ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سلام دوستان

با اینکه هیچکدام از آن شرایطی که در مطلب قبلی عرض کردم مهیا نشده که بعدش بیایم این مطلب نان و آب دار برای رشته های ریاضی و اقتصاد و ... بنویسم اما چون برای کسانی که ممکن است این مطلب امسال به دردشان بخورد و از نیمه ی اکتبر ۲۰۱۷ درهای اپلای کردن برای سال ۲۰۱۸ را برای این رشته هایی که در ادامه توضیح خواهم داد باز کرده اند (امروز ۳۰ اکتبر ۲۰۱۷ است) و فقط تا فوریه ی ۲۰۱۷ فرصت درخواست پذیرش هست نمی شد بیش از این منتظر ماند برای نگارش این مطلب. نوشدارو بعد از مرگ سهراب به درد چه کسی در طول تاریخ خورده که دور از جان شما به درد شما بخورد؟ 

بنابراین، تنگی وقت را نادیده گرفتم تا حق این مطلب ادا شود و خداییش دیگر بعد از این مطلب، انتظار زیادی از من نداشته باشید ها! می روم برای مدتی نامعلوم...  خب، بنده زودتر درسم تمام شود به نفع شماها هم هست خب! بیشتر می توانم به این صفحه وقت بگذارم. همکاری کنید لطفاً. 

 اصل مطلب:
در دانشگاه وسترن ما دو رشته هست در دوره ی فوق لیسانس که یکی شان یک ساله است و دیگری شانزده ماهه. هر دو هم در حوزه ی اقتصاد هستند.
اولی 

The Master of Financial Modelling است که مدرک فوق لیسانس می دهد و یک ساله است این هم لینکش: 

دومی The Western Master of Financial Economics است که آن هم مدرک فوق لیسانس می دهد و شانزده ماهه است این هم لینکش:


حال قضیه ی این دو رشته چیست؟

ببینید در همین ابتدای کار این را عرض کنم که این دو رشته هیچ ربطی به رشته ی تحصیلی بنده ندارند. بنابراین سؤالات تخصصی تان در این باب را از کارشناس دپارتمان مربوط به این رشته ها که در سایتشان هست بپرسید نه از بنده!  این از این.

داستان بر سر آن است که در حال حاضر در دانشگاه ما بدجوری بر سر گرفتن پذیرش از این دو رشته سر و دست می شکنند و کلی مجروح و بیمارستانی روی دست وسترن مانده بر سر این قضیه.  
خب مگر خبری هست؟ 

بله که خبری هست! در مطلب قبلی هم اشاره کردم که این حرفها واقعیت دارد و جدی بگیریدش. 

یکی از دوستان ما که از ایران فوق لیسانس آمار داشته است وقتی با همسرش به اینجا می آیند برای ادامه تحصیل همسرش، خودش هم پیگیری می کند و بالاخره در رشته ی اولی پذیرش می گیرد. 
این را هم اول کاری عرض کنم که سعی کنید نمراتتان بالا باشد ها! خداییش به زبان فارسی درس خواندن کاری ندارد که نمرات پایان ترم هم پایین بیاید که! از نمره ی بالا کسی ضرر ندیده که هیچ، کلی هم خیر دیده. پس اگر مشغول به تحصیل هستید درست و حسابی درس بخوانید که این فرصت ها از کفتان در نرود! از من گفتن بود به حکم وظیفه. دوستانی که درسشان تمام شده و معدلشان پایین است دیگر افسوس خوردن فایده ای ندارد. باید سعی کنند بعد از این بهترین باشند. 

این دوستمان این رشته را می خواند و بعد از نزدیک به یک سال حتی قبل از دفاع پروژه اش درخواست کار در بانک می کند و به مصاحبه دعوتش می کنند. وقتی هم که دفاع کرد در فاصله ی کمی پس از دفاع استخدام بانک TD شد. تازه مینی مم حقوق اولیه اش فکر می کنید چقدر؟
.
.
.
.
 ۶۵ هزار دلار سالانه. با کسر مالیاتش حدود ماهی ۴ هزار دلار حقوق می گیرد که در کانادا حقوق مُکفی ای هست برای یک زندگی در ایران هم بخواهید حسابش کنید با دلاری ۳ هزار تومن که البته بیشتر هم هست می شود ۱۲ میلیون تومن ماهانه. حال وقتی می گویم اینجا سفره ای پهن کرده اند که هر که سرش نشسته به نان و نوایی رسیده حرفم را باور نمی کنید. 

تازه به قدری در بانک های اینجا ارتقاء شغلی زیاد است که زود به زود کارمندهای بانک ها ارتقاء می گیرند و هی می بینید کارمندهای یک شعبه مدام در حال عوض شدن هستند. واقعاً هم کار بانک مثل ایران کار خوبی است چه از نظر درآمد چه از نظر شیک و تمیز بودنش.

البته آن رشته ی اولی یعنی Financial Modelling گویا از Financial Economics کم هزینه تر است و همانطور که گفتم این اطلاعاتی ست که جسته گریخته از این و آن شنیده ام. به من هم ربطی ندارد  بنابراین بیش از این اطلاعاتی در دست ندارم. اما این توصیه را به همگی شما می کنم که برای کسب اطلاعات دقیق تر، هم زودتر اقدام کنید هم با دپارتمان های مربوط در تماس باشید. 
حالا تمام داستان این نیست که!

داستان باور نکردنی ترش از اینجا به بعد شروع می شود که:

چند نفری را از دور و نزدیک می شناسم که اندکی از زندگی شان را دیده یا شنیده ام که در ذیل شرحشان می آید:

۱- یکی از دوستان ما که از ایران دکترا گرفته بود و یکی دو سالی در دانشگاه دیگری فوق دکترا بود در رشته ی مخابرات و چند سالی هم در وسترن فوق دکترا شده بود، پس از سال ها تحقیق و پژوهش در رشته ی خودش یعنی مخابرات، گویا در رشته ی خودش علی رغم بسیار کوشا بودن که حتی یک سالی هم در همین وسترن بهترین postdoc سال هم انتخاب شد، نتوانسته بود کار مناسبی پیدا کند و بنابراین می رود همین Financial modeling را همین پارسال می خواند و الآن در بانک RBC در تورونتو مشغول به کار است.
ناگفته نماند که حتماً می دانید که فوق دکترا هم کار است اما کار پژوهشی است و مثل کار استخدامی نیست و حقوقش هم پایین تر است و بنابراین نمی توانید تا آخر عمر به postdoc بودن اکتفا کنید و باید به دنبال یک کار دائم که اینجا می گویند permanent job، باشید.

۲- یک بنده ی خدای دیگری هم که نمی دانم در چه رشته ای در وسترن تحصیل کرده بود دوباره می رود همین رشته را می خواند و الآن در تورونتو استخدام بانک شده است.

۳- یکی از دانشجویان اینجا که دکترای فیزیک داشت و سه سال هم فوق دکترا بوده است، بالاخره تصمیم می گیرد این رشته ی اولی را بخواند و امسال پس از تمام شدن درسش در تورونتو استخدام بانک CIBC شده است.

۴- یکی دیگر از دوستان که دکترای ژئوفیزیک از وسترن گرفته است و یک سال هم فوق دکترا بوده است، امسال در حال تحصیل در همین رشته ی فوق لیسانس است و شک نکنید سال بعد همین موقع ها خبر استخدامش در بانک به گوش خواهد رسید. 

۵- این مورد پنجم واقعاً مرا در حیرت فرو برد:
یک بنده ی خدایی بود در لندن که با همسر و بچه اش در اینجا بودند و دکترای ریاضی محض از وسترن گرفت. بعد فوق دکترا شد در یک دانشگاه دیگر و بار و بنه شان را جمع کردند و از اینجا رفتند به شهر دیگری. من کلاً دورادور می شناختمشان و در همین حد که عرض کردم خدمتتان. به تازگی از یکی از دوستان شنیدم که بنده ی خدا بعد از نمی دانم چند سال فوق دکترا بودن دیگر کار گیرش نمی آید و بیکار می شود و خانمش هم که خانه دار بود و کلاً خیلی زندگی در این جغرافیا برایشان تنگ می شود.  دست آخر دوباره برمی گردد وسترن و می رود فوق لیسانس یکی از همین رشته ها را می خواند و شکر خدا در تورونتو استخدام بانک می شود و زندگی دوباره ورقش برمی گردد و روی خوش به ایشان نشان می دهد. آنطور که دوستمان می گفت خیلی در آن مدت بیکاری دچار مشکلات مالی شده بود که به لطف خدا و تصمیم گیری درست خودش در نهایت به نتیجه ی خوبی می رسد با خواندن این رشته.

راستش را بخواهید من اگر معلمان ریاضی و فیزیک دوره ی دبیرستانم خوب بودند و چیزی به ما یاد داده بودند و پایه ام قوی بود شک نکنید که بعد از اتمام درسم می رفتم این رشته را می خواندم. اما چه کنم که دستم از جهت ریاضی زیر سنگ است و دانش ریاضی ام کم و ناچیز.   گفتم دست کم شماها در همان ایران ریاضی تان را قوی کنید و اگر دانشجو هستید نمره هایتان را بالا ببرید که بتوانید این طرف از آن بهره برداری کنید.

البته تمام ۵ موردی که داستانشان را گفتم از داخل کانادا و پس از فارغ التحصیل شدن در یک رشته ای در کانادا یا گذراندن دوره ی فوق دکترا به این رشته روی آورده بودند و یک جورهایی کارشان نسبت به دانشجوی خارجی ای که می خواهد اپلای کند راحت تر بوده و شاید راحت تر هم پذیرش گرفته بوده باشند. 

اما این ناامید کننده نیست. شما حتی اگر هم اکنون به این نتیجه رسیدید که مستقیماً برای این رشته ها نمی توانید اپلای کنید و آن هم به دلیل اینکه ممکن است در این رشته ها بورس ندهند (بنده اطلاعاتی در این باره ندارم)، می توانید با گرفتن پذیرش از یک رشته ی دیگر و آن هم در مقطع فوق لیسانس و نه دکترا که بیشتر طول می کشد بیایید و پس از پایان فوق لیسانس مورد نظر در صورت تمایل و با بررسی شرایط آن زمان دوباره در این رشته یک فوق لیسانس بخوانید و به نان و نوایی که عرض کردم برسید.

به هر حال، چون این اطلاعات برای خودم تازگی داشت و فکر کردم شاید به دردتان بخورد و راه آینده تان را روشن سازد گفتم تا دیر نشده خدمتتان عرض کنم. می بینید؟ گویا این سال ها بازار رشته های اقتصاد و آمار در کانادا گرمِ گرم است. این تنور تا کی گرم خواهد ماند و تا کی این بازار اشباع نخواهد شد خدا می داند...   پس بهتر است زودتر به فکر بیافتید و تصمیم درست تر را بگیرید.

و همچنان فراموش نکنید که بنده کارشناس این رشته ها نیستم ها! سؤال تخصصی تان را فقط از دپارتمان های مربوط بپرسید نه از بنده. 

امیدوارم بهترین ها برایتان اتفاق بیافتد...

آب و مصرف معقول و منطقی اش هم یادمان نرود لطفاً!

یاحق...




نوع مطلب :
برچسب ها : یک تجربه، درباره ی رشته ی اقتصاد، کار در بانک،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 9 آبان 1396
خاله دانشجو
جمعه 19 آبان 1396 01:36 ق.ظ
با سلام و آرزوی حال خوب برای خانم دکتر عزیز و بزرگوارانی که مطالب این وبلاگ رو دنبال میکنن.
ممنونم از آقا مجید به جهت توضیحات بیشترشون.
انگار بقیه هم خیلی دلشون پره!
چیزی که الان واضح و روشن هست اینه که هرکس که توانایی و علمش رو داره، به فکر رفتن از ایران هست. میشه گفت همه ما که به بهانه تحصیل قصد رفتن از ایران رو داریم و در واقع هدفمون فقط خارج شدن از ایران از یک راه آسون و بی دردسر هست که بتونیم اقامت کشور دیگه رو بگیریم و با رفاه و آرامش زندگی کنیم. چیزی که برای ما به قطعیت رسیده اینه که اوضاع کشور عزیزمون بهتر که نمیشه، بدتر از این میشه. آمار غیر رسمی میگه که حدود ۶ میلیون ایرانی (چه اونایی که از ایران رفتن و چه اونایی که از پدر و مادر ایرانی و نسل دوم مهاجرین هستن) در خارج از ایران زندگی میکنه و این آمار با شیب بسیار تندی به سمت زیاد شدن هست و این فاجعه ست!
من به شخصه هیچ امیدی به آینده خودم در ایران نمیبینم، هر روز که از منزل خارج میشم با حالت عصبی و درمانده به خونه برمیگردم. شاید بهم بگید که دید بسیار تاریکی دارم،
به خدا این حق نسل ما نیست
خانم دکتر برامون دعا کنید لطفا
میبخشید با کامنتای طولانیم وقتتون رو میگیرم.
اوقات شادی داشته باشید و حالتون همیشه خوب باشه
خاله دانشجو

سلام بر شما

اما به نظر من اینطور به اوضاع مکانی که الآن هستید نگاه کنید هم انرژی تون رو از دست می دید هم انگیزه تون رو. به فرض اینکه یک روزی اومدید این طرف، خدای ناکرده انقدری از لحاظ روحی داغون و خسته و تکیده هستید که اصلاً نا ندارید که بخواهید لذت ببرید از زندگی جدیدتون. اینی که گفتم به عینه تو یک مورد خاص دیدم ها! از بس طرف ناامید از زندگی در ایران بود که وقتی اومد اینجا اصلاً انگار گیرنده های حسیش هم از کار افتاده بود. لذت پیشکش!

تو شرایط آرام هنر نیست که آدم بتونه موفق بشه تو شرایط سخته که وقتی تلاش می کنی به موفقیت برسی زندگیت با همه ی رنج ها و تلخی هاش لذتبخش میشه و شما پخته تر بار می آیید.

اینا رو از این جهت می گم که نمی خوام یک روزی برسه که احساس کنید بجای اینکه از شرایط عصبی و ناامید می شدید بهتر بود یه کم بی خیال می شدید تا این دوره سپری بشه و انرژی تون رو روی موضوعاتی هزینه می کردید که در آینده به دردتون بخوره. اینها رو از همین بنده ی خدا که وصفش رو گفتم خودم شنیدم که الآن افسوس می خوره که فقط تو ایران ناامید و کاملاً بی انگیزه و بی انرژی روزگار می گذرونده... الآن پشیمونه و متأسفانه پشیمونی سودی نداره.

امیدوارم ما آدمیزاده ها یک روزی برسه که نخواهیم راه رفته ی دیگران رو باز با پاهای خودمون بپیماییم و در نهایت به همون نتیجه ی دیگران برسیم!
عبرت رو برای همین روزها آفریدند.

در پناه حق پرانرژی باشید!
پنجشنبه 18 آبان 1396 06:58 ب.ظ
سلام خانم دکتر گرامی با اجازتون در جواب آرمان در مورد سیستم آموزشی ایران یه نکته جالب که دلم میخواد باهاتون به اشتراک بزارم اینکه به لطف همین سیستم آموزشی نمراتی که دانشجویان یا دانش آموزان ایرانی از آزمونهای هوش و حافظه میگیرن (نسبت به کشورهای غربی) به شکل قابل توجهی پایین تره (تعبیر عام ترش اینه که ظریب هوشی شون پایین تره) و هرچی که متغیر ها رو زیر رو میکنیم هیچ مظنون دیگه ای بجز کیفیت آموزش وجود نداره ... خصوصیت جالب این سیستم اینه که استعداد نوابغ رو نابود میکنه و از طرف دیگه به افراد کند ذهن یا کسایی که زحمتی نکشیدن مدرک میده ... مثلا من آزمودنی داشتم که سال سوم دبیرستان بود ولی تاریخ تولدش رو نمیدونست آزمون هوش که ازش گرفتم نشون داد که طرف کند ذهنه .... یا از یه معلم سابقه دار پرسیدم که تاحالا دانش آموز نابغه داشتی و اونم بهترین مورد تمام دوران تدریسش رو معرفی کرد وقتی پیگیری کردیم معلوم شد طرف ترک تحصیل کرده و الان داره تو معدن کار میکنه ... یا شاید باورتون نشه ولی من دانش آموزایی رو دیدم که به خاطر شیطنت به مدرسه کودکان استثنایی تبعید شده بودن و موارد دیگه
خاله دانشجو

سلام

چه موارد تلخی! بخصوص اون دو مورد معدن و تبعید به مدرسه استثنایی

برادر! خانه از پای بست بدجوری سست و لرزان است!

از اقوام ما که معلم بودند یک دوره ای زمان رییس جمهور قبلی می گفتند به تمام مدارس آموزش و پرورش ابلاغ شده که نباید کسی مشروط بشه. همه باید قبول بشن. این بنده ی خدا می گفت من اگر قبول بدم خیانت کردم به این میز و صندلی! بعضی از این بچه ها که کشش ندارند برن کلاس بالا حق بقیه رو دارند می خورند که باید درس بخونند و تو روستا براشون جا نیست تو مدارس! اما مدیرمون میگه از بالا دستور رسیده که هیچ معلمی حق نداره کسیو رفوزه کنه!!! خب معلم رفوزه نمی کنه که! شاگرد خودش رفوزه میشه! :-/

هیچ چی دیگه! شاید بخاطر اینکه تو دنیا اسم در کنند که ایران سطح سوادش خیلی بالاست و تو مدارس کسی مردود نمیشه این بخشنامه اومده بوده. با این اوصاف اونی هم که می خواد صادقانه کار کنه دستش زیر سنگه.

اما لاف «هوش برتر ایرانی» مون گوش آفاق رو کر کرده.

آقا جان! از ماست که بر ماست.
پنجشنبه 18 آبان 1396 02:27 ب.ظ
خانم دکتر شما به عنوان یه بلاتکلیف بگو در چه حالی هستی

احتمالا من که فارغ التحصیل بشم همش حس میکنم یه چیزی کمه
خاله دانشجو

بلا تکلیف خودتی!

من تکلیفم معلومه و کلی هم طرح دارم برای آینده م...

سه شنبه 16 آبان 1396 03:49 ب.ظ
با سلام و عرض ادب و احترام
خواهش میکنم آقا محمد عزیز، اما در هر حال توصیه من برای گرایش ارشد همون کنترل پروژه هست، الان همه شرکت های بزرگ و معتبر پیمانکاری به مدیر کاربلد کنترل پروژه نیاز دارن، البته اختیار با شماست و من فقط پیشنهاد دادم.
و اما
خانم دکتر عزیز و بزرگوار، ممنونم از توضیحاتتون.
در مورد سیستم آموزشی ایران متاسفانه، از کودکی همه جا به ما گفته شده خوب درس بخونید و تکالیفتون انجام بدید که در آینده کاره ای بشی!
همینطور ما رو با درس و تکالیف درسی و جریمه مشغول کردن یکی هم نگفت خب این بچه های بیچاره به غیر از درس، چیزای دیگه چی میخوان!
این روند همینطور ادامه داشت تا به کنکور و دانشگاه رسید، همیشه به ما میگفتن راه رستگاری درس خوندنه! با زور و فشار و اجبار خانواده و جامعه وارد دانشگاه میشیم و باز همون روند مدرسه ادامه پیدا کرد، پروژه و تکلیف و طرح و مقاله و ... بعد از همه اون مراحل ما فارغ التحصیل شدیم.
اما طبق عادت همه این سال ها، تکلیف و مشقی نداریم که انجام بدیم! پس حالا چی شدیم؟!
حالا ما بلاتکلیف شدیم!
الان نیمی از تحصیل کرده های دانشگاهی ما همین وضع رو دارن! (خیلی خوشبینانه گفتما!)
این عادتیه که ما گرفتارش شدیم، چون از بچگی این در گوش ما تکرار شده. از طرفیم بازدهی سیستم آموزش ما جای تاسف و ناراحتی داره.(۶ سال تو مدرسه زبان انگلیسی میخونیم، دریغ ازینکه بتونیم یه جمله درست و درمون انگلیسی بسازیم) و الان با خیل عظیم فارغ التحصیلان بیکار مواجه شدیم.
در پناه حق باشید
خاله دانشجو
یکشنبه 14 آبان 1396 01:20 ب.ظ
خدایا
شاید این جمعه درباره ی مهندسی عمران بنویسد.
شاید
پرده از عمران کانادا گشاید
شاید
خاله دانشجو



باشید تا صبح دولتتان بدمد...
شاید!
یکشنبه 14 آبان 1396 12:17 ق.ظ
میگم خانم دکتر شماهم وقتی دکتراتون تموم شد برید یه رشته دیگه هم بخونید
خاله دانشجو

سلام
تو فکرشم...
من بدون درس خوندن می میرم!

سندرم درس خوندن دارم فکر کنم

البته باعث و بانیش سیستم آموزشی ایرانه که تا چشممون رو باز کردیم افتادیم به امتحانات کنکور با مداد نرم مشکی پر رنگ! شرطیم کردند
یکشنبه 14 آبان 1396 12:11 ق.ظ
سلام
آقا آرمان خیلی ممنون از توضیحات عالیتون
بله ظاهرا در ایران بهینه سازی طرفدار زیادی داره...
یکی از نزدیکان بنده هم در یکی از دانشگاهای خوب کشور بهینه سازی میخونن...

البته گرایش کنترل پروژه هم گرایش هیجان انگیزی محسوب میشه

اگر رشته صنایع رو انتخاب کردم حتما نرم افزار هایی که فرمودین رو مسلط میشم ، البته MSP رو قبلا یه نگاهی انداختم بهش ، امکانات جالبی داره...

در مورد prince2 چیزی نمیدونستم ، ممنون که معرفی کردین ، حتما در موردش جستجو میکنم

باتشکر
جمعه 12 آبان 1396 11:35 ب.ظ
و اما
چند سوال هم از خدمت خانم دکتر داشتم
1- در دانشگاه های کانادا که سیستم semester هست، با term دانشگاهی ما چه فرقی میکنه؟ آخه چیزی که ما در زمان های قبل در دوره ابتدایی و راهنمایی با عنوان ثلث اول و دوم و سوم داشتیم در انگلیسی با عنوان semester یاد میشد!
و اینکه semester چند هفته هستش؟ دانشگاه های کانادا در چند نوبت و چه ماه هایی پذیرش دانشجو دارند؟
2- شما نمیدونید که چه رشته هایی رو به غیر از این دو رشته که فرمودید برای استخدام در بانک قبول میکنن؟
3- تفاوت مقطع bachelor با bachelor with honour چی هستش؟ تو سایت دانشگاه ها برای این دو مقطع کدهای جداگانه آورده شده و من هر چی تو اینترنت تحقیق کردم متوجه نشدم تفاوتشون چیه!
خاله دانشجو

سلام


۱- semester همون ترم تحصیلیه. کل سال سه تا semester هست که میشه ترم پاییز، ترم زمستون و ترم تابستون. Fall, Winter, Summer البته واژه ی ترم هم استفاده میشه. همسرم میگن ظاهراً تفاوت در British و American اش است.

۲- فکر کتم رشته های بیزینس هم شامل میشه. هر چیزی که مرتبط بشه به Finance. البته این میشه کار تخصصی بانک به عنوان financial adviser اما اگر در همون پارتیشن های جلوی بانک بخواهید کار کنید الزاماً این رشته ها رو از شما نمی خوان براشون این مهمه که تجربه ی کار با ارباب رجوع یعنی customer service داشته باشید. این اطلاعات در حد خودمه. برای اطلاعات تکمیلی باید به آگهی های بانکی مراجعه کنید ببینید چیا می خوان.

۳- من به نظرم اومد یکیش میشه لیسانس اون یکی میشه لیسانس افتخاری.
اما چیزی که در دانشگاه کارلتون پیدا کردم این بود:
An Honours degree refers to a 20-credit program in which the average student taking a full course load normally graduates within four years. The General three-year degree refers to a 15-credit program in which the average student taking a full course load normally graduates within three years.

Both degrees provide Carleton students with the critical skills and training required for a professional career. However, the four-year degree offers students an opportunity to pursue education at the graduate level.
جمعه 12 آبان 1396 11:11 ب.ظ
با سلام
با کسب رخصت از خانم دکتر عزیز
در جواب آقا محمد عزیز باید بگم که خوبی رشته صنایع این هست که به قولی میان رشته ای محسوب میشه. یعنی اینکه دروس رشته های مختلف مثل ریاضی، حسابداری، اقتصاد، مهندسی، مدیریت در یک رشته جمع شدن. تا اونجا که اطلاعات محدود من قد میده گرایش بهینه سازی در کنکور نسبت به بقیه گرایش ها گزینش سخت تری داره. از بازار کارش اطلاع دقیق ندارم. (البته با توجه به رکود شدید بازار کار ایران، به غیر از رشته های پزشکی و پیراپزشکی از بقیه رشته ها نباید انتظار خیلی بالایی داشت)
الان که نگاهی به واحد های این رشته کردم دروسی مثل سیستم های صف، روش های آماری، برنامه ریزی پویا، تئوری تصمیم گیری چند معیاره و تحقیق در عملیات مربوط به ریاضیات کاربردی هستن که البته شما قاعدتا نباید مشکلی داشته باشید.
با توجه به طرح بسیار خوبی که دانشگاه شما داره، اگر که علاقه زیادی به صنایع دارید، حتما اون 30 واحد رو بگذرونید.
اما به طور کلی و چیزی که من از بازار کار ایران دیدم، گرایش کنترل پروژه متقاضی بالاتری داره.
اگر بتوانید در دوره های موسوم به prince2 شرکت کنید و مدرک اصلی اون رو بگیرید در خیلی از کشورها مورد تایید هست. چون پرینس2 استاندارد اصلی مدیریت پروژه هست که توسط موسسه axelos انگلیس تهیه شده و مرتبا به روز میشه. همچنین فکر کنم تنها متد مورد استفاده جهت مدیریت پروژه های سازمان محیط زیست کاناداست.
نرم افزارهای مورد استفاده کنترل پروژه هم ms.project و primavera هستش.
در کانادا هم گرایش کنترل پروژه وجود داره (چه دوره یکساله کالج و چه گرایش ارشد در دانشگاه) که البته مدد خودتون رو برای جستجو میطلبه!
خاله دانشجو

سلام. ممنون از اطلاعاتتون!

وای!‌چقدر تخصصی بود! من برم دیگه...!
پنجشنبه 11 آبان 1396 08:16 ب.ظ
ممنون از آقا آرمان که در مورد رشته صنایع توضیح دادن...
بله درسته هرکس در رشته خودش ادامه بده موفق تر خواهد بود...

اما شرایط من خاصه ، دانشگاه فردوسی یه سری دوره فرعی گذاشته که امکانش هست حدود 30 واحد از رشته دیگه ای رو تحت عنوان رشته فرعی بخونی و یه گواهینامه هم میده...

این برای یکی مثل من که میخواد ارشد بره یه رشته دیگه (البته هنوز به جمع بندی نرسیدم که کدوم رشته رو انتخاب کنم) فرصت خیلی خوبیه...

یعنی درعمل من خیلی از واحدایی که در صنایع هست و در ریاضی کاربردی نیست رو میتونم پاس کنم و از لحاظ علمی مشکلی نخواهم داشت.

خوشحال میشم نظراتتون رو بخونم ، همینجا از طریق کامنت البته با اجازه خانم دکتر
خاله دانشجو

بله حتماً
پنجشنبه 11 آبان 1396 02:58 ق.ظ
سلام بر خانم دکتر مهربون
درخصوص حضورتون در تورنتو، منظورم همان روزهای ابتدایی آمدنتون به کانادا بود که چند روزی مهمان یکی از بستگانتون بودید.
ای کاش میشد از اون دوستانتون که برای این رشته ها اقدام کردند اطلاعات کامل تری داشتید!
خب اولا اینکه اونا چندین سال در کانادا زندگی کرده بودند و احتمالا اقامت دائم داشتند و در این صورت با مایی که تازه میخوایم برای مهاجرت اقدام کنیم و با قوانینی که سال به سال عوض میشه، خیلی فرق میکنن!
واضح تر بگم که مثلا ما اگر با ۱ سال درس خوندن در اون رشته، بتونیم ارشد بگیریم، قاعدتا برای استخدام در بانک شانس کمتری داریم، تا اون دوستانی که چندین سال اونجا ساکن بودند، و این موقعیت های شغلی برای ما کمتر فراهم میشه.
خیلی دوست دارم بدونم در صورتی که ما هم در اون رشته ها فارغ التحصیل بشیم، شانس شغل خوبی مثل کار در بانک رو داریم یا خیر؟ شرایط پذیرش کارمند در اون بانک ها چی بوده!
خیلی خوشحال هستم که فهمیدم رشته من در اونجا پررونق هستش
با اجازه شما در جواب آقا محمد هم که در کامنتها راجب مهندسی صنایع گفته بودند، بگم که چون رشته خودم مدیریت صنعتی بوده و نیمی از واحدهای تخصصی ما مشترک بوده، باید عرض کنم که اگر بتونن در گرایش مدیریت کنترل پروژه(یکی از گرایش های مهندسی صنایع هست) تحصیل کنن رشته بسیار خوب و نون و آب داریست! برای کسانی هم که رشته های عمران و مهندسی نفت هم خونده باشن، این گرایش بسیار کاربردی هست و میتونن در آن موفقیت زیادی داشته باشن.
اما به طور کلی هرموقع کسی از من در خصوص ادامه تحصیل در مقاطع ارشد و دکترا سوال میکنه، پاسخ میدم که در رشته لیسانس خودش ادامه بده و اگر از رشته خودش راضی نیست مجدد از لیسانس مورد علاقه خودش شروع به تحصیل کنه. چون به نظر من پایه و اساس هر رشته در دوره لیسانس گفته میشه و در ارشد و دکترا تکمیل میشه. (یکی نیست به من بگه آخه کی نظر تو رو خواست که واسه خودت نظر میدی؟!)
در خصوص آدرس های فیسبوکم ممنونم، قبلا عضو شده بودم!
امیدوارم هر روزتان بهتر از دیروزتان باشه و همیشه شاد و سلامت باشید که هیچ چیزی بهتر از این نیست!
خاله دانشجو

سلام

خب همون روزهای اولی هم که شما میگید فقط یک روز بوده برادر! اونم بعد از ظهر رسیدم تورونتو رفتم خونه ی دوستامون. شب اونجا بودم فردا قبل از ظهر اومدم لندن. تجربه ی اون «روزهای اول در تورونتو» ام هم به همون نیم روز و نصف نیم روزی بود که خونه ی اونا بودم و دیگه بیرون هم نرفتیم.

خب مورد اول اولی که گفتم تو ایران فوق آمار داشت اینجا هم Financial modelling خوند و استخدام بانک TD شد اتفاقاً دانشجوی خارجیه و با work permit داره کار می کنه که اونم ظاهراً برای همه ی دانشجویان خارجی میدن از اول. ایشون همسرش دانشجو بوده و باهم اومده بودند کانادا و وقتی هم پذیرش می گیره دانشجوی خارجی بوده و هنوز هم اقامت نگرفته اند و داره کار می کنه. پس میشه.

از آرزوهای خوبتون متشکرم و همچنین برای خودتون و بقیه ی دوستان ...

قدر سلامتی را باید دانست نه آن زمان که برفت از دست!
چهارشنبه 10 آبان 1396 03:57 ب.ظ
من شنیدم مهندسی صنایع توی کانادا خیلی رو بورسه

حالا تا چه حد صحت داره نمیدونم

احتمالا باید اونجا رشته تاپی باشه آخه خیلی از استادای معروف دانشگاه ما در رشته صنایع برای دوره تحقیقاتی یا برای دکترا رفتن کانادا
توی ایران که خوشبختانه این رشته داره یواش یواش جا میافته

صنایع یه خوبی داره اینکه اساسش بر مبنای ریاضیاته و بعضی گرایش هاش مثل بهینه سازی خیلی جنبه ریاضیاتی دارن ، طوری که بعضی اساتید ما به صورت فعال با دانشکده صنایع در ارتباطن و حتی بعضی دروس رو اونجا ارائه میکنن...

اطلاعاتی اگه در مورد این رشته بدست آوردین حتما قرار بدین جدیدا داره ازین رشته خوشم میاد
شاید ارشد به جای علوم کامپیوتر برم صنایع شایدم نه
باتشکر
خاله دانشجو

اطلاعاتی در این باره ندارم. کسی رو هم نمی شناسم که این رشته رو خونده باشه.

چشم. اگر خبری شد اطلاع میدم.

موفق باشید!
چهارشنبه 10 آبان 1396 03:53 ب.ظ
سلام
نویسنده=> عالی
مطالب=> عالی
آهنگ=> عالی
دای الله دان نه ایستیریخ آخی!
خاله دانشجو




سلام

خواننده => عالی

هش زاد والله من و اینهمه خوشبخته محاله دای!
چهارشنبه 10 آبان 1396 07:09 ق.ظ
البته من دارم در مورد ایران و مقطع کارشناسی صحبت میکنم ولی راستش تا جایی که رشته خودم رو میشناسیم و البته دوستایی هم داشتم که ارشد حسابداری گرفتن حدس من اینه که اونجا هم نباید خیلی خبر دیگه ای باشه .... من البته مرد چنین پشت میزنشینی نبودم و فرار کردم

راستی خیلی ممنون بابت اطلاعاتی که به اشتراک گذاشتین خانم دکتر واقعا که قلب مهربون و بزرگی دارین
خاله دانشجو

منم از نزدیک نمی دونم چه خبره

سلامت باشید! نظر لطفتونه.
چهارشنبه 10 آبان 1396 06:56 ق.ظ
..... اینم که میبینید بعضی بچه ها مثلا از ریاضی و آمار رفتن به اقتصاد بنظرم بیشتر بخاطر بازار کار خراب رشتشون بوده نه مرتبط یودن ، در کل درسای حسابداری دو گروهن اونایی که مربوط به کار حسابداری هستن که یه سری رویه کاری هستن که باید حفظ کنین و ساده بگم فقط به خرخونی نیاز دارن مثلا اگه چند تا شرکت قراره با هم ادغام بشن شما چه ثبت های مالی رو باید تو دفاتر انجام بدین ... و گروه دوم اونایی که مربوط به اقتصاد هستن که فهمیدنی هستن و برای من که خیلی ساده و شیرین بودن
خاله دانشجو

مرتبط بودن از این نظر گفتم که تو سایت جزو شرایط تحصیل در این رشته ها نوشته رشته های مرتبط چیا باشند که ریاضی و رشته های مهندسی رو در این طبقه بندی جای داده. چون این رشته ها هم ریاضی داره بخاطر همین برخی رشته ها رو هم که در ظاهر مرتبط نیستند بخاطر ریاضی داشتنشون مرتبط اعلام کردند.

چهارشنبه 10 آبان 1396 06:44 ق.ظ
سلام اقتصاد و حسابداری به پایه ریاضی چندان قوی نیاز نداره من خودم راستش لیسانس حسابداری هستم (حداقل تو ایران خیلی درسای این دو تا رشته به هم نزدیکن)همه کار ما تو دانشگاه با ریاضی میتونم بگم فقط جمع و تفریق بود (دیگه نهایت ضرب) که اونم همه جا حتی سر جلسه امتحان اجازه داشتیم از ماشین حساب استفاده کنیم البته یکی دو تا درس به اسم ریاضی داشتیم و یه دونه درس آمار که به نظرم همونا هم اضافی بودن و کاربردی تو درسای تخصصی ما نداشتن در کل رشته حسابداری تو همین ایرانم بازار کار خوبی داره (من خودم فرصت کار کردن تو چند تا بانک رو داشتم) نکته مهمش اینه آیا حاضری تا آخر عمرت پشت یه میز بشینی و بدهکار و بستانکار کنی، در واقع تو حسابداری جا برای هیچ خلاقیتی نیست و باید برای همه عمر با یک رویه از قبل تعیین شده عین ماشین کار کنی ....
خاله دانشجو

سلام

ایران رو نمی دونم!؟ اما بچه های اینجا می گفتند برای این رشته ها باید ریاضی و آمارت خوب باشه چون خیلی ریاضی و آمار دارند. منم به حساب حرف اونا گفتم.

سیستم بانکداری اینا به نظرم متفاوت از ایران میاد تا حدودی. اینجا فقط بدهکار و بستانکار کردن نیست. یکسری که همون جلو هستند برای رسیدگی به کارهای روزانه ی مردم استخدام شدند. پول بگیره پول بده. بذاره تو حساب و ...
یکسری دیگه شون که کارشون تخصصیه مشاوره میدن برای باز کردن انواع حساب ها، گرفتن کارت های اعتباری و سرمایه گذاری و وام ها و شرکت در بورس و ... اینها اتاق مخصوص دارند هر کدومشون و با تعیین وقت قبلی باید بری پیششون.
ولی من خودم کلاً کار بانک رو از بچگی دوست دارم کار اینا رو هم دیدم بیشتر دوستدارش شدم چون خیلی آرامش می گیرم تو بعضی از شعبه های اینا. دلیلشم اینه که فضا خیلی آرامه و متشنج نیست با آرامش کارهات راه می افته. برخورد کارمندها باهات خیلی خوبه. اینها منو جذب کرد واقعاً.
سه شنبه 9 آبان 1396 04:39 ب.ظ
سلام و درود بر خانم دکتر مهربون
واقعا با تک تک سلول هام ارتون ممنونم
شما که اینقدر از فضایل این رشته ها فرمودید، خوبه که خودتونم برای آن اقدامی بفرمایید. تیریست در تاریکی، شاید خورد به مرکز هدف.
در خصوص پایه ریاضی هم باید بگم که خود منم خیلی ضعیف بودم. اما این رشته ها جوری نیستند که نشه از پسشون بر اومد!
اما خوشم اومد که از همون اول حجت رو بر ما تموم کردید درخصوص هرگونه سوال مرتبط با این موضوع خودتون رو فارغ کردید!
حداقلش منو به یکی از همین دوستانتون که برای این رشته ها اقدام کرده و ارتباط نزدیک تری با شما داره معرفی کنید تا بتونم اطلاعات تخصصی تری بگیرم. اینطوری منم کمتر مزاحمتوم میشم و حجم سوالاتمم از سرتون کمتر میشه!
دیگه همه درها رو به روی ما نبندید لطفا
بعد از خواندن همه مطالب وبلاگتون باید بگم که ماشالله خداییش خیلی خوش شانس بودید! اینکه اون آگهی بورسیه رو دیدید و بدون مدرک زبان و مقاله تونستید بورسیه بگیرید. ان شاءالله خدا بیشتر به شما عطا بفرماید. والا، ما که بخیل نیستیم!
البته ما که شانس نداریم، دریا میریم خشک میشه!
راستی چرا این دوستان شما اینقدر ازین شاخه به اون شاخه پریدن! یعنی تا این حد اوضاع کار اونجا خرابه؟!
سوال دیپه اینکه شما که مدت کوتاهی در تورنتو بودید و بعد به لندن اومدید، به نظرتون تفاوت هزینه زندگی بین این دو شهر نسبت به هم زیاده یا تفاوت زیادی نداره؟
در آخر از خدا میخوام که هرچه زودتر تزتون رو به پایان برسونید و با نمره عالی ازش دفاع کنید و خیالتون راحت بشه.
ایام به کامتون باشه
خاله دانشجو

سلام بر شما. ممنون از شما!

راستش ترجیح میدم تو دردسر نندازم خودم رو. اعتراف می کنم پایه ی ریاضیم برای این رشته خوب نیست.
خب، برادر! وقتی اطلاعاتی ندارم چرا الکی امیدوارتون کنم؟ بهترین و موثق ترین راه ارتباطی همون کارشناس دپارتمان هاست که اطلاعاتشون هم به روزه.

