ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


مونترآل از فراز بام مونترآل



در واقع، مردم آن بالا جمع می شوند و شهر مونترآل را به نظاره می نشینند (می ایستند).


اینها گزارش ما از مونترآل بود. البته در هر گزارشی قطعاً‌ هر کسی با توجه به روحیات خودش یک خوانش خاصی از موضوع خواهد داشت. شاید یکی دیگر از مونترآل چیزهایی بگوید بسیار متفاوت از این. اما دلیل اینکه یک پست را اختصاص به این سفر دادم این بود که به شما که در ایران حضور دارید بگویم:

فکر نکنید اینجا چون کاناداست همه جایش همیشه گل و بلبل است و نه بی نظمی هست نه بی قانونی و نه هیچ چیز نادرست دیگری. متأسفانه ما ایرانی ها در برابر خارجی ها اصلاً ‌اعتماد به نفس نداریم و همیشه فکر می کنیم که آنها بافرهنگ هستند آنها متشخص هستند آنها همه چیزشان روی حساب و کتاب است و نظم و قانون در کشورهایشان تمام و کمال اجرا می شود و ... اما گاهی واقعیت غیر از این تصورات زیباست.

گرچه در باب باشخصیت بودن و با فرهنگ بودن این خارجی ها یا حتی این خارج نشین ها از نگاه یک ایرانی مقیم ایران می شود بیش از اینها نوشت و گفت که شاید در یک فرصت دیگری به این مقوله هم بپردازم.

 حال شما را دعوت می کنم به عکس های دیگری از این شهر :


در این تصویر اگر خاطرم یاری کند این طرف خیابان خط کشی داشت آن طرف فرضی طور بود.


آن عکس های شهر را از بام مونترآل دیدید؟ شما فکر کنید آن ساختمان های بلند را زوم کرده ایم شده است اینها که در پایین می بینید:










اینجا هم پارکی نزدیک محل سکونتمان بود که در زمستان این آب یخ می شود و رویش پاتیناژ و اطرافش اسکی بازی می کنند.



اینجا هم منطقه ی Old Port هست که از جاهای دیدنی مونترآل است. یک فضای عریضی سنگفرش شده برای پیاده روی و هر طرفش یکی معرکه می گیرد برای خواندن و انجام حرکات نمایشی جهت سرگرمی  دیگران و گذران زندگی خود. این ساختمان را نمی دانم برای چیست.


اینها هم عکس های کلیسای معروف مونترآل است به نام سن جوزف که مردم برای شِفا گرفتن هم گویا به این مکان می آیند. عکس پایین از بالکن خانه ی فامیلمان بود که گنبد کلیسا را نشان می دهد.


از همان روز اول که گفتیم این کلیسا را ببینیم همسرم می گفت: من نمی آیم کلیسا بمب می گذارند من کلی برنامه برای زندگیم دارم. شما را هم نمی گذارم بروید.این شد که ما شب آخر بالاخره توانستیم به کلیسا برویم.


این هم شمع هایی که نیت می کنند و روشن می کنند. طراحی شان زیبا بود. 


این عصا ها که اینجا آویزان کرده اند شنیدیم که می گویند اینها عصای کسانی است که حاجت روا شده اند و شفِا پیدا کرده اند  و توانسته اند راه بروند و عصایشان را اینجا جا گذاشته اند و رفته اند. حال اصل داستان چیست دقیقاً نمی دانم.


چون کلیسا در مکانی بلندتر از شهر واقع است از آنجا هم می شود شهر را دید. عکس پایین شهر را از جلوی در کلیسا در طبقات بالا نشان می دهد. اگر اشتباه نکنم کلیسا ۷-۸ طبقه بود که با آسانسور بالا رفتیم.


خلاصه:

یادتان هست اول بحث گفتم یک توبه نامه در بدو ورود به مونترآل نوشتیم که دیگر بخاطر دوری به این شهر نیاییم؟ موارد دیگر را هم که در بالا ذکر شد به بحث مسافت اضافه کنید تا به قوت این توبه نامه پی ببرید.

 گرچه برای یکبار دیدنش و گرفتن نتیجه ی اخلاقی این مسافرت که تا آخرین قطره ی خون تلاش کنیم همین لندن بمانیم می ارزید.

شما هم اگر گذرتان به کانادا افتاد دست کم یکبار بروید و ببینیدش اما با آگاهی از این مسائلش.

این را هم بگویم که: تا آنجا که می دانم دانشگاه های استان کبک برای TA ها پول بیشتری می دهند و شهریه ی تحصیلی هم پایین است و این خود انگیزه ای است برای خیلی ها که در این استان و بخصوص در شهر مونترآل که دانشگاه های انگلیسی زبان هم دارند تحصیلاتشان را ادامه دهند.


در پناه حق...

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : گزارش سفر به مونترآل،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398
خاله دانشجو
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات