ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


خب، بین راه چندین بار هم توقف کردیم و دو نفره رانندگی کردیم و وقتی به منزل اقواممان رسیدیم دیگر لهِ له بودیم به قول آقوی همساده.
 همان در بدو ورود هم توبه نامه مان را نوشتیم و خواندیم که: توبه! توبه! دیگر مونترآل بیا نیستیم.

از قدیم گفته اند: سالی که نکوست از بهارش پیداست.

نگو این داستان توبه نامه در باب مونترآل قرار است نه فقط بخاطر راه طولانی ۷۳۳ کیلومتری اش بلکه به علت های دیگری هم به قوت خود باقی بماند.

پیش از آنکه به ماجرای توصیف مونترآل بپردازم بدینوسیله از مهمان نوازی عزیزانمان در مونترال نهایت سپاسگزاری را می نمایم که محبت خود را به سمت ما روانه کردند و خاطره ای شیرین از حضور در کنار خودشان برای ما رقم زدند. گرچه شاید هرگز این مطالب را نبینند و نخوانند اما از قدیم گفته اند: مَن لَم یَشکُرِ المَخلوق لَم یَشکُرِ الخالِق: کسی که از مخلوق سپاسگزاری نمی کند از خالق هم سپاسگزاری نمی کند. باقی مطالب مربوط به شهر مونترآل است و هیچ ارتباطی به میزبان ما ندارد.

 

یک حاشیه ی دیگر هم بنویسم در باب عکس هایی که از بالکن خانه ی ما بارها دیده اید. خب از بالکن ما پارکینگ ساختمانمان هم پیداست این پارکینگ هم برای ساکنین ساختمان است هم برای ویزیتورها یعنی مهمانان ساختمان و حتی کسانی که ساکن اینجا هستند اما ماشین ندارند و برخی مواقع ماشین کرایه می کنند. همانطور که در عکس های قبلی دیده اید اطراف این برج های مسکونی پر از پارکینگ است.

این حاشیه را از این جهت گفتم تا درباره ی جا پارک در مونترآل صحبت کنم. 

خلاصه اش اینکه:

نیست نگرد ما هم گشتیم به زحمت پیدا کردیم.  

مفصلش هم اینکه: 

اینکه ساختمان های مسکونی بغیر از ساکنین برای مهمانان ساکنین هم پارکینگ داشته باشند فکر می کنم در تمام مونترآل کلاً یا وجود ندارد یا اگر هست به قدری کم هست که ما با چشم غیرمسلحمان نتوانستیم ببینیم که کورسویی از امید در درون مان روشن شود.

 

این مشکلی بود که ما در طول ۵ روز مسافرت با آن درگیر بودیم و مدام باید با توجه به ساعت پارکینگ های خیابان می رفتیم و ماشین را جابجا می کردیم تا جریمه نشویم و آخرش هم یک جریمه ی پارکینگ ۱۷۰ دلاری را به دلیل اینکه کنار پمپ آتشنشانی پارک کرده بودیم قشنگ افتادیم.

فامیلمان می گفت مگر می شود کسی در مونترآل باشد و جریمه نشود دست کم یک بار؟ این مأمورین جریمه هم قشنگ خیابان ها را حفظ هستند و سر ساعت های مقرر که نباید ماشین در مکان های خاصی پارک شود می آیند و نوبت به نوبت جریمه ها را می چسبانند به ماشین و می روند. فکر می کنم درآمد شهر مونترآل از محل جریمه های پارکینگی درآمد کمی نباشد! چون در طی چند روز اقامتمان باز ماشین هایی دیدیم که زیر برف پاک کنشان جریمه گذاشته بودند.

 

در حین همین جا پارک گشتن ها بود که شنیدیم برخی از ساختمان ها اصلاً کلاً برای ساکنین خودشان هم جا پارک ندارند و همه در خیابان پارک می کنند.  فکر کنید از بعد از ظهر ساعت ۴ تا ۷ صبح پارک کردن آزاد باشد یعنی شما کله ی سحر باید بیدار شوید اول بروید ماشینتان را جابجا کنید که جریمه نشوید بعد بیایید بقیه ی خوابتان را ادامه دهید.  من به شخصه به این نوع زندگی می گویم: زندگی با اعمال شاقّه!

 

اما مسأله ی مونترآل فقط جا پارک نبود. از همان بدو ورودمان به شهر با مسائل دیگر این شهر غافلگیر شدیم. ما در یک خیابان که سه خط رفت داشت و سه خط برگشت در حال رانندگی در خط دوم یعنی خط وسط بودیم. خب، خط لبه ی پیاده رو که فقط مخصوص پارک بود. کلاً مثل خیابان های ایران همه در خط کناری پارک کرده بودند و عملاً دو خط برای رانندگی بود. ما در خط وسط در حال رانندگی بودیم که یکهو ماشین جلویی وسط خیابان دوبل پارک کرد و فلاشر ها را روشن کرد و ما هم به سرعت زدیم روی ترمز و در حیرت که این چه حرکت خطرناکی بود وسط خیابان؟ هر چه منتظر شدیم طرف نرفت و مجبور شدیم آمدیم خط سوم و به راهمان ادامه دادیم. جلوتر باز از این نوع دوبل پارک وسط خیابان آن هم به طور ناگهانی چندین مورد دیگر را هم دیدیم و فهمیدیم که گویا در این شهر این جزو حرکات عادی رانندگی محسوب می شود و ایرادی هم ندارد. چون ظاهراً جریمه ای هم برای چنین مواردی در کار نبود. وقتی این مورد را به فامیلمان گفتیم گفتند اینجا عادی است. مگر در لندن دوبل پارک نمی کنند؟ گفتیم: نه والله! در لندن بغیر از مرکز شهر که پارکینگ ندارد و سمت راست خیابان برای پارک است در هیچ کجای شهر پارک کنار خیابان هم نداریم چه برسد به دوبل پارک آنطوری! تازه در همان مرکز شهر لندن هم کسی دوبل پارک نمی ایستد وسط خیابان.


اما مسأله ی مونترآل به همین جا هم ختم نشد! آنچه در حین گشت و گذار در این شهر بر ما عیان شد این بود که در این شهر خط کشی راهنمایی رانندگی چه برای عابر چه برای ماشین ها همچین معنای خاصی ندارد در بیشتر مناطق، اگر از عهد قدیم خط کشی ای بود که بود اگر نبود دیگر نیست و به خودشان زحمت نداده اند یک خط کشی منظم و مرتبی انجام دهند تا راننده ها گیج نشوند. یعنی آن سه خط رفت و سه خط برگشتی که در بالا داشتم توضیح می دادم درواقع خط فرضی بودند نه خط واقعی.  باید خودتان چشمی آن خطوط بین خطوط را ترسیم و تجسم کنید و طبق یک خط کشی ذهنی رانندگی کنید در این شهر. رهگذران هم باید یک خط فرضی عابر پیاده تجسم کنند و از روی آن از وسط خیابان عبور نمایند. حال، این وسط می دیدی یکهو مسیر خیابان کج می شد و شما هم که ماشین را هدایت می کردید دیگر از دستتان درمی رفت که خدایا! من الآن در خط فرضی سمت راست بودم یا چپ و باید کدام سمت بیایم.

البته عکس هایی که از شهر گرفته ام یک رگه هایی از خط کشی را دارد آن هم تنها به این دلیل که مرا ضایع کند طبق قانون مورفی! ولی بدون اغراق خیلی خط کشی هایشان کم است در سطح شهر.

 نحوه ی خط کشی در تصویر زیر مشهود است.

 

این هم خط فرضی رهگذران



ادامه در پست پایین تر





نوع مطلب :
برچسب ها : گزارش سفر به مونترآل،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398
خاله دانشجو
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات