تبلیغات
ماجراهای تحصیل در کانادا - مطالب آبان 1396
 
ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


با سلام

این غم انگیزترین حالت غمگین شدن است. 





شاید یکی از مطمئن ترین راه ها برای کمک رسانی به زلزله زدگان استان کرمانشاه جمعیت امداد دانشجویی-مردمی امام علی (ع) باشد.

هر کسی در حد وسع خویش می تواند هر چند کمکی اندکی (۵ - ۱۰ هزار تومان حتی) به همنوعان آسیب دیده و رنج کشیده کند تا سهم انسانی خود را ادا نماید. این روزهای مبادا فقط برای دیگران نیست.  شاید روزی ما نیز به همین کمک های ریز و درشت نیاز مبرم داشته باشیم... 

بهتر آن دیدم که یکی از اطلاعیه های جمعیت امام علی را در اینجا قرار دهم به همراه آدرس تلگرامشان که عضو شوید و اطلاعیه ها را به طور مستقیم دنبال کنید.

imamalisociety@

اطلاعیه شماره یک جمعیت امام علی (ع) در ارتباط با زلزله کرمانشاه

اقلام موردنیاز عبارتند از:
 پتو
 چادر 
 کیسه خواب
 شیرخشک
 پوشک بچه
 انواع کنسرو
 نان
 گاز پیک نیکی
 بخاری برقی
 چراغ نفتی

اقلام صرفا در کرمانشاه قابل پذیرش هستند.
پذیرش کمک از سایر شهرها از امروز تا پایان فاز شناسایی صرفا به صورت نقدی میسر می‌باشد تا در صورت تغییر نیازها قابلیت جایگزینی وجود داشته باشد.

محل تحویل کمک‌ها در کرمانشاه:

 پایگاه شماره یک:
نمایشگاه کتاب، انتهای سمت چپ سالن بیستون، غرفه جمعیت امام علی (ع)
ساعت ۱۲-۹ و ۲۰-۱۵

 پایگاه شماره دو:
خانه ایرانی جمعیت امام علی به آدرس:
جعفرآباد، خیابان ابوذر، کوچه آزادی


شماره کارت شانزده رقمی واریز کمک‌ها:
۶۱۰۴۳۳۷۹۰۵۳۲۴۶۰۲
بانک ملت به نام جمعیت امداد دانشجویی امام علی (ع)
به حساب شماره ۵۳۲۵۰۴۳۸۷۷
درگاه پرداخت اینترنتی:
https://donate.sosapoverty.org/emdadresani

شماره تلفن روابط عمومی جمعیت امام علی
۰۲۱-۸۸۹۳۰۸۱۶

       نظرات
سه شنبه 23 آبان 1396
خاله دانشجو

با سلام و عرض ادب و احترام


ابتدا این حادثه ی دلخراش زلزله ی استان کرمانشاه رو تسلیت عرض می کنم و برای بازماندگانشان صبر جمیل از خدا مسئلت دارم.  خیلی سخته! من یک آن خودم و خانواده ام را جای کسانی که عزیزی را از دست دادند گذاشتم.. .
فقط خدا به همه شان صبر عنایت کند بر این مصیبت. از دور دیدن و شنیدن ماجرا حتی ذره ای از حالی را که بر آنها رفته بر ما عیان نمی کند.  آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم / احساس سوختن به تماشا نمی شود 


خود این خبر تلخ و غم انگیز یک طرف، آن حاشیه هایی که آدم می شنود اگر واقعیت داشته باشند تأسف و ناامیدی آدم را از بهبود اوضاع صد چندان می کنند. نمی خواهم اگر آن خبرهایی را که امروز شنیدم شایعه باشد من هم سهمی در این شایعه پراکنی ها داشته باشم بنابراین نمی گویم هم که چه ها شنیدم. اما از اعماق قلبم امیدوارم آنچه شنیدم فقط جو سازی روانی عده ای بیمار دیگرآزار باشد (که آن هم حسابش با خود خدا!) و نه واقعیتی که رخ داده است. 

داشتم در این حین به این مسأله فکر می کردم که مثلاً اعضای خانواده ی من اگر زلزله ی مهیبی رخ دهد واقعاً نمی دانند که کجا باید پناه بگیرند در حالی که در خود خانه جاهایی هست که بشود به عنوان یک پناهگاه موقت از آنها استفاده کرد. متأسفانه بیشتر مردم بخصوص  آپارتمان نشین لحظه ی وقوع زلزله به سمت پله ها می روند تا از ساختمان خارج شوند و می دانید که تردد در پله ها در حین زلزله یکی از بدترین جاهای ممکن است.

با خودم گفتم این بار که بروم ایران (که البته نمی دانم این بار یعنی چه زمانی!؟ ) قطعاً یکی از برنامه هایم این خواهد بود که همه ی اعضای خانواده را با نوادگان و ... دور هم جمع کنیم و از یک منبع موثق کمک بگیریم تا به بچه ها و حتی به بزرگترها آموزش دهیم که موقع زلزله در کجای خانه می توانند مستقر شوند. شاید این خودش کمک بزرگی باشد برای روزهای مبادایی که همیشه برای دیگران نیست و ممکن است بر خود ما هم عارض شود. به نظرم فکر بدی نباشد که شماها نیز همین فکر را در حد خانه ی خودتان اجرا کنید. می دانم ممکن است بعضی ها قضیه را جدی نگیرند اما با خنده و شوخی هم که شده باید این اطلاع رسانی ها انجام گیرد. نمی شود که منتظر ماند در مدرسه و دانشگاه و ... روزی چنین کارگاه های آموزشی ای دایر شود یا نشود. امروزه هم به دلیل دسترسی آسان به اطلاعات از طریق اینترنت دیگر به قول دکتر قمشه ای بهانه ای برای آگاهی پیدا نکردن هم باقی نمی ماند.  ضمن آنکه مسؤولیت افرادی چون ما که با اینترنت سر و کار داریم نیز بیشتر می شود.
تجربه ی شخصی بنده این را می گوید که تنها کسی که به فکر آدم می تواند باشد خودش است و خودش و لاغیر.  همه ی آن دیگران هنر کنند زندگی خودشان را جمع کنند و مسائل خودشان را حل و فصل. حال، این وسط خود این آدم به فکر دیگران باشد بد که نیست چقدر هم خوب است... 
اصلاً حرف که به اینجا کشید بگذارید این را هم بگویم:
به شدّت و حدّت معتقدم که انتظار از دیگران داشتن بسیار نابجاست. گاهی می بینید ظرفیت طرف مقابلتان دستتان نیست. مثلاً ظرفیتش در حد یک فنجان است. بعد انتظار ما از این فرد در حد یک لیوان است. باقیش چه می شود؟ خب معلوم است سر می رود و پشت بندش دلخوری ها و ناراحتی ها سر بر می آورد. 
سال ها پیش یک حدیثی از امام حسین (ع) شنیدم که خیلی برایم جالب بود چون بسیاااار در معنی اش غور کردم. از ایشان می پرسند: «ادب چیست؟» امام حسین می فرمایند: «ادب یعنی در بیرون همه را از خودت بالاتر بدانی». من مدت ها به این جمله می اندیشیدم که این «در بیرون» یعنی چه؟ یعنی در بیرون از خانه؟  خب اگر بله، پس تکلیف آنها که در داخل خانه هستند چه می شود؟ یعنی در برابر آنها نباید با ادب بود؟  باز اندیشیدم و اندیشیدم و به این نتیجه رسیدم که به احتمال بسیار زیاد منظورشان «در بیرون از خود» بود. این معنی منطقی و معقول است یعنی بدون استثناء همه را از خودت بالاتر بدانی. همه یعنی از بچه گرفته تا آدم بزرگ. بعد وقتی همه را بالاتر از خود پنداشتی چه می شود؟ خب جانب احترام را رعایت می کنی، سعی می کنی مؤدبانه برخورد کنی. حتی توقع بیجا از کسی نداشته باشی. گرچه من معتقدم توقع با جا هم معنایی ندارد (البته نظرم شخصی است ولی در عین حال این بینش خیلی جواب می دهد چون به آن ایمان دارم و امتحانش کرده ام بارها). خب وقتی از کسی توقعی نداشته باشی هر کار نیکی برایت کردند به حساب لطفشان می گذاری نه وظیفه شان و در این صورت است که اگر آن کارهای خوب را در حقت نکردند توقعی از ایشان هم نخواهی داشت.
خیلی نمی خواهم در این باب به منبر بروم و سخنرانی کنم. ادامه ی تحلیل این موضوع با خودتان... 

اگر خاطر شریفتان باشد در بحث قیمت گوشت چون قیمت ها را دقیق نمی دانستم قرار شد یک بار که رفتم خرید قیمت ها را  برایتانگزارش کنم.
برای راحتی کار از ویترین مغازه ی قصابی دو تا عکس گرفتم تا خودتان قیمت ها را ملاحظه بفرمایید. 
این برای گوشت های حلال است و آن Lb که نوشته است همان واحد اندازه گیری پوند است که در کانادا رایج است. هر پوند هم حدود ۴۵۰ گرم است یعنی نزدیک نیم کیلوی ما. دلار هم دلار کاناداست. تبدیلش به تومان برای مقایسه نیز با خودتان...






خدا به همه ی زلزله زدگان کمک کند در این روزهای سرد زمستان. 

امیدوارم مسؤولین هم به مسؤولیت شرعی و اجتماعی و اخلاقی و انسانی خودشان پایبند باشند و امکانات اسکان این عزیزان را به نحو مطلوب فراهم کنند. ما در جای گرم و نرم نشسته ایم و حال آن بینوا ها را درک نمی کنیم
اما به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را

خدا یار و نگهدار آنها و شما... 




نوع مطلب :
برچسب ها : غریبانه، قیمت گوشت در لندن انتاریو،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 23 آبان 1396
خاله دانشجو
با سلام
پیرو نظرات ارزشمند و جالب و بامزه ی دوستان در رابطه با نحوه ی خطاب بنده به جای «خانم دکتر»   عنوان صمیمی و دوست داشتنیِ  «خاله دانشجو» را انتخاب کردم همان عنوان خاله که عمو امید با آن بنده را خطاب می کنند. 
باور بفرمایید بیشتر ترسم از این است که از بس شما دوستان نادیده ی عزیز بنده را «خانم دکتر» خطاب کنید یک روزی واقعاً مثل همه ی آن تجربیاتی که در نظرات پست قبلی نوشتید من هم باورم شود که خبری است و از کسی که مرا «خانم دکتر» خطاب نکند دلخور هم بشوم. آدمیزاده است دیگر! عادت می کند به این القاب و عناوین! من هم معصوم که نیستم که! آدم باید خود مشت و مالی فرهنگی داشته باشد قبل از آنکه به اجبار مشت و مالش دهند!
اگر برایتان گفتن «خاله / خاله دانشجو» سخت است شما هر چه دوست دارید بگویید. همان «خانم دکتر» را هم به دیده ی منت می پذیرم. اما به شرطی که هفته ای یک بار بیشتر نگویید.  خب یک سیگاری را هم بخواهند ترکش دهند یک دفعه سیگارش را قطع نمی کنند دیگه. گاماس گاماس... 

اینم هم دو تا عکس از صبح برفی ما. 


این ساختمان هم تمام شد و دارند شیشه هایش را نصب می کنند. 

این هم ادامه ی همین عکس از سمت چپ. حواستان به آن جنگل روبرویی هم هست که تا چند روز پیش زرد و قرمز و ارغوانی و نارنجی و سبز و پاییزی بود*؟

از عصر دیروز پنج شنبه که ۹ نوامبر بود برف آمد. تاریخ اولین برف پاییزی و زمستانی ما دارد هی به جلو می آید. یادم هست چند سال پیش اولین برف پاییزی مان که بسیار سنگین هم بود حدود ۱۵ نوامبر بارید و حتی چنان برفی روز کریسمس هم نیامد یعنی کلاً کریسمس آن سال برف نیامد. این جماعت کانادایی هم که کلاً کریسمسشان برف نیاید سالشان سال نمی شود که! 
طی این چند روز گذشته که هواشناسی پیش بینی برف کرده بود و نیز امروز، چندین نفر کانادایی ساکن ساختمانمان را دیده ام که خیلی خوش به حالشان است از شنیدن خبر برف و دیدنش و خوش به حال تر از آن وقتی که می شنوند تو هم برف دوست هستی. کلی ذوق زده می شوند که یک غیر کانادایی نمی گوید من از برف متنفرم. من هم که عاشق برف...
فروغ هم عاشق برف بود یادتان هست حکایت روز خاکسپاریش را برایتان نوشته بودم؟  و آن سطور آخر شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» ش را؟ 

روحش شاد...

* این عکس ها از جنگل روبرویی از چند روز قبل است که پیش نیامده بود برایتان بگذارم. این دو تا پایینی را از خانه ی دوستم مریم که در طبقه ی ۱۱ است و یک چشم انداز دیگری به بیرون دارد انداخته ام. کلاً چشم انداز خانه ی او خیلی زیباتر است. 

 آپلودسنتر فارسی آپ


 آپلودسنتر فارسی آپ


این هم یک صبح دل انگیز پاییزی
 آپلودسنتر فارسی آپ

خدای پاییز و برف یار و نگهدارتان... 





نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، پاییز، زمستان زودرس کانادا،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 20 آبان 1396
خاله دانشجو

با سلام خدمت دوستان عزیز وبلاگی

یک عرض مختصری داشتم خدمت تمامی شما بزرگواران که شاید اصلاً موافق این نظر بنده نباشید همچنانکه یک عده از اهالی فامیل ما هم هیچ وقعی به این نظر بنده نگذاشتند و هنوز که هنوز است به راه خود می روند و من در حیرتم از رفتارشان.... 

دوستان عزیز بیشترشان لطف دارند و از روی محبت یا احترام یا لطف یا هر دو یا هر سه  بنده را «خانم دکتر» خطاب می کنند.

اصلاً بحث تواضع و فروتنی و اینها نیست ها!  که فکر کنید از روی تواضع که آن هم این روزها و سال ها کلاس شده است!!! بخواهم کلاس بگذارم بگویم مرا دکتر خطاب نکنید. نه خیر! واقعاً از اعماق قلبم به این پسوندهای اسامی اعتقادی ندارم.  چه اکابر رفته هایی را دیده ام که بیشتر از هزار دکتر امروزی شعور و فرهنگ دارند و چه با سوادهای تحصیلات عالیه کرده ای را دیده ام (دور از حضور شما االبته) که فقط مدرک!!! گرفته اند اما دریغ از یک جو درک و شعور!!! به قول همسرم «باسواد» نیستند که!‌«بامدرک» هستند! 

حال، این القاب دکتر و مهندس و غیره و ذلک نه کسی را واقعاً بافرهنگ می کند نه اگر به کسی در سطح تحصیلات عالیه این القاب را نگویند توهینی به او کرده اند. اینها همه اش ناسوت است و ما را با ناسوت زیاد کاری نباشد در امان خواهیم بود بی شک.

بنده هم به قول گفتنی شاید «دکتر بعد از این» باشم*  اما بسیااااار آرزو داشتم دیگر این مدرک ها را برمی داشتند و مثل حوزه های قدیم که مثلاً می گفتند فلانی ۴ سال درس خارج خوانده آن یکی ۶ سال خوانده آن یکی ۱۰ سال خوانده، از دانشگاه های امروزی هم این تقسیم بندی و پشت بندش آن القاب ها برداشته می شد. آن وقت به بنده هم می گفتند: فلانی از اول عمرش تا به الآن چندین بار با مداد نرم مشکی پررنگ درگیر بوده و مثلاً۱۴ سال درس داخل و  ۱۳ سال درس خارج خوانده!  
البته ناگفته نماند که چند ماه پیش که با آن فامیل های در بالا ذکر شده که صحبت می کردم و این موضوع را به صورت جدی گوشزد کردم به قول ایرج قادری اینو جواب شنُفتم:

واااا! طرف زحمت کشیده تا سطح دکترا درس خوانده حالا ما یه خانم دکتر یا آقای دکتر بهش نگیم؟ در حقش بی انصافیه! 
مرا می گویید؟  اصلاً با این حرف خلع سلاح شدم  با زبانی الکن و خلع سلاح شده گفتم: مگر طرف رفته به این نیت درس خوانده که لقب دکتر به اسمش اضافه شود؟  حکایت این طرف حکایت آن کسی است که به مادرم گفته بود: از عمرم یک روز هم مانده باشد باید بروم مکه که به من هم بگویند حاج خانم!!! ظاهراً آخرش هم وام گرفت رفت مکه و «حاج خانم» شد!!! 
حال، اینکه واقعاً یکی به نیت دکتر خطاب شدن برود اینهمه زحمت درس دکترا خواندن را بر خود تحمیل کند باید بی تعارف عرض کنیم: عقل که در تن نباشد جان در عذاب است! 

کوتاه سخن اینکه: شما خود حدیث مفصل بخوانید از این مُجمَل و بنده را همان دانشجو خطابم کنید که یک روزی چشم باز نکنم ببینم از خود بیخود شده ام بخاطر این القاب و اسم ها! 
چرا که اسم مهم نیست آدم رسمش باید درست باشد. 

*(ر.ج. به سؤال یکی از دوستان درباره ی واژه ی وزین و متین PhD Candidate و پاسخ بنده در پست قبلی ).




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 19 آبان 1396
خاله دانشجو

سلام دوستان

با اینکه هیچکدام از آن شرایطی که در مطلب قبلی عرض کردم مهیا نشده که بعدش بیایم این مطلب نان و آب دار برای رشته های ریاضی و اقتصاد و ... بنویسم اما چون برای کسانی که ممکن است این مطلب امسال به دردشان بخورد و از نیمه ی اکتبر ۲۰۱۷ درهای اپلای کردن برای سال ۲۰۱۸ را برای این رشته هایی که در ادامه توضیح خواهم داد باز کرده اند (امروز ۳۰ اکتبر ۲۰۱۷ است) و فقط تا فوریه ی ۲۰۱۷ فرصت درخواست پذیرش هست نمی شد بیش از این منتظر ماند برای نگارش این مطلب. نوشدارو بعد از مرگ سهراب به درد چه کسی در طول تاریخ خورده که دور از جان شما به درد شما بخورد؟ 

بنابراین، تنگی وقت را نادیده گرفتم تا حق این مطلب ادا شود و خداییش دیگر بعد از این مطلب، انتظار زیادی از من نداشته باشید ها! می روم برای مدتی نامعلوم...  خب، بنده زودتر درسم تمام شود به نفع شماها هم هست خب! بیشتر می توانم به این صفحه وقت بگذارم. همکاری کنید لطفاً. 

 اصل مطلب:
در دانشگاه وسترن ما دو رشته هست در دوره ی فوق لیسانس که یکی شان یک ساله است و دیگری شانزده ماهه. هر دو هم در حوزه ی اقتصاد هستند.
اولی 

The Master of Financial Modelling است که مدرک فوق لیسانس می دهد و یک ساله است این هم لینکش: 

دومی The Western Master of Financial Economics است که آن هم مدرک فوق لیسانس می دهد و شانزده ماهه است این هم لینکش:


حال قضیه ی این دو رشته چیست؟

ببینید در همین ابتدای کار این را عرض کنم که این دو رشته هیچ ربطی به رشته ی تحصیلی بنده ندارند. بنابراین سؤالات تخصصی تان در این باب را از کارشناس دپارتمان مربوط به این رشته ها که در سایتشان هست بپرسید نه از بنده!  این از این.

داستان بر سر آن است که در حال حاضر در دانشگاه ما بدجوری بر سر گرفتن پذیرش از این دو رشته سر و دست می شکنند و کلی مجروح و بیمارستانی روی دست وسترن مانده بر سر این قضیه.  
خب مگر خبری هست؟ 

بله که خبری هست! در مطلب قبلی هم اشاره کردم که این حرفها واقعیت دارد و جدی بگیریدش. 

یکی از دوستان ما که از ایران فوق لیسانس آمار داشته است وقتی با همسرش به اینجا می آیند برای ادامه تحصیل همسرش، خودش هم پیگیری می کند و بالاخره در رشته ی اولی پذیرش می گیرد. 
این را هم اول کاری عرض کنم که سعی کنید نمراتتان بالا باشد ها! خداییش به زبان فارسی درس خواندن کاری ندارد که نمرات پایان ترم هم پایین بیاید که! از نمره ی بالا کسی ضرر ندیده که هیچ، کلی هم خیر دیده. پس اگر مشغول به تحصیل هستید درست و حسابی درس بخوانید که این فرصت ها از کفتان در نرود! از من گفتن بود به حکم وظیفه. دوستانی که درسشان تمام شده و معدلشان پایین است دیگر افسوس خوردن فایده ای ندارد. باید سعی کنند بعد از این بهترین باشند. 

این دوستمان این رشته را می خواند و بعد از نزدیک به یک سال حتی قبل از دفاع پروژه اش درخواست کار در بانک می کند و به مصاحبه دعوتش می کنند. وقتی هم که دفاع کرد در فاصله ی کمی پس از دفاع استخدام بانک TD شد. تازه مینی مم حقوق اولیه اش فکر می کنید چقدر؟
.
.
.
.
 ۶۵ هزار دلار سالانه. با کسر مالیاتش حدود ماهی ۴ هزار دلار حقوق می گیرد که در کانادا حقوق مُکفی ای هست برای یک زندگی در ایران هم بخواهید حسابش کنید با دلاری ۳ هزار تومن که البته بیشتر هم هست می شود ۱۲ میلیون تومن ماهانه. حال وقتی می گویم اینجا سفره ای پهن کرده اند که هر که سرش نشسته به نان و نوایی رسیده حرفم را باور نمی کنید. 

تازه به قدری در بانک های اینجا ارتقاء شغلی زیاد است که زود به زود کارمندهای بانک ها ارتقاء می گیرند و هی می بینید کارمندهای یک شعبه مدام در حال عوض شدن هستند. واقعاً هم کار بانک مثل ایران کار خوبی است چه از نظر درآمد چه از نظر شیک و تمیز بودنش.

البته آن رشته ی اولی یعنی Financial Modelling گویا از Financial Economics کم هزینه تر است و همانطور که گفتم این اطلاعاتی ست که جسته گریخته از این و آن شنیده ام. به من هم ربطی ندارد  بنابراین بیش از این اطلاعاتی در دست ندارم. اما این توصیه را به همگی شما می کنم که برای کسب اطلاعات دقیق تر، هم زودتر اقدام کنید هم با دپارتمان های مربوط در تماس باشید. 
حالا تمام داستان این نیست که!

داستان باور نکردنی ترش از اینجا به بعد شروع می شود که:

چند نفری را از دور و نزدیک می شناسم که اندکی از زندگی شان را دیده یا شنیده ام که در ذیل شرحشان می آید:

۱- یکی از دوستان ما که از ایران دکترا گرفته بود و یکی دو سالی در دانشگاه دیگری فوق دکترا بود در رشته ی مخابرات و چند سالی هم در وسترن فوق دکترا شده بود، پس از سال ها تحقیق و پژوهش در رشته ی خودش یعنی مخابرات، گویا در رشته ی خودش علی رغم بسیار کوشا بودن که حتی یک سالی هم در همین وسترن بهترین postdoc سال هم انتخاب شد، نتوانسته بود کار مناسبی پیدا کند و بنابراین می رود همین Financial modeling را همین پارسال می خواند و الآن در بانک RBC در تورونتو مشغول به کار است.
ناگفته نماند که حتماً می دانید که فوق دکترا هم کار است اما کار پژوهشی است و مثل کار استخدامی نیست و حقوقش هم پایین تر است و بنابراین نمی توانید تا آخر عمر به postdoc بودن اکتفا کنید و باید به دنبال یک کار دائم که اینجا می گویند permanent job، باشید.

۲- یک بنده ی خدای دیگری هم که نمی دانم در چه رشته ای در وسترن تحصیل کرده بود دوباره می رود همین رشته را می خواند و الآن در تورونتو استخدام بانک شده است.

۳- یکی از دانشجویان اینجا که دکترای فیزیک داشت و سه سال هم فوق دکترا بوده است، بالاخره تصمیم می گیرد این رشته ی اولی را بخواند و امسال پس از تمام شدن درسش در تورونتو استخدام بانک CIBC شده است.

۴- یکی دیگر از دوستان که دکترای ژئوفیزیک از وسترن گرفته است و یک سال هم فوق دکترا بوده است، امسال در حال تحصیل در همین رشته ی فوق لیسانس است و شک نکنید سال بعد همین موقع ها خبر استخدامش در بانک به گوش خواهد رسید. 

۵- این مورد پنجم واقعاً مرا در حیرت فرو برد:
یک بنده ی خدایی بود در لندن که با همسر و بچه اش در اینجا بودند و دکترای ریاضی محض از وسترن گرفت. بعد فوق دکترا شد در یک دانشگاه دیگر و بار و بنه شان را جمع کردند و از اینجا رفتند به شهر دیگری. من کلاً دورادور می شناختمشان و در همین حد که عرض کردم خدمتتان. به تازگی از یکی از دوستان شنیدم که بنده ی خدا بعد از نمی دانم چند سال فوق دکترا بودن دیگر کار گیرش نمی آید و بیکار می شود و خانمش هم که خانه دار بود و کلاً خیلی زندگی در این جغرافیا برایشان تنگ می شود.  دست آخر دوباره برمی گردد وسترن و می رود فوق لیسانس یکی از همین رشته ها را می خواند و شکر خدا در تورونتو استخدام بانک می شود و زندگی دوباره ورقش برمی گردد و روی خوش به ایشان نشان می دهد. آنطور که دوستمان می گفت خیلی در آن مدت بیکاری دچار مشکلات مالی شده بود که به لطف خدا و تصمیم گیری درست خودش در نهایت به نتیجه ی خوبی می رسد با خواندن این رشته.

راستش را بخواهید من اگر معلمان ریاضی و فیزیک دوره ی دبیرستانم خوب بودند و چیزی به ما یاد داده بودند و پایه ام قوی بود شک نکنید که بعد از اتمام درسم می رفتم این رشته را می خواندم. اما چه کنم که دستم از جهت ریاضی زیر سنگ است و دانش ریاضی ام کم و ناچیز.   گفتم دست کم شماها در همان ایران ریاضی تان را قوی کنید و اگر دانشجو هستید نمره هایتان را بالا ببرید که بتوانید این طرف از آن بهره برداری کنید.

البته تمام ۵ موردی که داستانشان را گفتم از داخل کانادا و پس از فارغ التحصیل شدن در یک رشته ای در کانادا یا گذراندن دوره ی فوق دکترا به این رشته روی آورده بودند و یک جورهایی کارشان نسبت به دانشجوی خارجی ای که می خواهد اپلای کند راحت تر بوده و شاید راحت تر هم پذیرش گرفته بوده باشند. 

اما این ناامید کننده نیست. شما حتی اگر هم اکنون به این نتیجه رسیدید که مستقیماً برای این رشته ها نمی توانید اپلای کنید و آن هم به دلیل اینکه ممکن است در این رشته ها بورس ندهند (بنده اطلاعاتی در این باره ندارم)، می توانید با گرفتن پذیرش از یک رشته ی دیگر و آن هم در مقطع فوق لیسانس و نه دکترا که بیشتر طول می کشد بیایید و پس از پایان فوق لیسانس مورد نظر در صورت تمایل و با بررسی شرایط آن زمان دوباره در این رشته یک فوق لیسانس بخوانید و به نان و نوایی که عرض کردم برسید.

به هر حال، چون این اطلاعات برای خودم تازگی داشت و فکر کردم شاید به دردتان بخورد و راه آینده تان را روشن سازد گفتم تا دیر نشده خدمتتان عرض کنم. می بینید؟ گویا این سال ها بازار رشته های اقتصاد و آمار در کانادا گرمِ گرم است. این تنور تا کی گرم خواهد ماند و تا کی این بازار اشباع نخواهد شد خدا می داند...   پس بهتر است زودتر به فکر بیافتید و تصمیم درست تر را بگیرید.

و همچنان فراموش نکنید که بنده کارشناس این رشته ها نیستم ها! سؤال تخصصی تان را فقط از دپارتمان های مربوط بپرسید نه از بنده. 

امیدوارم بهترین ها برایتان اتفاق بیافتد...

آب و مصرف معقول و منطقی اش هم یادمان نرود لطفاً!

یاحق...




نوع مطلب :
برچسب ها : یک تجربه، درباره ی رشته ی اقتصاد، کار در بانک،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 9 آبان 1396
خاله دانشجو