ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سلام به همگی

یکی از موضوعاتی که به نظرم خیلی مهم است درباره اش صحبت کنم ولی به دلیل اینکه بحث بسیااااااار مفصلی است و یک فرصت خیلی خوووووب و فارغ از حواشی درس و کار و ... می خواهد موضوع «پزشکی در کانادا»ست که گذاشته ام برای بعد از دفاع که مفصل در چند پست حسابی درباره اش صحبت کنم.  به قدری هم بحث مهم است که واقعاً بخاطرآ هم که شده باید زودتر دفاع کنم تا بیایم شما را آگاه سازم از این معضل پزشکی در کانادا.

 

فکر کنم همان یک واژه خودش گویای مطالبی که در این زمنیه می خواهم بیان کنم هست: «معضل». تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

 

اما عجیبی و یا شاید جالبی ماجرا این است که برخلاف آن «معضل» پزشکی، سیستم مدیریتی شان خیلی با حساب و کتاب است. یعنی در مدیریت و سیستم خوب هستند اما در عمل ضعیف.

 

یک قسمت از این مدیریت بسامانشان را همان سال اول به چشم دیدم و تا مدت ها در حیرت به سر می بردم که چقدر قشنگ! چقدر دقیق! چقدر خوانا! چقدر خوب! چقدر آینده نگر!

 

همه ی این اوصاف زیبا در باب مدیریت خوبشان به فقره ی داروخانه و نسخه پیچی شان برمی گردد. باورتان نمی شود که چقدر همه ی آن تعاریف را به درستی انتخاب کرده ام در وصف سیستم نسخه پیچی شان.

اما فکر می کنم اینجا نیاز به بازگشت به عقب داشته باشیم:

در سیستم آنجا، قضیه بدین صورت است که پزشک با دستخط خودش که ممکن است خوب و خوانا باشد یا بد و ناخوانا و به قولی خرچنگ قورباغه ای! برای بیمار نسخه می نویسد یا در دفترچه ی بیمه اش یا در برگه ی مخصوص به خود یا در برگه ی بیمارستان و می دهد به بیمار تا برود داروخانه و داروها را با آن نسخه ی دستنوشته تهیه کند. باقی حکایت که تجربه ی بنده است برای همگی تان آشناست و هرکس می تواند با خواندن تجربه ی شخصی بنده تجربه ی خود و اطرافیانش را در این فقره از نظر بگذراند.

می روم داروخانه و نسخه را به کارمند آنجا می دهم و آن هم داروهایم را نهایتاً تا ۵-۱۰ آماده می کند و از این برچسب های کوچک رویش می زند با چند تا خط روی برچسب ها یا چند خط به همراه یک یادداشت کوچک. البته اگر داروخانه شلوغ باشد باید به نوبت نشست و کلی طول می کشد تا داروها را تحویل دهند البته با همان حالتی که عرض شد.

برمی گردم به خانه تا داروها را مطالعه کنم و ببینم چند وقت یکبار باید مصرف شود. بعضی از خطوط عجیب و غریبی را که روی برچسب داروها نوشته اند نمی توانم بخوانم و حتی دستخط داروخانه چی گویا نیست و متوجه نمی شوم چگونه باید مصرفشان کنم. مراجعه می کنم به نسخه ی پزشک تا شاید بتوانم اثری از نام پزشکی دارو روی نسخه ای که برگه ی اصلیش را داروخانه برداشته و آن نوشته های کمرنگ زیر کاربن برای بنده باقی مانده! پیدا کنم. مثلاً اگر قرص است دنبال یک واژه ی tab به لاتین می گردم تا ببینم آیا می شود از روی نسخه طریقه ی مصرفش را فهمید.

گاهی برای شخص بنده پیش آمد کرده که نه نسخه ی پزشک را توانسته ام بخوانم و نه یادداشت داروخانه را و مجبور شده ام به مطب دکتر زنگ بزنم و بعد از کلی منتظر شدن یا چند بار زنگ زدن بتوانم با دکتر صحبت کنم و یادش بیاورم که که هستم تا او هم یادش بیاید در نسخه اش چه نوشته است.

با سلام 

باز این میهن بلاگ لجش گرفت نگذاشت مطلب طولانی را پست کنم. ادامه ی مطلب را در ذیل این مطلب بخوانید لطفاً.







نوع مطلب :
برچسب ها : پزشکی در کانادا، مدیریت سیستماتیک،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 20 فروردین 1398
خاله دانشجو
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic