ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام دوستان
امیدوارم حالتان خوب باشد. مدتیست که یک مطلب در ذهنم هست که برایتان بنویسم اما شرایطش جور نمی شود. امروز هم که آمدم این مطلب را بنویسم با نظر یکی از خوانندگان محترم وبلاگ مواجه شدم که ممکن است پس از خواندن این مطلب اینگونه در ذهنتان بیاید که آن نظر باعث نوشتن این مطلب شده است. اینطور نیست. این موضوع مدتهاست که در ذهنم است و به مورد خاصی مرتبط نیست.
بگذارید از آنجایی شروع کنم که خودم خواستم برای پذیرش دانشگاه در کانادا اقدام کنم. کم و بیش در جریان کلیات آن اتفاق و اندکی از حواشیش هستید. اما این بار می خواهم به آن قسمتی از ماجرای گرفتن ویزا اشاره کنم که خودم یکه و تنها بدون هیچ راهنمایی ای و اصلاً بدون اینکه کسی را بشناسم و اطلاعاتم خیلی موثق باشد اقدام به این کار کردم. البته همانطور که در پرشین بلاگ قبلاً ترها نوشته بودم یک وبلاگی بود مال آقای محمد لطیفی که در همین دانشگاه درس خوانده بودند و از آن بهره می بردم. اما آن هم خیلی جزئی تر بود راجع به وسترن و بنده در کلیات ماجرا و نحوه ی اقدام و اخذ پذیرش و ویزا و ... اطلاعات جامعی نداشتم. 
چون هم فرانسه می دانستم و هم اندکی انگلیسی با همان انگلیسی دست و پا شکسته و به کمک فرانسه ام نشستم سایت اداره ی مهاجرت و شهروندی کانادا (www.cic.gc.ca)* را خواندم و مدارک موردنیاز برای گرفتن ویزای تحصیلی را درآوردم تا فرمهای مربوط را پر کنم و مدارکم را بفرستم به سفارت کانادا در ایران. خب آن موقع ها سفارت کانادا در یران دایر بود. هر جا هم در انگلیسی نوشته ها گیر می کردم به دیکشنری مراجعه می کردم تا معنای دقیق آنچه را که نوشته متوجه شوم. اصلاً هم نمی دانستم انجمن هایی مانند Apply abroad هستند که می توانم اطلاعات موثقی از آنها بگیرم و از راهنمایی دیگران نیز بهره ببرم. خب وکیل را هم کسی می گیرد که کلاً زبان بلد نیست و حتی یک سطر را هم نمی تواند بخواند و معنیش را بفهمد بنابراین به یک شخص دیگری نیاز دارد تا کارش را پی بگیرد. بنده در آن سطح هم نبودم البته. اینکه می گویم یکه و تنها واقعاً غیر از این نبود. صاحب آن وبلاگ نیز گویا خیلی مشغله داشت که نمی توانست زیاد وقت بگذارد و پاسخ دهد من هم هیچ کس دیگری را نمی شناختم بنابراین عملاً یکّه و تنها خودم بودم و خدا...
به قدری هم هیچ چیزی نمی دانستم از نحوه پیشبرد کارهای ویزا که فکرش را بکنید تمام فرمهای اخذ ویزا را می بردم بیرون چاپ می کردم (در خانه چاپگر نداشتیم) و می آوردم دستی پر می کردم.  اصلاً یاد آن فرمهای دست نوشته که می افتم باورم نمی شود با همان ها به من ویزا داده بوده باشند. خب درست است که خیلی خوانا و واضح پر کرده بودمشان اما ریسک بزرگی بود یک حرف را جابجا هم می خواندند دردسر می شد و زمان ویزا دادن عقب می افتاد. فکر کنم خود کارمندان سفارت کانادا هم وقتی فرمهای دست نوشته ی بنده را دیده اند کلی خندیده اند که این چقدر شوت است از ماجرا!  
و حال که به آن روزها فکر می کنم می بینم چه اعتماد به نفسی داشته ام که حتی مدارک موردنیاز را با کسی هم چک نکردم که یک موقع ناقص نفرستاده باشمشان! البته کسی هم نبود و تنها منبع موثقم خود سایت اداره ی مهاجرت کانادا بود و همان هم کفایت کرد. یادم نمی رود آن زمان باید ۱۳ تا مدرک را برای ویزا می فرستادم از عدم سوء پیشینه بگیر تا فرم های خودشان شامل اطلاعات شخصی خودت و تمامی اعضای خانواده ات، کل سفرهای خارجی که در عمرت رفته ای، نامه ی پذیرش دانشگاه، نامه ی مقدار بورسی که برنده شده ای تا مطمئن شوند هزینه هایت تأمین خواهد شد و به مشکل مالی برنخواهی خورد، مانده حساب بانکیت در ایران و ... که آن مدارک فارسی باید ترجمه هم می شد و کلاً بدو بدویی داشتم از اینجا به آنجا...
اصلاً‌ در مخیله ام هم نگنجیده بود که جایی باشد که این راهنمایی ها را بتوانی کسب کنی مثل همان apply abroad که عرض کردم.
می خواهم این را بگویم که بعضی ها از اینکه کسی نیست در این حد جزئی کمکشان کند گلایه دارند و فکر می کنند کاری نمی توانند انجام دهند چون کسی نیست راهنمایی شان کند. 
اول اینکه این طرز فکر اشتباه است چون نمونه ی عینی اش خود بنده هستم با آنهمه بی اطلاعی از اوضاع که خودم به لطف خدا به تنهایی کارهایم را پیش بردم. تازه وقتی رسیدم کانادا و چند تا دوست پیدا کردم تازه فهمیدم که چقدر بی اطلاع و ناآگاه بودم از همه چیز! هر که را می دیدم اگر هم آشنایی دوستی کسی را در این طرف نداشت که راهنماییش کند دست کم apply abroad را که می شناخت. وقتی به من گفتند اصلاً‌ نمی دانستم درباره ی چه چیزی حرف می زنند و با کمال تعجب پرسیدم: آنجا کجاست؟
و بدتر از خود من دوستانم در حیرت فرو رفته بودند که: یعنی تو اصلاً با apply abroad کار نکردی؟ می گفتم: اصلاً‌این چیست؟ خوردنیه؟ چیه؟ 
دوم اینکه واقعاً اگر کسی هم بود آیا می توانست در همه ی مراحل پذیرش و اخذ ویزا پا به پای آدم بیاید؟ شاید اعضای خود خانواده ی آدم هم نتوانند اینقدر وقت بگذارند! به این دلیل که همه دغدغه ها و گرفتاری های خودشان را دارند و چه کسی می تواند اینهمه از وقتش را صرف دیگری کند؟ منظورم این نیست که اگر هم کسی باشد کمک نمی کند یا نخواهد کرد! نه خیر! منظورم از بابت خودمان است از طرف خودمان است که می خواهیم از کسی درخواست کمک کنیم اگر دیدیم وقت نمی کنند فکر نکنیم انسان های کمک نکنی هستند یا احساس تعهد نمی کنند در برابر نیازهای دیگران به آنها، یا هر گونه فکر منفی درباره شان نکنیم. بخصوص اگر آن شخصی که می شناسیم در کانادا باشد. فکر نکنیم که وقتی می روند آن طرف و به اصطلاح خرشان از پل رد می شود دیگر کمک رسان نیستند. زمانی که چند بار به آقای لطیفی صاحب آن وبلاگ پیغام دادم و دیدم که خیلی مختصر در چند سطر پاسخ دادند و بعضی از سؤالاتم را حتی پاسخ ندادند علی رغم اینکه تصوری از میزان درگیری تحصیلی و کاری در این جغرافیا نداشتم تنها فکری که کردم این بود که خب حتماً خیلی درگیر است وقت نمی کند جواب دهد.
 بعد که خودم آمدم اینجا، دیدم خدایا! اصلاً زندگی تحصیلی اینجا با ایران قابل مقایسه نیست و واقعاً‌ نمی شود از کسی انتظار داشت که برود دنبال کار آدم یا پیگیر کار دیگران شود یا بنشیند پای کامپیوتر و پاسخ های طولانی با تمام جزئیات به آدم دهد! امیدوارم هر کسی اینها را می خواند روزی بیاید و ببیند که هیچگونه اغراقی از این نظر نمی کنم. چون شاید بگویید بابا! این هم فقط لاف می زند و پای کمک که می شود جا می زند و به آن چیزهایی که می گوید خودش عمل نمی کند و هزار و یک برچسب دیگر! اما واقعیت چیز دیگریست که امیدورام به جای برچسب زدن به دیگران روزی تشریف بیاورید و ببینید چگونه است.
