ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام دوستان

وقتی مطلبی در ذهنم می آید اگر ننویسمش می پرد و دیگر نه خود مطلب در خاطرم می ماند و نه آن حس و حال آن لحظه ای که  آن مطلب به ذهنم خطور کرده بود.

داشتم برای عباس آقای گل گلاب پاسخ نظر می نوشتم که یادم آمد از وقتی به کانادا آمدم یک غم غریبی مرا فرا گرفته است، غمی از جنس وطن  همسرم نیز همین حس و حال را دارد. 

اینکه چرا مردم ما نباید چنین امکاناتی داشته باشند و از چنین زندگانی هایی برخوردار باشند؟! 

درست است که یک مقدارش به علت سیاست های اشتباه و گاهی خیلی خیلی اشتباه و نادرست مدیریت کشور است اما همه اش هم این نیست! من یک منطقی برای خودم دارم که نمی دانم چقدر قبولش دارید. اما خودم به شدت و حدّت به آن ایمان دارم که تمام کسانی که در رأس کشور جزو مقامات محسوب می شوند از همین نهاد کوچک اما در عین حال مهم و حیاتی و اساسی خانواده برآمده اند. اگر در همین چهار دیواری خانه بچه ها به گونه ای تربیت پیدا کنند و بزرگ شوند که مملو از عشق شوند به معنای واقعی کلمه، سرخوردگی ها، تو ذوق زدن ها، تحقیرها، توهین ها، فحش و ناسزا شنیدن ها، بی احترامی به کوچکتر ها و بزرگتر ها، در همه چیز دنبال مقصر گشتن ها به جای حل مشکل ها، و هزار و یک اگر غمگین کننده اگر نثار بچه های طفل معصوم ما در داخل خانه نشود بچه ها رشد سالمی پیدا می کنند و وقتی آمدند در اجتماع کاره ای شدند آن اصالت و نجابت خانوادگی کار خودش را می کند و این آدم نه دزد از آب درمی آید نه مال مردم و از خزانه ی بیت المال خور، نه اختلاس کن، نه دکل خور، نه آفت جامعه و رسوا کن مملکت در بین الملل، نه فرار کن به خارج با پول های مردم، نه خیلی نه های زشت و کریه المنظر دیگر!

نمی گویم همه اش تقصر خانواده هاست ها! نه خیر! اما معتقدم که قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود! اگر از همین امروز همگی مان دست به کار شویم برای اصلاح خودمان در وهله ی اول و بعد تأثیر گذاری در اعضای دیگر خانواده، ممکن است در بیست سال آینده نتیجه ی این تأثیر گذاری و اصلاح درونی را در کل جامعه شاهد باشیم. این می شود یک سرمایه گذاری که دست کم نسل بعدی مان از آن استفاده کنند گرچه ما سوختیم و جزغاله شدیم در این وانفسا! 

حال بماند که من در حیرت و عجبم از اینکه چقدر این مسلمان ها که در کتاب آسمانی شان نیز پیغام های فراوان اخلاقی-انسانی دریافت کرده اند که اینگونه باشید آنگونه نباشید بی توجه هستند به مسائل اخلاقی و انسانی در جامعه شان و اینان که بنا به اطلاعات کم بنده شاید در کتاب آسمانی شان هم چنین پیغامهایی با این جزئیات نیامده است شده اند انسان های خیلی بی شیله و پیله تر از ما و بازخورد این رفتارها در کل جامعه می شود همینی که شاهدش هستید: یک جامعه ی توسعه یافته ای که دولت مشغول خدمت به مردم است و مردم مشغول خدمت به دولت و این رابطه ی متقابل با درصد خطای بسیار بسیار پایین تری نسبت به ما در حال انجام است.
وقتی این رابطه بدون دور زدن این یکی یا آن یکی دوام پیدا کند مردم رفاه بیشتری پیدا می کنند، خدمات رسانی با کیفیت بهتری انجام می شود و نتیجه ی همه ی اینها می شود آرامش بیشتر و دغدغه ی کمتر.

