس بگیرند که آن هم از اعتبار دقیقه هایتان حساب خواهد شد که این دو روی هم رفته در ماه ۵۰۰ دقیقه نمی شود واقعاً. بخصوص با اینهمه برنامه ی جانبی گوشی ها که با نصبشان و از طریق اینترنت می توانید بدون هزینه کردن از سیم کارت و دقیقه هایتان، به آمریکا و کانادا به صورت رایگان تماس بگیرید. خب، این از ماجرای دقیقه ها. کسانی که به دلیل نوع کاری که دارند نیاز به تماس های مکرر دارند به دقیقه های بیشتری نیاز خواهند داشت که آنها باید از طرح های دیگری مثل Unlimited minutes که کلاً تماس های وارده و صادره نامحدود است استفاده کنند. طبیعتاً هر چه اعتبار دقیقه ای تان بیشتر باشد در واقع سقف بامتان بیشتر است و برفتان و پول قبضتان هم بیشتر...
شاخص دیگری که میزان پرداخت ماهانه ی ثابت شما را نشان می دهد داشتن دیتا روی سیم کارتتان است از ۱۰۰ مگابایت تا کلی گیگابایت... که این هم در طرح های مختلف قیمت های مختلفی دارد هر چه دیتا بیشتر مبلغ قبض بیشتر. اما نکته این است که قبض ماهانه را بنا به انتخاب اولیه تان از طرح مورد نظرتان به صورت ثابت پرداخت خواهید کرد. مثلاً‌ اگر ماهانه ۴۵ دلار باید پرداخت کنید برای ۵۰۰ دقیقه و ۱ گیگابایت دیتا، این مبلغ ثابت است و تغییری نمی کند مگر در یک صورت: آن هم اینکه دیتا یا دقیقه های استفاده شده در ماه تان از طرح تلفنتان تجاوز کند که یکهو می بینید مثلاً برای ۵ دقیقه اضافه باید ۷ دلار بیشتر بدهید که آدم آنجاست که عقل و هوش از سرش به پرواز در می آید  و بایستی تماس گرفت و کلی با آنها کلنجار رفت تا این دفعه را ببخشند و عفو کنند و مبلغ اضافه را از شما نگیرند. درواقع، وقتی با شرکت درباره ی حواستان نبودن صحبت می کنید تا قانعشان کنید که این دفعه را ندید بگیرند به صورت کاملاً‌ مؤدبانه به اصظلاح خودمان می گویید غلط کردم تکرار نمی شود شما بزرگی کن از من در گذر! جوانی کردم زیاد استفاده کردم. البته این شامل دقیقه ها یا دیتای اضافه ی اندک است نه زیاد. زیاد را بعید می دانم کوتاه بیایند. 

حالا اگر شما بخواهید روی این طرحی که بدون گوشی شرح دادم یک گوشی هم بگیرید بسته به میزان جدید بودن گوشی و مبلغ گوشی حدود ۱۵ دلار و بالاتر به قبضتان اضافه می شود. بدین صورت که: مثلاً‌ در ظاهر، گوشی نو را به شما رایگان می دهند با این منطق که شرکت تلفن همراه به جای شما هر ماه ۱۰ یا ۱۵ ٪ از پول گوشی را طی دو سال قرارداد شما با آنها، خودش می پردازد اما وقتی حساب می کنی می بینی باید ۱۵ دلار از طرح بدون گوشی با مشخصات فوق، بیشتر پرداخت کنی آن هم طی یک قرارداد دو ساله که متعهد می شوید در طی دو سال آینده تا مبلغ گوشی به صفر برسد با همین شرکت سیم کارت داشته باشید! می بینید که در ظاهر گوشی نو رایگان شد اما در باطن ۲۴ ماه دست کم ۱۵ دلار اضافه تر پرداخت کرده اید که البته در بیشتر موارد این ۲۴ ماه ۱۵ دلار باز نسبت به مبلغ خود گوشی کمتر می شود اما همانطور که عرض کردم دیگر گوشی همچین رایگان رایگان هم نخواهد بود چون به محض خرید گوشی قبض ماهانه تان بالا رفته است! اما خب، از آنجا که انسان جماعت آنچه را که به چشم می بیند بیشتر باور می کند تا آن پشت پرده ها را، اینکه می بیند گوشی صفر دلار برایش تمام شد کلی ذوق می کند خب! این یک بحث روانی است که اینجا حکمفرماست !

این را هم عرض کنم که: هر چه گوشی جدید تر باشد دیگر از گوشی رایگان خبری نخواهد بود و بایستی یک مبلغی از پول گوشی را خودتان هنگام گرفتن سیم کارت و گوشی بپردازید این مبلغ از ۵۰ دلار تا ۴۰۰-۵۰۰ دلار می تواند متغیر باشد. مگر اینکه در یک حراجی آخر سالی کریسمسی چیزی قیمت اولیه ی گوشی را کاهش دهند که آن هم از نوادر روزگار است برای چیزی مثل آیفون ۱۰ و سامسونگ اس ۹ و ...

اما این مطلب چه ربطی دارد به موضوع «کانادا بهشت موعود نیست»؟
نکته ی قابل توجه این است که فکر کنید از همان ۵۰۰ دقیقه ی ماهانه تان فقط ۲۰۰ دقیقه استفاده کرده اید و از آن ۱ گیگ دیتایتان هم فقط ۴۰۰ مگابایت استفاده کرده اید خب تکلیف بقیه ی دقیقه هایتان و دیتایتان که پولش را پیش پیش داده اید برای یک ماه آینده، چه می شود؟ 

می سوزد! به همین راحتی!  درواقع، انرژی نیست که از بین نرود بلکه به ماه دیگر منتقل شود که! می سوزد! 

خب فکر کنید اینجا پول قبض هر ماه را به جای آخر ماه همان اول ماه می گیرند. یعنی شما آن ۴۵ دلار بی زبان را اول ماه داده اید و ازظرفیت طرح مورد نظرتان هم استفاده نکرده اید و....... همین دیگر. من حرفی ندارم واقعاً.  

می خواهم بگویم اینجا هم بهشت موعود نیست. کلاهبرداری دارند اما از نوع حرفه ای و قانونی. دستتان هم به جایی بند نیست چون گزینه ی دیگری ندارید که! هر جا بروید با هر شرکتی همین است. یا باید قید تلفن همراه را بزنید که در این روزگار کاری کرده اند که مجبوریم هر کداممان یکی داشته باشیم یا باید آگاهانه و با دست و به اختیار خود به یکی از همین طرح ها گردن نهیم. راه سومی وجود ندارد.  می بینید؟ چقدر حرفه ای! چقدر شیک و تر و تمیز! کلاهبرداری را می گویم.
 البته خب، ناانصافی نشود اینها خیلی مانده اند که به پای کلاهبرداری های کلان کلان ما برسند. 

بعضی وقتها مدام مقایسه ی سیستم مخابرات آنجا و اینجا به ذهنم می آید که کدامشان بهتر است؟  اول ها فکر می کردم سیستم آنجا بهتر است دست کم هر قدر صحبت کردی به همان مقدار پول می دهی. (البته اینجا هم از این طرح ها دارند اما به قدری گران درمی آید که همان قبض ماهانه را انتخاب کردن بصرفه تر می شود.) اما دیدم آن هم مصیبت های خودش را دارد دیگر. اینکه گوشی را باید خودت آزاد بخری. مبلغ هر دقیقه مکالمه چقدر گران است هر پیامک با ظرفیت محدود حروف چقدر گران در می آید دیتای همراه را هم که دیگر سکوت کنید درباره اش ارجح است! 
دست کم اینجا وقتی می گویند دیتای همراه، واقعاً‌ سرعتش عالی است و حتی می شود با دیتا یوتیوب دید و چت تصویری کرد با سرعت خوب و معقول! پیامک هم در بیشتر شرکت ها کلاً‌ رایگان است حتی پیامک بین المللی. البته متأسفانه سیستم اپراتورهای همراه اول ایران داغون است و پیامک این طرف را نمی گیرند اصلاً، مگر ایرانسل که آن هم بگیر نگیر دارد البته. 

