ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام دوستان
اگر درست در خاطرم مانده باشد  قبلاً تر ها درباره ی تعطیلات آخر هفته ی طولانی در کانادا یا همان long weekend به قول اینها صحبتی کرده بودم. برای یادآوری دوباره توضیح مختصری در این باره می دهم:
در کانادا بیشتر تعطیلات رسمی ای را که برای مناسبت های مختلف وجود دارد به روز دوشنبه می اندازند. مثلاً روز تولد ملکه ویکتوریا یک دوشنبه ای است با نام Victoria Day که در ماه می است یا مثلاً روز مدنی یا Civic Day که در ماه جولای است یا روز کار یا کارگر یا همان Labor day که همین دوشنبه ای که گذشت (دیروز ۴ سپتامبر) بود یا مثلاً روز شکرگزاری که همان Thanksgiving است و مردم در آن روز بوقلمون می خورند و ۹ اکتبر ۲۰۱۷ خواهد بود که آن هم دوشنبه است. خب می دانید که شنبه و یک شنبه در کانادا آخر هفته و تعطیل محسوب می شود. این باعث می شود که مردم یک آخر هفته ی طولانی داشته باشند و اگر برنامه ای برای سفر دارند واقعاً این سه روز تعطیلی پشت سر هم به دردشان بخورد و در ضمن مملکت یک هفته کمتر یا بیشتر تعطیل نشود بخاطر بین التعطیلین یا دودر کردن کارمندها و ... ! گاهی هم این تعطیلی ها می افتد به جمعه که آن هم باز یک آخر هفته ی طولانی را رقم می زند. 

ما هم همیشه (قبل از ماشین خریدن) آخر هفته ها را به استراحت در منزل و انجام کارهای عقب افتاده و تمیز کاری و اینها می گذراندیم یا اگر مهمانی ای چیزی بود در آن شرکت می کردیم گهگاهی.
این هفته که دوشنبه اش روز کارگر بود و تعطیل، همسرم پیشنهاد داد تا هوا پاییزی که نه! یکهو زمستانی نشده برویم نیاگارا. البته از یکی دو هفته قبل تر از اینکه به آخر هفته ی طولانی برسیم هم تصمیم داشتیم برویم اما به قول آقای روحانی: «اما نشد»! *

* اشاره به جملات اخیر آقای روحانی، رییس جمهور، در باب انتخاب سه وزیر زن در کابینه که گفتند: «اما نشد!».

خب، سرتان را درد نیاورم. این دوشنبه جدّ جهد کردیم که حتماً صبح زود بیدار شویم و خیلی زود برویم که بیشتر وقت داشته باشیم برای گشتن در کنار آبشار نیاگارا.
خب، این را هم می دانید که اصولاً در بیشتر موارد وقتی آدم می خواهد صبح زود بیدار شود تا نصف شبِ نزدیک به صبح زود خوابش هم نمی برد!  درست مثل من!!!
البته خب برای بی خوابیِ پاسی از شب گذشته ی این هفته دلیل موجهی داشتم و آن مهمانی جلسه ی قرآن روز شنبه بود که در خانه ی ما بود و بخاطر اینکه شیرینی و نان درست کردیم برای مهمانان، به شدّت و حدّت خسته شده بودیم اما مکانیسم بدن ما دو تا در این فقره از خستگی به دو صورت عمل کرد:
همسرم از فرط خستگی خوابش برد. من از فرط بدن درد از فرط درد نمی توانستم بخوابم. به هر حال، با هر مصیبتی که شد خوابیدم و خب فکر کنید دیرتر بخوابی و زودتر بیدار شوی چه چیزی از آدم می ماند؟   کوتاه سخن اینکه با هر مصیبتی که شد بالاخره بیدار شدم.
البته تا دیروقت هم برای درست کردن غذای سفر سر اجاق گاز بودیم و آن هم شاید مزید بر علت شده بود برای پریدن خواب بنده و رفع نشدن خستگی میزبانی شنبه شب.

بگذریم...
با اجازه تان اولین رانندگی در جاده را هم بنده افتتاح کردم  و خیلی هم خوب بود شکر خدا، جایتان خالی!  اینجا لازم است از Google Map و دست اندر کارانش تشکر ویژه ای بکنم که چقدر این برنامه در مسافرت و در همه جا یار و یاور رانندگان است و بخصوص برای ما تازه کارها. گرچه گهگاهی گیج گیج می زند و یک راه بیراهه را پیش رویت می گذارد  اما در کل، ما راضی هستیم خدا ازشان راضی باشد! 
با اینکه بنده تابحال ۴ بار به نیاگارا رفته بودم اما نمی دانم چرا همیشه این آبشار و عظمتش برایم تازگی دارد  

خدا نصیبتان کند روزی اینهمه عظمت را یکجا ببینید با چشم غیر مسلح. 
عکسهای زیر حاصل این سفر بود که در زیر مشاهده خواهید کرد.

ماشین را دورتر پارک کردیم و همین باعث شد که بتوانیم شهر Niagar City را هم کمی از نزدیک ببینیم. چون همیشه با دوستانمان که می آمدیم مستقیم در پارکینگی نزدیک آبشار پارک می کردیم و می رفتیم طرف آبشار و کمی می چرخیدیم آن مسیر را و برمی گشتیم. همین.  و من از نزدیک شهر را ندیده بودم مگر با ماشین هنگام رفت و برگشت.
این بود که این مکان ها را تابحال ندیده بودم.
در مسیر یک ساختمانی بود که به شکلی درست کرده بودند که دارد فرو می ریزد و یک آقایی داشت با دستگاه می رفت بالا که نجاتشان دهد در ذهنم آمد که فقط برای این کار که مردم تماشایش کنند پول می گیرد؟  بعد فهمیدم که آن هم مجسمه است.  

 آپلودسنتر فارسی آپ

ادامه ی این عکس را که از سمت چپش گرفته ام در تصویر پایین مشاهده می کنید:

 آپلودسنتر فارسی آپ

این هم عکس پانورامایی از کل ساختمان در حال ریزش.  (تصویر پایین)

 آپلودسنتر فارسی آپ

همین یک ساختمان کلی توریست جلویش می ایستند و عکس می گیرند و به آقایی که دارد هی بالا پایین می رود با طناب، نگاه می کنند. والله یک رشته بگذارند به نام «راه های جذب و جلب توجه توریست» بلکه بقیه هم یاد بگیرند. باور کنید اینها از هیچ چی توریست جلب می کنند. اگر ما بودیم الآن آبشار نیاگارا هم خشک شده بود از بس آبش رو داده بودند این شهر و آن شهر و ...  سی و سه پل را ندیدید چه کردیم؟ یا دریاچه ی ارومیه را؟ بلدیم خب! 
راستی برای بهتر دیدن عکس ها فکر کنم بهتر باشد اندازه ی Browser تان را بزرگ کنید تا عکس ها را زوم کند.

این هم از نمایی دیگر. البته من عکس را کج نگرفتم ها! نمی دانم چرا موقع آپلود عکس راست نمی شود  شاید سایت آپلود سنتر فارسی آپ هم متوجه شده ساختمان دارد کج می شود.  به هر حال برای دیدن این تصویر پایین بهتر است اندکی سرتان را به سمت چپ شانه تان خم کنید تا تصویر را درست تر ببینید. زحمتتان می شود ببخشید.  

 آپلودسنتر فارسی آپ
 
یک پارکی بود که شاید اسمش پارک دایناسورها بود. چون همه اش مجسمه ی دایناسور بود بزرگ و کوچک و حتی تازه از تخم سر برآورده.  داخلش هم کنار دایناسورها برای بازی بچه ها یک باریکه زمین گلفی ساخته بودند با چرخ فلک و ... .

 آپلودسنتر فارسی آپ

 آپلودسنتر فارسی آپ

این هم چند عکس جدید دیروزی از آبشارهای نیاگارا. به این دلیل می گویند Niagara Falls چون همانطور که قبلاً تر ها هم عرض کرده بودم آبشار نیاگارا دو قسمت دارد. یک قسمت آمریکایی که در شهر بوفالوی آمریکا واقع است و یک قسمت نعلی شکل معروف که کانادایی است و در شهر نیاگارای کانادا قرار دارد البته امتداد نعلش به آمریکا هم می رسد. این را هم اضافه کنم که شهر Niagara City شهر مرزی است و همان پلی که در تصویر مشاهده خواهید کرد پل مرزی بین کانادا و آمریکاست.

این تصویر پایین نمایی از قسمت آمریکایی آبشار است که پل مرزی را هم نشان می دهد.

 آپلودسنتر فارسی آپ

خب ما فعلاً چون سیتی زن کانادا نشده ایم نمی توانیم وارد خاک آمریکا بشویم تا عکس هایی را هم از آن یکی قسمتش برایتان بگیرم. إن شاءالله اگر عمری باشد تا دو سه سال آینده این هم محقق می شود و می توانیم بدون ویزا به آن طرف برویم و عکس های دیگری را تقدیمتان کنم. راستش را بخواهید اگر در اینترنت بزنید آبشار نیاگارا عکس از همه ی قسمت ها و زوایا فراوان است اما عکسی که خود آدم می گیرد حس و حال دیگری دارد وگرنه به جای اینکه عکس های خودمان را بگذارم می توانستم عکس های حرفه ای اینترنت را برایتان بگذارم اما صفای عکس خود گرفته یک چیز دیگریست. 

 آپلودسنتر فارسی آپ

شاید پیش از این درباره ی آن قایق های رنگی توضیحی داده باشم. نمی دانم!؟  اما آن قایق آبی رنگی که در تصویر بالا می بینید درواقع آدمهای سوار قایق هستند که پوشش نایلونی آبی رنگ به تن کرده اند که وقتی می روند نزدیک آبشار نعلی شکل، بخار آب خیسشان نکند. هر چند که می کند. 

این قایق آمریکایی های آبی رنگ را می آورد. کانادایی ها رنگ پوششان قرمز بود. بعضی وقتها رنگ نایلون ها را بین این دو گروه عوض می کنند اما کلاً رنگ ها یا آبی است یا قرمز. قرمزش هم زیباست ببینید 

 آپلودسنتر فارسی آپ

بقیه اش برای بعد...

خداییش خارج از سهم خودم و شما مطلب گذاشتم ها! تا دو هفته ی دیگر خبری نیست این طرف ها. 

در پناه حق لحظه های شاد و پر از سلامتی و شادکامی برایتان آرزومندم... 





نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، آبشار نیاگارا،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 14 شهریور 1396
خاله دانشجو
شنبه 18 شهریور 1396 01:41 ق.ظ
سلام
ممنون به خاطر مطالب جالبی که میزارین :)
عکس ها هم واقعا قشنگ بود ، یه سوال چند سال طول میکشه که یه نفر شهروند کانادا بشه؟
خاله دانشجو

سلام
ممنون از حسن نظر شما!


از وقتی که اقامت دائم گرفتید یعنی PR یا همون permanent resident شدید با قانون جدید که داره تصویب می شه (یا شده) در طول ۵ سال باید ۳ سال کامل رو تو کانادا مونده باشید اما نه بدین صورت که یک سال اصلاً تو کانادا نباشید یک سال تمام سال رو تو کانادا باشید. بلکه اونم قانون خاصی داره بدین صورت که هر سال دست کم ۱۸۵ روز (اگر اشتباه نکنم) رو تو خاک کانادا بوده باشید شاید زیر ۱۸۵ روز رو قبول نکنند اما نحوه ی محاسبه ی دقیقشون رو راستش ندیدم جایی توضیح دقیق داده باشند، به طور کلی همین رو گفتند.
ولی ۵ سال هر کسی از روزی که وارد خاک کانادا میشه به عنوان مقیم دائم، حساب میشه پس مال هر کس با بقیه متفاوته. یکی ممکنه اول ژانویه یعنی همزمان با آغاز سال تقویمی وارد خاک کانادا بشه که در این صورت سال land ش با سال تقویمی یکی میشه اما یکی ممکنه ۲۰ جولای یعنی تو تابستون وارد خاک کانادا بشه و land کنه پس ۵ سالش از ۲۰ جولای اون سال شروع میشه و با سال تقویمی متفاوت میشه.
جمعه 17 شهریور 1396 08:57 ب.ظ
سلام
دوردان خوش حالیزا (اینو نمی تونستم فارسی بگم) تو خود حدیث چی چی بخوان ازین مجمل (فکر کنم)
واقعا زیبا بود.
میگم نظرتون چیه این آهنگو عوض کنید. هی داریم پژمرده تر می شیم.
راستی میگم کاش میشد همسرتونم یکی دو پستی از عمران تو کانادا می نوشتن واسه منو عباس آقای والامقام.البته نظر عباس آقام شرطه.
درکل ممنون
خاله دانشجو

سلام قارداش
یاشا! اونم حدیث مفصل بود
***
برادر جان! رنگ رخسار خبر می دهد از سرّ درون. اون آهنگ هم همینه! غم رو غم داریم. فاجعه ی کشتار مسلمانان روهینگیا بد جوری پریشونم کرده.
اما به روی چشم اگر چیز درخوری پیدا کردم عوضش می کنم.
***
همسر من خودش زده تو خطوط غیر عمران چه راهنمایی ای به شما والا مقام ها بکنه آخه؟ راهنمایی در باب خطوط غیر عمران کنه خوبه؟

در کل از شما هم ممنون که دیگه در سایه مطلب نمی خونید.
پنجشنبه 16 شهریور 1396 02:25 ب.ظ
سلام
خیلی خوبه که برای قرآن خوندن اونجا مراسم دارین و دور همدیگه جمع میشین با یه نیت خیر، خدا بهتون خیر بده

ساختمونه چقد جالب بود
فقط نماش اینحوری بود یا کف ساختمون هم کج بود
وقعا توجه هر کسی رو به خودش جلب میکنه، یه روش جالب برای جذب توریست
بقیه ساختمونها هم که پیداست در نوع خودشون جالبن و یه طورایی فانتزین
چقدر خوبه این شهر

این آبشار نیاگارا هم چقدر عریض هست و قشنگ
ای کاش ما هم میتونستیم بریم و ببینیم
امیداوارم حسابی به خودتون و همسرتون خوش گذشته باشه و تا میتونید در کنار این نعمت های خوب خداوند خوشحال باشین و لذت ببرین و تا باشه از این سفرهای خوب خوب
خاله دانشجو

سلام
بله به اسم جلسه قرآنه اولش قرآن می خونیم و درباره ش حرف می زنیم و سؤالاتمون رو می پرسیم و بحث می کنیم بعدش دیگه میشه مهمانی دورهمی و بعضی وقتها شام (به صورت پاتلاک) و خبر از حال همدیگه گرفتن و دیدارها تازه شدن.

***
راستش ظاهر و باطنش همین بود. متوجه نشدم منظورتون از «کف ساختمون هم اینطوری بود؟» چیه!؟ کف ساختمون همون کف خیابون بود اما ساختمون رو کج درست کرده بودند انگاری داشت می افتاد.

امیدوارم یک روزی شما هم از نزدیک این عظمت رو نظاره گر باشید...

***
ممنون از آرزوهای خوب خوبتون و از اینکه باز به اینجا سر می زنید.
چهارشنبه 15 شهریور 1396 01:51 ب.ظ
سلام عکس های زیبایی بود ، شب های قرآن خوانی هم دعایمان کنید که زودتر کارهایمان راه بیوفتد و پذیرش بگیریم ما هم بتونیم بیاییم.. راستی اگر فرصت شد در مورد هزینه های کلی مثل اجاره اپارتمان و خوراک و مایحتاج اولیه وسایل روز های اول رسیدن برای یک نفر ، و هزینه های پنهان و میشه گفت جزئی که اندک اندک سر ماه یه حالی از ادم میگیره صحبت کنید ممنون میشم
خاله دانشجو

سلام
ممنون از شما!
امیدوارم زودتر کارهاتون رو به راه بشه و پذیرش بگیرید.

چشم. این پست یکهویی رو به این دلیل گذاشتم که از تاریخش نگذره و زودتر به دست مصرف کننده برسه.

اون پست هم سر فرصت درباره ش بحث خواهیم کرد...
چهارشنبه 15 شهریور 1396 12:04 ب.ظ
سلام لحظه هاتون خوب و قشنگ
خیلی خوشحالم از سلامتی و خوشحالی تون ... انشالله همیشه شاد و سلامت و همیشه به گردش باشین.
خاله دانشجو

سلام کتابدار جان
ممنون از پیغامت و از آرزوهای خوب خوبت! برای خودتم همینا رو آرزو می کنم. تنت سالم لبت خندون دلت شاد...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.