ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سلام به همگی   (خداحافظی نکردم دارم برایتان دست تکان می دهم).

 

همین دو هفته پیش، یک فرصتی به همسرم دست داد که کمی از درس فاصله بگیرد بعد از امتحانات پایان ترمش و آغاز ترم جدیدش. تصمیم گرفتیم یک سفری به مونترآل برویم. داستان امروز به این سفر اختصاص دارد. امیدوارم اطلاعات مفیدی از خلال این سفر به شما بدهم تا بدانید که چه خبر است و چون است.

 

خب، می دانید که ما در ایران ضرورتی پیش آمد نکرده بود که رانندگی کنیم آن هم رانندگی طولانی! اینجا هم که سابقه ی رانندگی مان خیلی زیاد نیست و اگر هم سفری رفتیم دورترین راه آبشار نیاگارا و تورونتو بوده که حدود دو ساعت و دو ساعت و اندی با لندن فاصله داشته اند و همین. نگران نباشید! شکر خدا تصادف نکرده ایم. این را از این جهت گفتم که تصمیم به این عظیمی به یک فاصله ی دور ۷۳۳ کیلومتری خیلی برایمان تصمیم دور و طولانی ای بود. اما دل به دریا زدیم و با این امید که دو نفره رانندگی می کنیم و آرام آرام می رویم و مدام استراحت بین راه می کنیم که خسته نشویم و برسیم به راه افتادیم...

خلاصه ی سفر اینکه: راه ۷-۸ ساعته را حدود ۱۰-۱۱ ساعته پیمودیم و شکر خدا به مقصد رسیدیم.


مفصلش را هم در ذیل بخوانید:

 

یک حاشیه درباره ی جاده های کانادا برایتان بگویم. اینجا خیلی جاده ها بخصوص اگر بزرگراهی باشد امن و راحت است برای رانندگی. فکر می کنم این Service Centre در کانادا یک نهادی است که خدمات بین جاده ای ارائه می دهد. اینجا مثل ایران نیست که رستوران ها یا مکان های استراحتی بین راهی حالت خصوصی داشته باشد. در تمام استان اونتاریو از هر حدود ۴۰ کیلومتر یک استراحتگاهی با نام ONroute (Ontario route) درست کرده اند همه شان به یک شکل و شمایل که داخلش هم کافی شاپ ها هستند مثل Tim Hortons که یک کمپانی کانادایی است برای تهیه ی انواع نوشیدنی های غیرالکلی از جمله قهوه و چایی و نیز دونات و...  و چند عدد مغازه ی ساندویچی و سرویس بهداشتی و ... عکس زیر یکی از همین ONroute ها را نشان می دهد که در تمام استان اونتاریو معماری شان همین طوری است.

 



سرویس بهداشتی هایشان هم به مراتب تمیزتر و مرتب تر از بین راهی های ماست. همین دو عدد گل چقدر حس خوبی به آدم می دهد خدایا! 


یادم نمی رود که در مسافرت های بین شهری طولانی در ایران تا آخرین قطره ی خون همیشه مقاومت می کنم که مبادا گذرم به سرویس بهداشتی ها بیافتد! از بس که کثیف هستند. اما زمانی که به نمازخانه می روم خیلی غمم می آید که خدایا! کشور اسلامی، ألنظافَةُ مِنَ الإیمان مثلاً!!! بدترین جاهای این مکان های بین راهی نمازخانه ها هستند که فقط از سر اجبار و معلوم است به ضرب زور و اکراه ساخته شده اند و یک موکت کثیفی هم همین طوری پهن کرده اند (واژه ی اصلیش پهن کردن هم نیست ولو کرده اند است) که از فرط کثیفی آدم رغبت نمی کند روی آن به عبادت بایستد! اگر هم زمستان باشد تو گویی نمازخانه های بین راهی محلی برای نیایش با اعمال شاقه هستند در سرمایی زمهریر! اگر بخاری هم بوده باشد خراب است و فقط جهت تظاهر به ارائه ی خدمات در آنجا قرار داده شده است یا برای فرار از دست بازرسی که ممکن است چند سال یکبار هم راهش به آنجا نیافتد! البته که راهشان نمی افتد وگرنه وضع مکان های بین راهی خیلی بهتر از اینها می بایست بود.  اینها تجربه های شخصی من بود از یک محیط و مردمی که ما باشیم و پاکیزگی قرار بود از ایمانمان باشد و از سر و روی در و دیورامان هم ببارد!

البته بی انصافی است اگر این مسائل را به کل کشور تعمیم دهم چون چند بار از راه اصفهان به تهران و برعکس در استراحتگاه های بین راهی ای نگه داشته اند که در نوع خود بسیار عالی بودند و بخصوص سرویس بهداشتی ها و نمازخانه هایشان بسیاااار تمیز و مرتب.   اما مسأله این بود که فقط اتوبوس های گرانقیمت حق داشتند جلوی این مکان ها نگه دارند نه اتوبوس های دیگر. به قول گفتنی فقط VIP ها!  این را هم بگویم که فقط یک مسیرهای خاصی در ایران چنین جاهایی را دارد نه همه ی جاده های بین راهی. من فقط در مسیر تهران به اصفهان و برعکس این را دیده بودم آن هم فکر نکنید از سر دارا بودن ها! نه خیر! اصلاً اتوبوس هایی که از تهران به اصفهان عازم می شدند آن موقع ها نسبت به اتوبوس های شهرهای دیگر پیشرفته تر بودند و VIP طور تر. این مسأله ی VIP خودش هم در همه ی دنیا معضلیست حل ناشدنی که عمداً خودشان دارند اختلاف طبقاتی را اجرا می کنند در بین انسان ها.  در آینده اگر یادم بود بیشتر در این باره خواهم نوشت.

حال، اینها که ادعایی در دینداری و دین مداری ندارند این وضع روشویی هایشان است. گرچه من همیشه گفته ام این خارجی ها واژه ی کثیفی را دارند اما مصداق های بیرونی این واژه برایشان واقعاً نمی دانم چیست (منظورم این است که خیلی به تمیزی و کثیفی اهمیتی نمی دهند) اما دست کم یک ظاهر موجهی می سازند خب! ما همان را هم نداریم.  تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمَل! 

همین امکانات منظم بین راهی در فاصله های معین به همراه امنیت جاده ها مسافرت را به مراتب راحت تر می کند. امنیت جاده ها هم که عرض می کنم به این صورت است که در بیشتر مسیرهای بین شهری و استانی بزرگراه های پهنی ساخته اند که بعضی هایشان در هر طرف رفت و برگشت هر کدام ۵ یا ۶ خط هستند. نکته ی حائز اهمیت اینکه در جاده ها و اتوبان ها عوارض نمی گیرند. فقط یکی دو اتوبان به نام ۴۰۷ و اگر اشتباه نکنم ۴۰۲ دیده ام که اگر وارد آن مسیر بشوید دوربین های مسیر با توجه به شماره پلاکتان یک قبضی را به در خانه تان می فرستند جهت پرداخت عوارض. در باقی جاده ها عوارضی در کار نیست. اتوبان هایی که عوارض دارند اغلب خلوت هستند و شما را زودتر به مقصد می رسانند. خب، طبق معمول هر چقدر پول بدهید آش می خورید دیگر. یک VIP طور دیگر.

این خاطره هم جالب است بدانید. اولین سفری که با ماشین خودمان رفتیم همین دو سال پیش بود به مقصد تورونتو که مدتی پس از آن سفر یک قبضی به در خانه مان آمد که حدود ۳۰ دلار باید بپردازی. من هم فکر کردم موقع رانندگی مرتکب تخلف شده ام و هی فکر می کردم که خدایا من که هیچ خلافی انجام نداده ام که. این دیگر چیست. آخرش زنگ زدم به یکی از دوستانم که یک قبض به نام بزرگراه ۴۰۷ برای ما آمده و من خلاف نداشته ام و ... آن موقع بود که دوستم توضیح داد که ۴۰۷ بزرگراه رایگان نیست و نباید واردش می شدید. حال چرا وارد آنجا شده بودیم به این دلیل که در نقشه ی گوشی در قسمت تنظیماتش گزینه ی avoid tolls را فعال نکرده بودم و گوگل ما را از مسیر زودتر به مقصد برسی راهنمایی کرده بود که از ۴۰۷ می گذشته است. تازه به دوستمان در تورونتو که تعجب کرده بود از زود رسیدنمان هم می گفتم سحرخیز باش تا کامروا باشی یعنی این. چون صبح زود راه افتادیم جاده خلوت بود نگو از ۴۰۷ رفته ایم! از آن زمان به بعد تنظیمات را عوض کردیم که دیگر به سمت ۴۰۷ و مانند آن سوق داده نشویم.

 بقیه را در پست پایین تر از این بخوانید چون باز میهن بلاگ مطلب طولانی را نمی پذیرد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها : گزارش سفر به مونترآل،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1398
خاله دانشجو
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic