ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اما مسأله ی مونترآل به همین هم خلاصه نمی شود! مورد بعدی تنگی فضا در این شهر بود. خب، مونترآل جزو چند شهر معروف کاناداست خیر سرش!  ما انتظار دیدن شهری در حد و اندازه ی اسمش داشتیم. هر چه در این شهر بیشتر گشتیم کمتر فضای باز و دلبازی دیدیم.

در لندن خیابان های مرکز شهر تنگ هستند و دلباز و وسیع و پهن نیستند و دور و بر خیابان ها همه اش برج ها و آسمان خراش هستند. این حالت درمرکز شهرهای دیگر هم به همین شکل است. در مونترآل شما حتی وقتی دور از مرکز شهر هم هستید باز همین است. به همسرم می گفتم: این «مرکز شهر» در مونترآل کجا تمام می شود پس؟ از بس که کل شهر همین طوری تنگ و خفه بود و جا نبود.

 

اما کاش مسائل مونترآل به همین جا ختم می شد! در حین رانندگی به مورد بسیار خشنی از این شهر برخوردیم که نگو و نپرس! چاله های وسط خیابان ها! البته که چاله نبود چاه بود! در یکی از موارد در حین رانندگی در حالیکه جای خالی دیگری نبود که از روی چاه های وسط خیابان نگذریم به نحوی چهار چرخ ماشین در چاه فرو رفت و درآمد و دوباره در چاه بعدی فرو رفت که من فکر کردم زیر ماشین و بلبرینگ و ... به فنا رفت. روده ی ما هم که به قول مرجانه گلچین گره خورد بماند! این شدیدترین موردش بود و بارها موارد کمتر شدیدتری از این دست را در این شهر مشاهده کردیم. در لندن هم گاهی وسط خیابان چاله ای دیده می شود البته به ندرت. ما که در برخورد با چاله های لندن همه اش در تعجب بودیم که چرا اینها را درست نمی کنند وقتی چاه های مونترآل را دیدیم گفتیم بابا! برویم و قدر شهر خودمان را بدانیم با چاله های نادرش! حکایت این چاله ها هم فکر کنم به زمستان طولانی پربرف در این کشور برمی گردد که می زند آسفالت را هم می شکافد. متأسفانه این یک فقره به قدری غافلگیرکننده پیش آمد کرد که دیگر فرصتی برای عکس برداری باقی نگذاشت.

 

باورتان نمی شود اگر بگویم آن تصویر ذهنی که از مونترآل در ذهن ما شکل گرفته بود آن هم بر اساس عکس های کارت پستالی که از این شهر دیده بودیم (یکی از آن عکس خوشگل موشگل ها را در اولین پست مشاهده کردید) همه اش به یکباره فرو ریخت!

یعنی مدیریت شهری و راهنمایی رانندگی شهر مونترآل به سمت صفر مطلق نزدیک است. من مانده ام اینهمه مالیات می گیرند (مالیات استان کبک ۱۵٪ است) پس این مالیات ها خرج خدمات شهری نمی شود کجا می رود پس!؟ به قول اینها: Good question! 

حال که از این سفر پربار برگشتیم اگر به من بگویند مونترآل را در یک جمله توصیف کن می گویم: «مونترآل جا ندارد»!

 

بافت قدیمی شهر را دست نزده اند که خیابان ها را پهن تر کنند همه جای شهر مثل مرکز شهر شهرهای دیگر است. خیابان ها تنگ، فضا به معنای واقعی کلمه کم! راهنمایی رانندگی بی نظم چه از جهت مدیریتی چه از جهت برخی رانندگان در خیابان های شهر. خیابان ها به طرز عجیبی پستی و بلندی از شرق به غرب دارند به این معنا که شما پستی و بلندی را به جای عمود در نظر گرفتن افقی فرض کنید. یعنی در ماشین به جای اینکه جلو و عقب ماشین بر اثر پستی و بلندی بالا پایین برود از بغل از سمت درهای ماشین ماشین این سمتی یا آن سمتی می شود! این مدل جدید پستی و بلندی افقی است که برای اولین بار در مونترآل مشاهده کردیم.


ادامه ی مطلب در پست پایین تر





نوع مطلب :
برچسب ها : گزارش سفر به مونترآل،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398
خاله دانشجو
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic