ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام
به لطف خدا شکر خدا تمام شد. 

یک نفسی بگیرم برمی گردم...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 27 خرداد 1399
خاله دانشجو
شنبه 7 تیر 1399 08:51 ق.ظ
سلام وقتتون بخیر یه خسته نباشید طول و دراز قد تمام سال هایی که برای هدفتون تلاش کردین :)

چند بار کامنت نوشتم و میخواستم بفرستم ولی این میهن بلاگ بازیش گرفته بود و نمیفرستاد . میخواستم زودتر از اینا تبریک بگم نشد .:(
متاسفانه اینجا دانشگاه ما کسی گوش شنوا نداره که اعتراض دانشجوها رو بشنوه و روال بعضی از کار ها رو اسون تر کنه اگرم بخوایم اعتراض کنیم باهامون چپ میفتن و ...
از اینا حرفا گذشته اگه کسی بخواد رشته اش رو واقعا ببره جلو اینجا نمیشه .
بگذریم ، بازم تبریک به خاطر قبول شدن دفاع از تز و موفق باشین همیشه همین :))
خاله دانشجو

سلام بر شما،

ممنون از پیغام تبریک قشنگتون! قد تمام سالهایی که تلاش کردیم امیدوارم همیشه نتیجه بگیریم...
میهن بلاگ فکر می کردم فقط با وبلاگ نویس سر ناسازگاری داره نگو با خواننده ها هم کنار نمیاد. لطف دارید. خیلی ممنونم!

بله داستان ادامه تحصیل در اونجا ماجراها دارد... میشه رشته رو جلو برد اما با سختی های خاص خودش...

خیلی خیلی ممنونم! شما هم همیشه در پناه حق تندرست، شادکام و موفق باشید! همین.
شنبه 31 خرداد 1399 06:28 ق.ظ
سلام و درود
خیلی خیلی تبریک میگم خدا رو شکر که به خیر و خوشی دفاع کردید و تفاغ التحصیل شدید.
منم واقعا خوشحال شدم.
خودتون میدونید که همپای شما لحظه شماری میکردم برای این مرحله. هرچند که مثل شما استرس نذاشتم. واقعا تلاش و زحمت زیادی کشیدید. یه خداقوت جانانه بهتون میگم. امیدوارم موفقیت های بیشتر در زندگیتون کسب کنید و ما رو هم در شادی خودتون شریک کنید.
پ.ن: دیگه واقعا خانم دکتر شدید. ازین به بعد همون خانم دکتر صداتون میکنم :)
شاد و سلامت باشید.
خاله دانشجو

سلام بر شما

خیلی ممنون از پیغام پر مهرتون!

بله یه نفس راحتی کشیدم پس از اینهمه سال...

من هم از شما و دیگر خوانندگان گرامی این صفحه تشکر می کنم که پا به پای این صفحه اومدند و درواقع کوتاه نیومدند و ادامه دادند... ایشالله تو عروسی هاتون جبران کنم (بعد از کرونا البته).

بالاخره من هم به مرحله ی «خداقوت» گفته شدن رسیدم.

ولی خاله دانشجو بهتره و صمیمی تره برادر.

مدرک مهم نیست خدا به آدمیزاده درک بده و منم از این موهبت بی نصیب نکنه!

بلند بگو آمین!
جمعه 30 خرداد 1399 03:28 ب.ظ
ای روزگار
منو یادت نیست یعنی ؟؟
من هی میگفتم عکس بذار برامون
بعدشم خیلی ظریف و زیر پوستی میگفتم اینقدر مقدمه ننویس برامون فوری برو سر اصل مطلب
بعد گفتم باید برامون از اینکه چرا اصلا تصمیم گرفتی بیایی خارج و اینکه خواهر بزرگ تر اول گفته نرو بعد گفتع برو و اینا
شایدم اسمم چیز دیگه ای بوده ولی این اسم خودمه الان
خاله دانشجو

سلام

بله بله یادم اومد. فکر کنم اون موقع هم با نام فرزانه می نوشتید تو پرشین بلاگ. ولی نه که خیلی وقته چیزی ننوشتید کلاً فکر کردم اون فرزانه دیگه نیست. ماشالله از ابتدای داستان هم یادتونه. اتفاقاً یادمه شما گفتید بگو ببینیم اصلاً چرا تصمیم گرفتی بری خارج و اون داستان های سریالی رو نوشتم.

به هر حال، خیلی خوشحال شدم دیدم باز نظر نوشتید.

در پناه حق باشید!
جمعه 30 خرداد 1399 01:43 ق.ظ
سلام خاله منم خوشحال شدم ، منم دوسه سال سابقه دارم ، منظورم سابقه خوندن وبلاگ ها فکر دیگه نکنید :)))
راستی این شکلکا چرا برا من نمایش داده نمیشه :(
خاله دانشجوسلام مادر

خیلی ممنونم از شما! و ممنون از لطفتون و حسن نظرتون به این صفحه!

بله شما هم قدیمی هستید. ولی این بانو فرزانه رو با مشخصاتی که دادند یادم اومد خیلی خیلی قدیمی هستند. از زمان پرشین بلاگ مدام می اومدند نظر هم می نوشتند...

دم همه تون کلاً گرم!

شاید باید ‌Browser تون رو به روز رسانی کنید تا شکلک ها رو نشون بده. نه؟
چهارشنبه 28 خرداد 1399 09:52 ق.ظ
وااای چقدر خوشحال شدم ...الان واقعا باید نفس راحتی کشید ..برو واسه خودت بیرون یه چندتا جیغ بنفش بکش راحت شی....خیلی خیلی تبریک
واسه منی که از اون اول اولا میخوندمت خیلی لذت بخش بود ..انگار کار منم به نتیجه نششسته59
خاله دانشجو

سلام بر شما دوست ناشناسِ در سکوت از اول وبلاگ خواننده ی من

خیلی خیلی ممنونم از پیغام پرمهرتون! قشنگ حستون رو گرفتم که چقدر خوشحال شدید. ممنون از محبتتون!

دقیقاً فردای دفاع، یعنی دیروز زدیم به جاده البته جیغ بنفش نکشیدم اما سرم یه هوایی خورد خوب بود

راستی شما گفتید از اون اول اولا، یعنی پرشین بلاگ رو هم می خوندید؟

ماشالله به شما! چقدر قدیمی هستید در این صورت! و چه جالب که تابحال نمی دونستم چنین خواننده ی قدیمی ای از زمان پرشین بلاگ خدابیامرز زحمت کشیده هی قدم رنجه کرده و مطالب رو خونده.

الهی که دل شما هم به آرامشی که می خواهید برسه به زودی...
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic