ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام 
مشکلات پیش آمد کرده را به شما که می گویم. دور از انصاف است که حل شدن آن مشکلات را نگویم. به لطف خدا پس از سختی کشیدن های فراوان، توانستم یک نسخه ی ظاهراً بی عیب تز را پی دی اف کنم و بفرستم دانشگاه. منتظرم خبر بدهند که دیگر تمام شد...
البته از نظر تمام شدن درس برای آنها و بنده، تمام می شود اما از منظرهای دیگر تازه این تمام شدن خودش می شود نقطه ی عطف و مقدمه ای برای شروعی دیگر...

بنده در حال حاضر یک برنامه ی منسجم برای کارهای عقب افتاده یا نیمه رها شده دارم که مطابق آن باید پیش بروم. مدتها بود که هر کاری می خواستم بکنم این جمله ی تکراری را مدام تکرار می کردم که: «وقتی دفاع کردم این کار را هم انجام می دهم آن کار را هم انجام می دهم»... تو گویی تمام ابعاد دیگر زندگیم تحت الشعاع این دفاع از تز بود و هیچ حرکتی نمی توانستم بکنم چون باید بیشتر حواسم به این فقره معطوف می شد تا باعزت و سربلندی از آن بیرون بیایم. شکر خدا این مرحله به انجام رسید! تازه ابعاد دیگر زندگی دارند خودشان را یکی یکی نشان می دهند که «ما هم هستیم به ما هم نظری بیافکن!» 

همین الآن برای کارهای روزانه یک فهرست ۸ موردی را نوشته ام که از «یک دستی به زبان انگلیسی نصفه نیمه ام کشیدن» گرفته تا جستجوی کار و تکمیل رزومه نویسی و آماده شدن برای مصاحبه های کاری و خواندن کتابهای نیمه کاره رها شده و پخت نان روزانه و ... را شامل می شود. گفتم نان. حدود ۵ ماه است در حد یک ویرگول هم از بیرون نان نگرفته ایم. دلیلش هم این است که نان فله ای گیرمان نمی آید و ما هم که سبک زندگی مان را به سمت پسماند صفری یعنی بی زبالگی سوق داده ایم دیگر نمی توانیم برای هر نان اینهمه زباله ی پلاستیکی را بپذیریم. چون با هر نان می بایست کلی نایلون بسته بندی اش هم وارد خانه مان می شد و همان تنها نانوایی عربی هم که حاضر شده بود نان بدون کیسه پلاستیک به ما بدهد بخاطر کرونا از موضع قبلی اش عدول کرد و گفت دیگر نمی توانم پلاستیک ها را درجا ازتان پس بگیرم. این شد که تصمیم جدی گرفتیم که دیگر نان نخریم تا این کرونا تمام شود. و این چنین شد که پخت نان روزانه رفت در برنامه ی روزانه مان. 

خب ساعت نزدیک یک شب است و سیم مرا این بار چشمان سنگین شده ام از فرط خواب دارد می کشد تا از منبر پایین بیایم. 

مواظب خودتان و عزیزانتان باشید و از مهمانی های غیرضروری به جِد پرهیز کنید. این یکی را می توانم به کسی توصیه کنم چون خودم به شدت به آن پایبندم و دو تا مهمانی کوچک نیز دعوت شدم اما بخاطر کرونا در هیچ جمعی حاضر نشدم. فعلاً در حالتی به سر می بریم که اگر می خواهیم عزیزانمان ما را باز هم فردا و پس فردا و ماه دیگر ببینند و یکهو درگیر مسائل خاص کرونایی و عواقب ناخواسته اش نشویم همین خانه امن ترین جا برایمان است. 
در ضمن،
هرگز نشه فراموش! ماسک رو حتماً بپوش! (همین الآن فی البداهه شعر گفتم. به قول جنابخان، یه همچین چیزایی تو خودُم دارُم. )
در پناه حق باشید!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 23 مرداد 1399
خاله دانشجو
سلام
اصلاحات تزم تمام شده است فعلاً یکی می زنم به سر خودم یکی به سر این Word که دوباره آن مشکل برگرداندن ایتالیک ها به حالت معمولی اش برقرار است و این بار دیگر به روز نمی کشد در عرض چند دقیقه از بالا به پایین درست می کنم و وقتی برمی گردم نگاه می کنم می بینم همان ها که درست کرده بودم دوباره از ایتالیک به معمولی تغییر یافته اند. من از حرصم می خندم اما انسان یک آستانه ی تحملی دارد یک وقت دیدید نیامدم بدانید دیوانه شده ام و سر به کوه و بیابان نهاده ام از دست این Word ! 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 10 مرداد 1399
خاله دانشجو


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic