ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سلام بر دوستان خوب وبلاگی ام لبخند

راستش را بخواهید درگیری های خودم که مشغول مطالعه و نگارش پروپوزال دکترا هستم بماند، راستش اصلاً مدتی ست که دست نوشتنم کند شده است! اوه نمی دانم چرا!؟ متفکر یعنی منظورم این است که اگر شما می دانید چرا اینگونه شده ام من هم می دانم. متفکر ترجیح می دهم وقتی چنین حالتی دارم ننویسم و سردردتان ندهم. چون مطالبی که تا کنون نوشته شده است همه اش زمانی اتفاق افتاده که واقعاً حس نوشتن داشتم و همه اش از دل برآمده بوده است. همچنان که پیش از اینها نیز عرض کرده بودم حضور محترمتان، بنده پیش نویس و پاک نویس ندارم در نوشتن مطالب. یکبار قصد نوشتن می کنم و همین گونه مطالب به طور کاملاً همزمان به ذهنم خطور کرده و از ذهن بر دستانم جاری گشته و تایپ می شود. نهایتاً یک ویرایشی می کنم که غلط املایی ای چیزی نداشته باشم. همین. و همانطور که قبلاً تر ها هم عرض کرده ام، خوشحال می شوم اگر اشتباه چاپی یا غلط املایی یا ساختاری و جز این مشاهده فرمودید در بخش نظرات بفرمایید تا تصحیحش کنم. لبخند

دیده اید گاهی انسان دچار یک نوع قبض روحی می شود که انگاری زیر منگنه گذاشته باشندش، هیچگونه توان حرکتی ندارد؟ دیده اید؟ بنده این روزها در چنان حالت مانندی به سر می برم که راستش را بخواهید نمی دانم کی تمام می شود!؟ شاید دلیلش هم این پروپوزالم باشد که

بایستی هرچه سریعتر 40 صفحه نوشته و تحویل استادم دهم. اوه

تنها مطلبی که باید عرض کنم و تا آنجا که به خاطر دارم پیش از این مابین مطالب بیان نشده است این است که:

در آخرین روزهای اقامتم در ایران، درست دو یا سه روز پیش از بازگشت به کانادا، از طریق کارشناس گروهمان مطلع شدم که به لطف حق و با دعای خیر دوستان عزیزم امتحان جامع دوم نیز با موفقیت پشت سر گذاشته شده و یک بار عظیمی از دوش بنده بر زمین نهاده شده است.

اوووووووووووووووووه! اوه امتحانات بنده برای خودشان هفت خوانی بودند خیال باطل

به هر حال، ما که از اول آفرینش هستی و آفرینش خودمان شرمنده این خدا بوده ایم که پا به پای تمام مراحل زندگیمان آمد و دم بر نیاورد و شکایتی نکرد! ما که ازشان راضی هستیم، خدا ازشان راضی باشد! نیشخند

خیال باطل نسل بنده نیز نسل "مداد نرم مشکی پررنگ" محسوب می شویم!

کلافه

من یکی که از هر چی "مداد نرم مشکی پررنگ" است تا یک زمانی پس از کنکورها بیزار شده بودم! کلافه اصلاً به نرمیش نگاه نکنید هاااااا، به قدری در نظرم این عبارت "مداد نرم مشکی پررنگ" منفور بود که حد و مرز نداشت...

باباااااااااااااا! ما تمام عمرمان کنکور دادیــــــــــــــــم با همان "مداد نرم مشکی پررنگ" کلافه آخر آدم اینقدر بد شانس!!! می دانید من از نسلی هستم که دوره دوم پیش دانشگاهی را سپری کردند. آن یک سال دیگر خیلی سنگین و غیر قابل هضم بود برایمان! آخر می دانید:

نسل یک سال قبل تر ما برای ورود به دوره پیش دانشگاهی دروس سال سوم نظری را دوباره به حالت یک آزمون سراسری مثل کنکور با همان "مداد" مزبور امتحان داد. ما بینواهای فلک زده بخت برگشته! کلافهکه دوره دوم پیش دانشگاهی حساب می شدیم قبل از کنکور سراسری، کل سه سال دبیرستان را ازمان امتحان گرفتند با همان "مداد نرم مشکی پررنگ"! کلافهو یادم نمی رود که خیلی از دوستانمان از دوره پیش دانشگاهی مردود شدند و یک سال عمرشان در خانه گذشت و چه یک سال نفرت انگیزی بود که سر هیچ چی از هم دوره ای هایت عقب بمانی. عصبانی بعد از ما، نسل سوم پیش دانشگاهی بدون پشت سر گذاشتن هیچگونه امتحانی و تنها پس از قبولی در سال سوم نظری

وارد پیش دانشگاهی شدند و بقیه نیز به همان منوال تا به اکنون...

و آنچنان شد که ما شدیم "نسل مداد نرم مشکی پررنگ" و این داستان درباره شخصِ شخصِ بنده همچنان ادامه دارد و یک امتحان را که پشت سر می گذارم یکی دیگر، پرملاط تر و پررنگ تر و با صلابت تر و سخت تر و شوخی برندار تر در مقابل دیدگانم قد علم می کند و مرا به مبارزه می طلبد... استرسو این اکنون در شکل و هیئت "پروپوزال دکترا" بر ما عیان شده است... تا چه پیش آید و خوش آید... خیال باطل

واقعاً دیگر بیش از این در توانم نیست که ادامه دهم... ببخشید! ناراحتاوه

امید که حالات خوبی در این ماه عزیز بر روح و جان شما هبوط کرده باشد. خیال باطل

یاحق! بای بای





نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 13 مرداد 1392
خاله دانشجو
یکشنبه 14 آبان 1396 02:14 ق.ظ
تخفیف ویژه 10 هزار تومنی ریحون!
هم اکنون برای اصفهان و تهران!
غذا رو سفارش بدید و 10 هزار تومن تخفیف بگیرید!
برای هر کسی که از لینک شما کد تخفیف رو بگیره هم 10 هزار تومن به حساب شما افزوده میشه!
برای گرفتن تخفیف 10 هزار تومنی مراحل زیر رو انجام بدید:
اول لینک رو باز کنید و کد تخفیف رو کپی یا یادداشت کنید
بعدش برید به صفحه اصلی سایت ریحون reyhoon.com و نرم افزار رو دریافت کنید (با گوشی برید و باید برنامه بازار رو داشته باشید)
بعد از نصب نرم افزار ثبت نام کنید (20 ثانیه طول میکشه نهایت!)
موقع سفارش غذا کد تخفیف رو بزنید تا 10 هزار تومن از هزینه غذا کم بشه.
مثلا 20 هزار تومن غذا سفارش بدید فقط 10هزار تومن پرداخت میکنید.
راستی در ماه مبارک رمضان برای مسافران و معذورین شرعی قبل و بعد از افطار باز است.
سوالی داشتید ایمیل بزنید
موفق باشی!

خاله دانشجو

صرفاً جهت اطلاع تأیید شد. ربطی به من نداره راست و دروغش.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.