راستش یکی دو اشون از دوستان تقریباً نزدیک بودند که مشغول به کار شدند و دیگه دسترسی بهشون آسون نیست چون به شدت درگیر کار هستند. بقیه شون رو از دیگران شنیدم و دوستی ای باهاشون ندارم. اما اگر اطلاعات دقیق تری می خواهید به این آدرس های فیسبوک عضو بشید و سؤالتون رو مطرح کنید شاید کسی باشه و وقت کنه بهتون پاسخ بده:

https://www.facebook.com/groups/IraniansofWesternLondon.Ontario/?ref=bookmarks

https://www.facebook.com/groups/1409946785909554/

راستش همونطوری که بارها گفتم سیاست های هر دپارتمان برای پذیرش خیلی متفاوت از همه. رشته ی ما اون موقع اینطوری بود الآن رو نمی دونم چطوری پذیرش می دن. حالا دیگه نمی دونم شانس بوده یا هر چی، به این مسیر کشیده شدم دیگه.
در ضمن، اگر مطلب مربوط به بورس و بورسیه رو خونده باشید باید بدونید که بورسیه رو نمی گیرند بورسیه میشن. بورس می گیرند. فقط محض یادآوری عرض کردم جسارتاً.

خدا به شما هم بیشتر عطا کناد! ما هم بخیل نیستم والله.

ببینید دیگه این حرفو نزنید! شما وقتی می گید شانس ندارید پس مطمئن باشید شانس نخواهید داشت! یک جمله ی خوب تو مدرسه ی فنی همسرم نوشته بودند به انگلیسی که مضمونش این بود:
شما آنچنان که فکر می کنید هستید. اگر فکر می کنید موفق می شوید پس موفق می شوید. اگر فکر می کنید موفق نمی شوید پس موفق نمی شوید!
ذهن شما به طور ناخودآگاه همانی را که باور دارید برایتان رقم خواهد زد و شما را به همان سمت خواهد برد.
همسرم می گوید در ایران یکی از همکارانش که ماشین پراید داشته (ظاهراً) می گفته من اصلاً نمی تونم به سانتافه فکر هم بکنم چون می دونم هرگز نمی تونم بخرمش! خب معلومه خودش داره میگه نمیشه پس نمیشه دیگه.


موضوع همین جاست که ببینید بعضی از رشته ها به قدری مسیر کار پیدا کردنشون راحت تره که این بچه ها از رشته های مختلف آخرش اومدند تو این مسیر. منم دقیقاً می خواستم همین رو بگم که خودم هم در حیرت بودم که بعد از سال ها درس خواندن آن هم در مقطع دکترا و بعدش فوق دکترا باز هم برگشتند یک فوق لیسانس دیگه خوندند و به سرعت هم نتیجه داد. بله در برخی رشته ها کار دائم پیدا کردن سخته دیگه.

برادر من!‌من کی تورونتو بودم برای مدت کوتاهی؟ چرا رو بچه ی مردم اسم می ذارید آخه؟ من از اولش لندن بودم شاهد هم دارم.

هزینه ی زندگی تو تورونتو خیلی بالاست. همین خونه ی ما که جزو گرون ترین های لندنه آپارتمان مجهز با امکانات استخر و سونا و جکوزی و ... که قبلاً وصفش رفت ماهی ۱۰۲۸ دلار (با پارکینگ) میدیم با این پول تو تورونتو شاید بتونید یک سوییت در پایین شهر پیدا کنید آن هم آیا پیدا بکنید یا نه. خیلی تورونتو خرجش بالاست.

در آخر ممنونم از دعای خوب خوبتون در حق بنده و خدا از دهنتون بشنوه.

در پناه حق باشید...
سه شنبه 9 آبان 1396 12:05 ب.ظ
واقعا ممنون که چنین اطلاعات خوبی را در اختیار ما میگذارید و خیلی هم جالب بود چون الان چند لحظه پیش قبل اینکه وبلاگ شما رو باز کنم داشتم فکر میکردم و از رشته ام ناامید شده بودم که واقعا حوصله دکترا خواندن و مسائل پژوهشی برای چندین سال طولانی در زندگیم را نداشتم انگار قسمت بود که شما در وبلاگتان برای من چنین چیزی بنویسید تا کمی بیشتر برای امدنم فکر کنم و بفهمم دلیل خیلی اجباریی ندارد که حتما رشته خودم رو اونم مقطع طولانی دکترا را براش بخونم! به هر حال ممنون خیلی به تصمیم گیریم گزینه های بیشتری رو برای بررسی دقیقتر راه های امدنم قرار دادید ممنون
خاله دانشجو

سلام

بله اینجا مثل ایران نیست که مثلاً شما لیسانس زیست داشته باشید نتونید فوق لیسانس آمار پذیرش بگیرید. نهایتش اینه که چند تا پیش نیاز با لیسانس های آمار می گذرونید و بقیه ش میشه درس های همون فوق آمار. منظورم اینه که می تونید راحت رشته های مختلف رو بخونید. اما اینم هست که بالاخره باید آدم یک اطلاعات پایه ای از رشته ی جدید داشته باشه که بتونه موفق بشه دیگه.

برای این رشته ها اونطوری که تو سایتشون دیدم رشته های مرتبط رو ذکر کرده که مهندسی ها هم شاملش میشه.

خداروشکر که این مطلب به دردتون خورد.

در پناه حق موفق باشید.
سه شنبه 9 آبان 1396 07:54 ق.ظ
سلام
یکی از گزینه های بچه های ریاضی برای ارشد خوندن همیشه رشته های مربوط به مالی و اقتصاد هست...

ما که ریاضی کاربردی هستیم میتونیم یه تعداد واحد مربوط به اقتصاد هم پاس کنیم که شاید به درد بخوره

مهندسی صنایع هم به ریاضی نزدیکه ، شنیدم بازارش تو کانادا داغه راسته؟
خاله دانشجو

سلام

پس خوب درس بخونید.

از مهندسی صنایع خبر ندارم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.