در کل به این نتیجه رسیدم که هر سیستم تلفن همراهی حسن و عیب خودش را دارد و اینطور نیست که یکی شان بیشتر به نفع مردم باشد آن یکی نه. خلاصه اینکه:  نه آنجا نه اینجا.هیچکدامشان به فکر مردم بینوا که دستشان زیر سنگ است نیستند.

کانادا هم بهشت موعود نیست. اما از خیلی جاها که بقیه ی دنیا را بلاد کفر می بینند و می پندارند قطعاً بهتر است. 

در پناه حق باشید... 




نوع مطلب :
برچسب ها : کانادا بهشت موعود نیست!، سیم کارت تلفن همراه و گوشی در کانادا، طرح های تلفن همراه در کانادا،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 27 شهریور 1397
خاله دانشجو
با سلام
یک مطلبی را خارج از موضوع اما در عین حال مهم با شما به اشتراک می گذارم و از شما خواهش می کنم و باز خواهش می کنم و باز باز باز خواهش می کنم این فایل صوتی را با دقت گوش دهید و در این روزهایی که نزدیک ماه محرم است بدانید که اگر به مجالس حسینی می روید چگونه باید بروید و چگونه از تحریفات در امان باشید!

ممکن است برخی از شماها نظرتان این است که این صفحه جای این فایل صوتی نیست اما با عرض پوزش از همه ی دوستان علاقه مند یا غیر علاقه مند، بنده مجبور هستم از این صفحه جهت بالا بردن آگاهی و بصیرت خودمان نیز استفاده کنم چون صفحه ی دیگری هم برای اطلاع رسانی ندارم تا سهم خود را در آگاهی دادن ادا کنم. شما عزیزان نیز به دیده ی منت بر من بنگرید و از من بگذرید. 

این سخنرانی از مهندس مهدی طیب است درباره ی آسیب شناسی مجالس حسینی و تحریف هایی که در این مجالس متأسفانه به وفور دیده می شود و هر روز هم برمیزان تحریفات افزوده شده و از کیفیت این مجالس کاسته می شود.

به لینک ذیل مراجعه فرمایید. به گوش کردنش می ارزد.

این هم لینک دیگری که فایل پی دی اف این سخنرانی هم در آن موجود است:


امید که لحظات زندگی مان با یک بصیرت وصف ناشدنی ای سپری گردد در همه ی حوزه ها...

در پناه حق باشید!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 18 شهریور 1397
خاله دانشجو
سلام دوستان

می خواستم درباره ی مطلبی صحبت کنم که شاید برای خیلی ها خوب جا نیافتاده باشد این مطلب. برای خودمان پیش آمده که وقتی یکی از ایران درباره ی کانادا از ما می پرسد و معایبش را هم می گوییم فکر می کنند واقعاً‌ نفسمان از جای گرمی بلند می شود و بیخودی ایراد می گیریم یا حالا که به اصطلاح خرمان از پل گذشته این حرفها را می زنیم. متأسفانه شرایط فعلی در آن جغرافیا به حالتی درآمده که من حتی دیده ام بعضی ها حاضرند فقط از آنجا به هر قیمتی بیرون بیایند همین. و اینکه بعدش در این طرف چه خواهد شد اصلاً برایشان مهم نیست فقط می خواهند آنجا نباشند. بخاطر همین خیلی ها به راه های عجیب و غریب دررفتن از آنجا می اندیشند و حتی به اینکه چطور بتوانند با یک ویزای توریستی به این کشور بیایند و برنگردند!  راه هایی عجیب و غریب و نامعقول و خطرناک و چه بگویم از بدی ها و آسیب ها و خطرهای چنین افکاری که هر چه بگویم کم گفته ام! 

