ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام دوستان

شب یلدا هم دارد می رسد...

یاد زلزله زدگان بینوای کرمانشاه و جاهای دیگر که هنوز سر و سامان نگرفته اند می افتم که خدایا! در این سوز و سرما چگونه در چادر دوام می آورند!؟  در یکی از تصاویر ارسالی امدادگران جمعیت امام علی دست یک کودک چهارساله را دیدم که از فرط سرما خشکی زده بود و پوست پوست شده بود انگاری داشته پوست اندازی می کرده!  کابوس های این سال های ما دیگر در خواب نیست که! کابوس های بیداری می بینیم و آتش می گیریم...  این صحنه به قدری برایم دردآور و کابوس گونه است که هر گاه یادم می افتم بی اختیار بغض می کنم و یا اشکم جاری می شود از فرط درد! طفل معصوم چهار ساله قربانی چه چیزهایی می شود آنجا خدایا! صبرت را شکر! 

این ترانه ی ماندگار آقای محمد معتمدی با نام یلدا* را هم به یاد عزیزان از دست رفته ی زلزله گذاشتم که با اینکه حس غریب و غم انگیز شعرش بیداد می کند اما به راحتی هر کداممان می توانیم از ظن خود یارش شویم و به یاد عزیزانی بیافتیم که دیگر در بین ما نیستند و دستشان از دنیای پلید ما کوتاه است و چه خوش به حالشان است و ...
بگذریم...

این دنیای خشم و دژم و جنگ و خون و آتش و ظلم بی پایان و بیداد و استبداد هر روز که از خواب بیدار می شویم خبرهای ناگوارش را در کاممان مثل زهر می چکاند و حالمان را دیگرگون می کند. ببخشید که کلامم شیرین نمی شود  که گفت:
خرده بر حرف درشت من آزرده مگیر / حرف آزرده درشتانه بود خرده مگیر! (فکر کنم از وحشی بافقی است).

و اما داستان امروز:  
این داستان داغ داغ است مواظب باشید دستتان نسوزد! 

امروز رفته بودیم خرید هفتگی خانه، چندین فروشگاه سر زدیم و از هر کدام چند قلم جنس خریدیم. رسیدیم به Food Basics و چند قلم میوه برداشتم و آمدیم حساب کردیم سر صندوق و داشتیم می رفتیم بیرون که وقتی چرخ خرید را داشتم سر جایش می گذاشتم دیدم ای داد بیداد! طالبی برداشتم و گوشه ی چرخ مانده و حساب نکردیم! همسرم زحمت کشید و طالبی را برد داخل که به همان صندوق دار بگوید حساب کند. بقیه ی داستان از زبان همسرم:

رفتم به صندوق دار گفتم ببخشید این گوشه ی چرخ مانده بود و ندیده بودیم حساب کنیم لطفاً پول این را برایمان حساب کنید. بعد دیم کارت اعتباری همراهم نیست به صندوقدار گفتم: بروم کارت را از همسرم بگیرم برگردم.

در همین حین یک آقای کانادایی در حال حساب کردن خریدهای خودش بود که برمی گردد و به همسرم می گوید من حسابش کردم نگران نباشید!  من هم همان لحظه دوباره برگشتم به فروشگاه که دیدم آن آقای کانادایی دارد می گوید من حساب کردم. ما دو تا همین طوری ماندیم و گفتیم نه نمی شود. گفت چیزی نیست. نگران نباشید! و رفت...! 
وااااا! خدایااااا! این مدلیش را دیگر ندیده بودیم! بعضی هایشان خیلی دل بزرگی دارند! همسرم می گوید شاید فکر کرده دانشجو هستیم حساب کرد! من می گویم: نه بابا! چه ربطی دارد آخر؟!  به هر حال، یک طالبی مهمان آقای غریبه ی کانادایی شدیم همین طوری یکهویی. 

هنوز طالبی را می بینیم خجالت می کشیم که چرا این کار را کرد!  با احترام به همه ی خوبان در تمام عالم، اما ببخشید ها! ولی خب دست کم ما از این گونه کارها حتی در حد یک طالبی!!! در وطن خود و بین هموطنان خود هم ندیده بودیم خب که عادت کنیم که ممکن است از این اتفاق ها هم پیش آمد کند بین آدمیزادگان!

من دیگر حرفی ندارم. 

یاحق!

*نمی دانم چرا مطلب هایپرلینک شده قلمش هم اندازه ی بقیه متن نمی شود!؟ 





نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، شب یلدا، زلزله زدگان بینوا، سوز و سرمای هوا و زلزله، آقای غریبه ی کانادایی بزرگ منش،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 27 آذر 1396
خاله دانشجو
سلام دوستان

دو روز است که پشت سر هم سیلی از پیغامهای به زبان انگلیسی که بعضی هایشان نیز با اشتباهات دستور زبانی همراه است به وبلاگ بنده هجوم آورده اند و حرفهای بی ربط عجیب غریب کلی ای می زنند که وبلاگت عالیه و ادامه بده و حیفه کم بازدید داشته باشی و از این حرفها. نام نویسندگانشان هم همه اش خارجی ست Lucienne و ...  خواستم از حضورتان بپرسم آیا برای شما وبلاگ نویسان میهن بلاگی هم از این پیغامها می آید یا موج حملات سایبری  تنها متوجه بنده ی دیوار کوتاه است؟! 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 17 آذر 1396
خاله دانشجو


با سلام

بهتر آن دیدم که برای دسترسی همگی این اینفوگرافیک مثلث حیات را که هنگام زلزله به درد همه مان می خورد در اینجا قرار دهم که نمی گویم در صورت تمایل، بلکه حتماً چاپش کنید و از روی آن به بقیه ی اعضای خانواده تان طرزصحیح پناه گرفتن را آموزش دهید.

خب می دانید که هنگام زمین لرزه خیلی ها به بیرون می دوند اما بسیاری از ما آپارتمان نشین ها برای فرار به بیرون تنها راهمان پله هاست که خود پله ها مکان های بسیار بد و خطرناکی هستند. بنابراین زمانی که امکان بیرون رفتن نبود بهتر است در داخل خانه جاهای امن و جان پناه ها را از قبل شناسایی کنیم چون دیگر در زمان وقوع زلزله کسی به فکرش نمی آید که : آن اینفوگرافیک زلزله کجا بود بیاورید از روی آن ببینیم الآن باید کجا پناه بگیریم؟  و خدای ناکرده کار از کار می گذرد و دیگر هیچ!

متأسفانه در جامعه ی ما که مستعد وقوع چنین اتفاق های هولناکی است همیشه! آموزش همگانی در این باره داده نمی شود. اینکه برای یک عده ی محدودی در داخل اداره جات یا سازمان های خاصی کارگاه آموزشی مدیریت بحران می گذارند آن هم چند ساعته فقط!  و خیلی ها بخاطر اینکه این امتیازهای شرکت در کارگاه های آموزشی برایشان جمع شود و پایه حقوقشان بالا برود و از این حرفها!  در این کارگاه ها شرکت می کنند! با اینها هیچ کسی هیچ چیز درست و درمانی یاد نمی گیرد که دست کم به بقیه ی اعضای خانواده ی خودش آموزش دهد. خب، ستاد بحران برای اینطور مواقع اضطراری و غیرمنتظره است دیگر! اما یادمان نمی رود که یکی از مسؤولین ستاد بحران در زلزله ی کرمانشاه اعلام کرده بود که ما خودمان هم غافلگیر شدیم!  یعنی ها! آدم با این حرف دیگر خلع سلاح می شود و به قول آن دوستمان که در نظرشان نوشته بودند به قول خارجی ها به معنای واقعی کلمه speechless!  می شود! خب، یکی نیست بگوید در کدامین کشور زمین لرزه یا دیگر حوادث و بلایای طبیعی و ناطبیعی و ساختگی و ... از قبل قرار است مدیران را خبر کند که به هوش باشید دارم می آیم؟! خودتان هم غافلگیر شده اید؟  از همین جا دسته جمعی یک خسته نباشید ویژه به غافلگیر شدگان ستاد بحران عرض کنیم.

به هر حال، غرض از این پست این بود که شما دیگر غافلگیر نشوید و دست کم در محیط خانه تان بتوانید مدیریت بحران خوبی داشته باشید.

این هم از اینفوگرافیک مثلث حیات:


به نظرم، این تصویر را ذخیره کنید بزرگتر هم دیده می شود.

آنهایی که علامت ضربدر دارد یعنی اشتباه است و پناه گرفتن های صحیح با علامت سبز مشخص شده است.

تا زمانی که جامعه به آگاهی لازم جهت اطلاع رسانی دقیق و درست در زمینه ی بحران های طبیعی و غیرطبیعی برسد علی الحساب این مثلث حیات را مطالعه بفرمایید.

یادمان نرود که: خداوند عزیز در قرآن هم می فرماید: 

إنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّی یُغَیِّروا ما بِأنفُسِهِم: 

همانا خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نخواهد داد مگر آنکه خودشان سرنوشت خویش را تغییر دهند. 

دوستان من! از ما حرکت در جهت خودآگاهی و آگاهی بخشیدن به دیگران، از خدا هم برکت... 

الهی که روی غم نبینید! آمین!




نوع مطلب :
برچسب ها : زمین لرزه، یک تجربه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 12 آذر 1396
خاله دانشجو

سلام دوستان

 

امیدوارم حالتان خوب باشد و غم در خانه ی دلتان جایی نداشته باشد هیچوقت. اما مگر می شود بی غم بود یا ماند؟  خودت هم غم نداشته باشی بنی آدم که هستی. بنی آدم هم که اعضای یک پیکر باشند چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار... حالِ این روزهای زلزله ی کرمانشاه و تکاپو و التهاب ایرانیان به کمک رسانی شاهد مثال عینی این ابیات سعدیِ جان بود و هست...