البته خیلی ها فکر می کنند آنها که خارج نشین شده اند همه اش لب دریا هستند و در حال عیش و نوش! نه جانم! از این خبرها نیست! اینجا بابت نیم ساعت وقت ناهاری که سر کار به شما می دهند دولت پول نمی دهد منطقش هم این است که : برای خودت رفته ای ناهار بخوری برای من کار نکرده ای که پول بگیری بابتش! حق هم دارند. اصلاً درستش همین است! ما ایرانی ها بد بار آمده ایم! همیشه در همه ی ادارات و سازمان های بخصوص دولتی همه در حال از زیر کار در رفتن هستند و دیگران هم همکاری می کنند با آنها در این فقره، چون یک روزی هم آنها نیاز به همکاری پیدا می کنند در همین فقره!!! خواهرم تعریف می کرد که سالها پیش وقتی به آموزش و پرورش بابت یک کار اداری مراجعه کرده بود آقای جباری نامی که باید در کارگزینی آنجا کار ایشان را انجام می داد حضور نداشته است. هم دفتری ایشان به خواهرم می گوید: «خانم! کتش اینجاست، حتماً تو یکی از اتاق هاست. منتظر باشید الآن برمی گردد». خواهرم می گوید مدت زیادی منتظرش ماندم  رفتم اتاق ها را گشتم از این آقا خبری نشد  دست خالی برگشتم خانه.  چندین بار این قضیه تکرار شد و نمی شد این آقا را پیدا کنی. همه اش هم همکارهایش می گفتند: «کتش اینجاست بیرون نرفته الآن پیداش می شود». بعدها کاشف به عمل آمد که ایشان وسط روز وسط ساعت اداری کتش را روی صندلشیش می گذاشته و می رفته خارج از اداره به کارهای شخصی اش می رسیده!!!  آن همکارهایش هم که هوایش را داشتند و لو نمی دادند که این آقا خارج از اداره است خب خودشان هم برایشان پیش آمد می کرده که روزی «کتشان» را روی صندلی بگذارند و بروند دنبال کارهای شخصی و خانوادگی خودشان آن هم وسط ساعت اداری ای که بابتش پول می گرفتند!!!  با این پول ها وقتی خانواده تربیت می کنی شک نکن که یک دزد و کلاهبردار و دکل خور و یک آب روش تحویل جامعه می دهی! خدایا! چقدر زندگی ها آلوده است به نان حرام!  دیگر گذشت آن زمان ها که دزدی یک صورت بیشتر نداشت و آن از دیوار مردم بالا رفتن و چیزی دزدیدن بود! ما تمام مفاهیم و تعاریفمان عوض شده و مصداق های جدیدی برای همه چیز ایجاد کرده ایم و این خیلی خیلی بد است خیلی بد! 
 این منطق ما را به عقب و عقبتر هم خواهد بود حالا کجایش را دیده اید! این اولش است!

باور بفرمایید به قدری اینجا در محیط کار و تحصیل با کسی شوخی ندارند که بازدهی به همین دلیل بالا می رود خود بخود!

تعریف ها مشخص است. ۸ ساعت کار آن هم نه پیوسته که به صورت دو ساعت کار و یک ربع استراحت یا ۴ ساعت کار و یک ربع استراحت. خب آن استراحت وسطش ذهن آدم را شفاف می کند. همان موقع می خواهی با موبایل بازی کن، برو بیرون هوای آزاد قدم بزن، یک ربع چرت بزن، کسی کاری ندارد آن یک ربع استراحتت به چه صورتی می گذرد اما نمی گذارند موقع استراحتت کار کنی!  حق نداری کار کنی اصلاً. چون بازدهت برای دو ساعت بعدی کاهش پیدا می کند.
تعاریف مشخص است: وقتی کار می کنی کار می کنی وقتی استراحت می کنی استراحت می کنی وقتی غذا می خوری غذا می خوری و قس علی هذا...

اما ما ایرانی ها عادت داریم سر کار تلفن محل کار را برای صحبت با شهین جون و مهین جون مشغول کنیم! و اگر حین صحبت یک ارباب رجوع بخت برگشته ای به ما مراجعه کرد با اکراه جوابش را بدهیم که مگر نمی بینی در حال صحبتم؟ بیرون منتظر باش صدایت می کنم. !!!  و برای همه ی این صحبت کردن ها و ... حقوق هم به ما می دهند! خب، چه کسی بدش می آید (منظورم ما ایرانی هاست وگرنه نفس این کار خیلی هم زشت و بد است!) که از ۸ ساعت کار حدود ۲ ساعت کار مفید تحویل ندهد و بقیه اش بشود یلّلی تلّلی در محیط کار و بابتش هم حقوق هم بگیرد؟! 
خب، نفس این عمل اشتباه است اما انسان های تن پرور و تنبل و از خود راضی و از خود متشکر تازه دو قرص و نیمشان هم باقی است وقتی آن دو ساعت کار مفیدشان بشود ۳ ساعت! می گویند پوست آدم را می کنند در این کار! ما تاب غیر از این زندگی کردن را نداریم اصلاً. اینکه می گویم «ما» در سطح کلی جامعه می گویم ها!‌ وگرنه قطعاً استثنائاتی وجود دارد که غیر از این می اندیشند.
تا این نواقص اخلاقی ما درست نشود مملکت همین است که است و بدتر هم خواهد شد! شک نکنید در این فقره!  
تا به خودمان نیاییم و حرکتی به این تن آسوده پرورمان ندهیم خدا هم برکاتش را بر ما نازل نخواهد کرد! نمی بینید خشکسالی بیداد می کند؟ تازه این اولش است!‌منتظر بدتر از اینها هم باید باشیم چون قرن هاست کفر نعمتمان از شکر نعمتمان پیشی گرفته! اینها از بدحجابی نیست که!  از بی وجدانی و زیاده خواهی و تن پروری است! از این آیه است که وَیلً لِلمُطَفّفین! وای به حال کم فروشان!  ما چنین قومی هستیم که اگر در زمان های دورتر بودیم قطعاً حکایت عبرت انگیز قوم فعلی ما ایرانیان مانند قوم لوط و عاد و ثمود در قرآن آمده بود تا مایه ی عبرت شویم! اینها درد است دوستان من! درد! 

تابستان اینجا به قدری باران می آید که با خودم همیشه می گویم خدایا! من اصلاً در تابستان باران به چشم ندیده بودم!  خب به چه حسابی بگذاریم این وفور نعمت این جغرافیا را؟! من فقط به یک حساب می گذارم آن هم همان که در بالا عرض کردم. حتی به فرض اینکه بسیاری از اینها انسان های قانون مدار و منضبط و اخلاقی ای هم نباشند باز به قدری قانون سفت و سخت بالای سرشان ایستاده است که برای حفظ موقعیت خودشان هم که شده مجبور هستند که در همان چهارچوب قانونی رفتار کنند. هر گونه سرپیچی از قانون تبعات بدی به همراه دارد که حتی می تواند منجر به اخراج آن فرد از محل کارش شود.
کافیست شما یک بدرفتاری از کارمند بانک و ... ببینید. نمی خواهد منتظر روزهای بعد باشید. می توانید در همان لحظه مستقیم به اتاق رییس بانک بروید و از کارمند مذکور شکایت کنید. بقیه اش طبق قانون پیش خواهد رفت و همان کارمندی که رفتار در هر حد زشتی با شما کرده است مجبور به معذرت خواهی خواهد شد و اگر قضیه کش پیدا کند منجبر به توبیخ و اخراج کارمند می گردد.

خب، حالا هی بنشینیم برچسب بی دینی و کفر و الحاد به همه ی آن دیگران به غیر از خودمان بزنیم که آنها در بلاد کفر هستند و جهنمی هستند و ما بهشتی!!! شتر در خواب بیند پنبه دانه! 




نوع مطلب :
برچسب ها : درد دل، یک حساب سرانگشتی، خلق و خوی ما ایرانیان، زندگی در کانادا، قانونمندی در کانادا، شکر نعمت و کفر نعمت، غریبانه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 21 مرداد 1396
خاله دانشجو
جمعه 17 شهریور 1396 02:33 ب.ظ
متاسفانه منشا بیشتر مشکلات جامعه ما همینه و فقط به دست خودمون یعنی مردم حل میشه ولی دریغا که به جای رفع این مسئله روزبه‌روز همه گیرتر میشه
خاله دانشجو

سلام

بله
یکشنبه 22 مرداد 1396 09:37 ب.ظ
سلام
این وبلاگتون خیلی زیباست نسبت به اون یکی ولی حیف آهنگ نداره!
اونم آهنگ سنتی آرامش بخش.
در کل عالیه
خاله دانشجو

سلام
ممنوناز حسن نظر شما!
همون ترانه ی ایرج بسطامی زنده در یاد رو اینجا هم گذاشتم به یاد مریم میرزاخانی که هنوز از غم هجرتش غمگینم...

باز هم ممنونم!

در پناه حق باشید!
یکشنبه 22 مرداد 1396 01:28 ب.ظ
راستی یه فیلم هست که دقیقا همونطور که شما گفتین وضعیت ایران رو نشون داده
گفتم شاید دوست داشته باشین ببینین ولی اگه شروع کردین تا آخرش ببینین چون ممکنه اولاش خیلی خوب نباشه
اسمش «کتاب قانون» هست...
چیزی که بعد از دیدن فیلم فکر آدم رو درگیر میکنه اینه که روزمرگی های ما و استفاده ما از اسم اسلام، بد تر داره جامعه رو رو به زوال و نابودی میکشونه

ان شاء الله و به لطف خدا همه چیز حل بشه(متاسفانه کاری از دست ما برنمیآید جز این دعا و آرزو مگر کاره ای در این مملکت گردیم و آنگاه به جای همرنگ شدن در این جامعه ، بخواهیم درست زندگی کنیم)

مطلب امروزتون حرف دل بود و بر دل نشست
درد دل بود و ای کاش ای کاش

امیدواریم که وقتی به جایی، اداره ای مراجعه میکنیم وضعیتی مثل خواهرتون برای هیچ کس پیش نیاد که همه تقریبا این وضعیت رو تجربه کرده ایم و تلخ است، که بر عکس شاد باشیم و همه مردم با هم زندگی خوب و آرومی داشته باشیم
خاله دانشجو

«کتاب قانون» همونی نیست که پرویز پرستویی با یک خانم خارجی که مسلمون شده ازدواج می کنه میاردش ایران و همه ش می بینه مردم مسلمون شناسنامه ایِ!!! ایران غیبت می کنند دروغ میگن سر هم می خوان کلاه بذارند و اینم هی قرآن رو دستش گرفته و هی به مردم میگه بابا تو قرآن اینطوری نوشته چرا برعکس عمل می کنید؟ و همه بهش ایراد می گیرند و طردش می کنند؟ اگر این باشه دیدمش بله. دقیقاً همینیه که صحبتش رو کردم.
البته یک کار از دست ما برمیاد و اون اینکه منتظر کاره ای در این مملکت شدن نباشیم که ممکنه عمرمون تموم بشه و کاره ای هم نشیم به اون معنا! اما اگر رفتارهای کوچک و در سطح خرد خودمون رو اصلاح کنیم به بهترین روش و روی اطرافیانمون تأثیر بگذاریم قطعاً بیشتر از زمانی که کاره ای بشیم و کلی سنگ جلوی پامون بندازند و تهدیدمون کنند و نتونیم کاری از پیش ببریم می تونیم مؤثر باشیم.
یکشنبه 22 مرداد 1396 01:13 ب.ظ
سلام
متأسفانه این دردیست که در جامعه وجود داره و کم کم داره به زخمی کشنده تبدیل میشه...
همه چیز از خود ما مردم شروع میشه
یا خودمان این کارها رو انجام میدیهیم چون دیگران انجام میدهند یا در برابرشان سکوت میکنیم

حضرت علی (ع) در حکمت ۳۶۹ نهج البلاغه آینده اسلام و قرآن را تأسف بار می دانند و می فرمایند: « روزگاری بر مردم خواهد آمد که از قرآن جز نشانی و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند. مسجدهای آنان در آن روزگار آبادان، اما از هدایت ویران است. مسجد نشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد، بدترین مردم زمین می باشند که کانون هر فتنه و جایگاه هر گونه خطاکاری اند، هر کس از فتنه بر کنار است او را به فتنه باز گردانند، و هر کس که از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشاندند، که خدای بزرگ فرماید: «به خودم سوگند، بر آنان فتنه ای بگمارم که انسان شکیبا در آن سرگردان ماند» و چنین کرده است و ما از خدا می خواهیم که از لغزش غفلت ها درگذرد.» “
خاله دانشجو

سلام
ممنون از پیغامتون!
این حکمت رو ندیده بودم تا بحال
کاملاً اوضاع و احوال ماهاست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.