آدم عاقل که به «هر قیمتی» از مکان قبلی اش کوچ نمی کند که!  من همیشه به همه می گویم: چرا پل های پشت سرتان را بشکنید؟ راه های غیر قانونی و آنچنانی مثل رژیم های تبلیغاتی چاقی و لاغری در عرض یک ماه می ماند! وقتی فرصت کافی ندهی و بخواهی در کوتاهترین زمان ممکن بیشترین استفاده را بکنی و بیشترین سود را، شک نکن که به همان سرعت و بیشتر نیز از دست خواهی داد و نه به حالت اول که به حالت ماقبل اول بازخواهی گشت!
البته این اصل صحبتم در این پست نیست. حال فرض را بر این بگیریم که آمدی. خب خیلی از مهاجران در سرتاسر دنیا بخاطر مشکلاتی که در کشور قبلی داشته اند مجبور به ترک آنجا شده اند دیگر. وگرنه آدم عاقل وقتی نانش هست و آبش هست و امنیت روانی و جسمی دارد و نه دغدغه ی خاص شخصی دارد نه دغدغه های ملی، که کوچ نمی کند که! می ماند مثل بچه ی آدم زندگیش را می کند و مفید واقع می شود برای میهن خودش خب! منظورم به این است که یک مهاجر در بیشتر موارد دلیل مهاجرتش به یک سرزمین دیگر این است که آنچه را که در موطن قبلی خود نداشته است بتواند در آن یکی سرزمین به دست بیاورد یا دست کم مشکلات آنچنانی ای نداشته باشد در جغرافیای جدیدش.
حال این مهاجری که به این امید آمده و رسیده به این کشور مثلاً کانادا، یکهو با مورادی برخورد می کند که می بیند ای بابا! آسمان اینجا هم که همان رنگ است که! حالا درست است با یک دوز پایین تر اما البته دور از انتظارِ او همان مسائل و مشکلات وجود دارد که!
برای اینکه خیلی تئوری وار صحبت نکنم مثال عینی و ملموسش مثلاً‌ اینکه هستند در بین کانادایی ها هم کسانی که مهاجران برایشان حکم کسی را دارد که آمده اند از امکانات کشورشان استفاده کنند و بهره ببرند و بی فرهنگی هایشان را نیز با خود آورده اند و کانادا را خراب کرده اند. بله چنین کسانی نمی توانم بگویم چند درصد اما کم هم نیستند در این کشور. درواقع، همان نگاه تحقیر آمیز و پر از کینه و نفرتی را که برخی از ایرانی ها به یک افغان در داخل ایران داشته اند بعضی از کانادایی ها به مهاجران دارند.
 هنوز هم هستند افغان هایی که مدتی را در ایران به سر برده اند و زندگی کرده اند و هنوز که هنوز است تلخی رفتار عده ای از مردم ایران با آنها در کامشان زنده است و با ناراحتی از آن دوران حرف می زنند! شعارهای توخالی مان هم گوش عالم را کر کرده است و به دیگر ممالک برچسب نژاد پرستی می زنیم و خودمان هنوز اندر خم یک کوچه گرفتار آمده ایم!
در حالیکه اگر واقعیت را ببینید این بندگان خدا که از بد حادثه به ایران مهاجرت کرده بودند با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می کردند و هنوز می کنند! خیلی هایشان هنوز هم یک هویت درست و حسابی و قانونی و رسمی در ایران ندارند خیلی هایشان هنوز هم حاشیه نشین هستند و می دانید در حاشیه ها چقدر فساد و دزدی و قتل و جنایت در کمین حاشیه نشینان است و باقی مشکلات... اما در عین حال کارهای خدماتی ایران را دارند پیش می برند و کار خدماتی هم که زحمت دارد واقعاً.
حال فکر کنید این کانادایی ها ما را با این چشم نگاه کنند که بعضی ها هم می کنند البته. ببینید چه حس بد و تلخی است وقتی می بینید حتی بخاطر اینکه مهاجر هستید و به قول خودشان white نیستید چه برخوردهای تحقیر آمیزی که قشنگ درکش می کنید و تا عمق جانتان رسوخ می کند تحویلتان می دهند.
این مطلب ادامه خواهد داشت...
خدا پشت و پناه مردم سرزمینمان...!





نوع مطلب :
برچسب ها : کانادا بهشت موعود نیست!، نژادپرستی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 4 شهریور 1397
خاله دانشجو


( کل صفحات : 21 )    1   2   3   4   5   6   7   ...