 

آدمیزاده اینجاهاست که امتحان پس می دهد. می دانید که! هر کسی هم از این امتحانات سالم و سربلند بیرون نمی آید که! این «خوشا آنان که دائم در نمازند...» برای بنده یعنی همین انسانیت پیشگی که ریشه اش چه قبول داشته باشیم چه نه، معنوی ست و موهبتی از جانب خداوندِ خداست و بعضی ها محروم از این موهبت ها...


راستش را بخواهید این زلزله ی کرمانشاه و مشکلات مردم در این روزهای سرد پاییزی و زمستانی حسابی حال مرا گرفته است  نه فقط حال که حس و حال توأمان. اینکه توانایی و امکان التیام درد و رنجی که بر جان این عزیزان خزیده است برای کسی چون بنده وجود ندارد این بیشتر آزارم می دهد.  

 خوش به حال کسانی چون علی دایی و دکتر زیباکلام که به قدری محبوبیت بین مردم دارند و مورد اعتماد و اطمینان هستند که از آنها به یک اشاره از مردم به سر دویدن و سرازیر شدن کمک های نقدی و غیرنقدی به حساب این دو بزرگوار... که شاید هنوز هم ادامه دارد. خدا به آدم عزت دهد یعنی این

 

البته از گوشه و کنار هم دیده و شنیده ام که کسان دیگری هم آستین همت بالا زده اند و از این معروفیت یا محبوبیتشان در راستای کمک به زلزله زدگان بهره برده اند. دست همگی شان درد نکناد و خدا خیرشان دهاد!


 خیلی از بازیگران و موسیقی دانان و دیگر افراد معروف از جمله آقای جواد خیابانی مجری ورزش که زحمت های زیادی کشیدند و نام بردن همه شان خارج از حوصله ی این صفحه است ( اما قطعاً همگی تان در جریانش هستید) به نحوی از انحاء چه با حضور شخصی چه با جمع آوری کمک های مردمی چه هر دو به  داد این روزهای زلزله زدگان عزیز کرمانشاهی شتافتند. خدا یار و نگهدار همگی شان باد
.


حتی شنیدم خانم لی یانگ آنه بازیگر نقش یانگوم  هم کمک مالی فرستاده است. می بینید؟ انسانیت مرز ندارد ها! کاش جنگ طلبان عالم که نمی توانند و نمی خواهند شعله ی جنگ و خون را لحظه ای خاموش ببینند هم یاد بگیرند انسانیت را. 


در این بین جمعیت خیریه ی دانشجویی امام علی (ع) هم در حکم یک نهاد مردمی سنگ تمام گذاشت و اکنون که التهاب کمک رسانی های روزهای اول خوابیده است و شاید کم کمَک خبر زلزله زدگان نیز از رأس اخبار برداشته شود، ارزیابی های محلی و نیازسنجی ها و کمک رسانی های جمعیت امام علی همچنان ادامه دارد و بنده که اخبارشان را رصد می کنم می بینم چه ها که نکرده اند و نمی کنند...!

 

خدا بانیان این جمعیت امام علی را نیز خیر دهاد و به زندگی و جسم و روح و انرژی شان برکت...

داوطلبین جمعیت هم که آدم نمی داند درباره شان چگونه بنویسد... فقط بگویم اجرشان با خود خدا... بنی آدم قابلیت های به کمال رساندن خودش را دارد مگر اینکه خودش غافل از احوال خویش و دیگران باشد. همین کارهاست که پله پله آدمی را تا ملاقات خدا می برد نه شعار و شعار و شعار و دیگر هیچ!  دیدن خدا در لبخند کودک معصومی که قربانی ناخواسته ی این حادثه شده است لذتی دیگر دارد که فقط و تنها فقط نشاننده ی آن لبخند بر لبان کودک درکش می کند و لاغیر.

 


در این وانفسای درد و رنج و تهی دستی ناخواسته، آفریدن چنین لبخندهای کار آسانی نیست اما داوطلبین جمعیت امام علی در قالب گروه های شادی که برای تخلیه ی روحی و روانی کودکان عازم مناطق زلزله زده شده اند، از عهده اش به خوبی برآمدند. گزارش های مفصلش را می توانید در کانال تلگرام این جمعیت مشاهده بفرمایید.

 

در ضمن، سهم جاودان استاد شجریانِ جان نیز با این ترانه ای که در زلزله ی بم اجرا کردند و بنده در این صفحه گذاشته ام محفوظ است. به همراه همه ی خوبان، سایه شان مستدام که هرگز بی تفاوت نبوده اند نسبت به درد مردم... 




ضمن آنکه از خداوند خدا می خواهم صبر جمیل به بازماندگان زلزله ی کرمانشاه عنایت کند،همچنین دعا می کنم نسل خوبان عالم روز به روز افزون شود... چون به شدت به وجود و حضورشان نیازمندیم همگی...

الهی آمین.

 

در پناه حق...

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : زلزله ی کرمانشاه، غریبانه، بنی آدم اعضای یکدیگرند،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 10 آذر 1396
خاله دانشجو