نمی خواهم بترسانمتان! اینکه می گویم اینجا وقت کم می آید بدین معنی نیست که خدایا مگر چکار می کنند؟ چقدر تحصیل سخت است یا چه و چه. 
منظورم این است که: برای ما ایرانی ها که هر کجا در آن جغرافیا می رویم چه خودمان کارمند آنجا باشیم چه ارباب رجوع، می بینیم که بیشتر وقت آدمهایی که قرار است کار کنند و حقوق بگیرند به بیکاری می گذرد یا آنهایی که درس می خوانند بیشتر وقتشان به دودَر کردن کلاس ها می گذرد و خوشگذرانی با رفیقان و شب امتحانی درس خواندن و انتظار نمره ی عالی هم داشتن و کم کاری کردن و انتظار پاداش داشتن و ...، اینها شده عادت های مذمومه که در عمق جانمان نفوذ کرده است و هر کس اینگونه نباشد از نظر خیلی از ماها «زرنگ» نیست و بلد نیست چگونه هم زحمت نکشد هم به نتیجه ی مطلوب برسد! 
حال، اگر بخواهم یک مقایسه ی سریع با تحصیل در این محیط بکنم باید بگویم که اگر شما استادی دارید که پول بورستان از طریق ایشان تأمین می شود باید بدانید که پس از گذراندن واحد های مربوطه که آن هم دیگر شب امتحانی بودن به هیچ وجه جواب نمی دهد که آن درس را پاس کنید! در دوره ای که مشغول پژوهشتان هستید مثل یک کارمند باید صبح بروید دانشگاه برای تحصیل و تا ساعت ۵-۶ عصر و حتی بیشتر در آنجا حضور داشته باشید چون استادتان حواسش هست و شما را چک خواهد کرد که آیا می آیید یا نمی آیید و برای مثلاً‌ مسافرت به ایران و ... هم باید با هماهنگی ایشان این کار را انجام دهید و ببینید چند روز می توانید مسافرت بروید و ... به هر حال، آن استاد دارد به شما حقوق می دهد در ازای کاری که باید انجام دهید یعنی تحقیق و پژوهشتان که در نهایت می شود عصاره ی دوره ی تحصیلتان. اگر هم کار آزمایشگاهی داشته باشید با موش و جلبک و مواد شیمیایی و غیره سر کار داشته باشید که دیگر غیر از استاد، خود نفس کار هم می طلبد که سر کارتان حضور فعال داشته باشید. بنابراین جایی برای دودَر کردن نمی ماند و این طرز تفکر محلی از إعراب در این جغرافیا ندارد! البته امیدوارم شما جزو آن قشر دودَر کننده ی کار و تحصیل نباشید هیچوقت و در هیچ جا. 
یا اینکه باید گزارش کار به استادتان ارائه دهید و مقاله بنویسید و سر موعد قسمتی از تحقیقتان را به ایشان ارائه دهید و همه ی اینها به حد کافی انرژی بَر هست که دیگر وقتی می رسید خانه، نای کار دیگری را نداشته باشید و تنها به استراحت بپردازید تا یک روز دیگر کاری.
خب این یک مقایسه ی سریع نوع تحصیل در اینجا و آنجا بود که البته حکایتش از اینکه شنیدید مفصل تر است اما مجال بنده اندک!
یک روز یکی از هم خانه ای هایم از دست یک نفر در ایران به شدت شاکی بود علتش را جویا شدم گفت: یکی از من خواست که یک بنده ی خدایی را راهنمایی کنم که چگونه برای پذیرش اقدام کند. شماره تلفنم را دادم که تماس بگیرد چون نوشتن بیشتر وقتگیر است. بماند که علی رغم تنگی وقت من، چقدر وقت مرا پای تلفن می گیرد و وقت و بی وقت زنگ می زند! حال هر چه می گویم متوجه نمی شود و می گوید من چیزی بلد نیستم و انتظار دارد من برایش بروم آنلاین فرمهایش را پیدا کنم پر کنم به جایش بروم سؤالاتش را از دپارتمان مربوطه بپرسم و مدارکش را برایش بفرستم و ...مگر می شود؟ 

واقعاً‌ اینها انتظارات نابجایی است و شاید دلیلش این است که آنها که در آن جغرافیا هستند تصورشان این است که کسانی که پذیرش گرفته اند و وارد کانادا یا هر کشور خارجی ای دیگری شده اند دیگر کار دیگری ندارند که! یک کمک هم نمی توانند بکنند؟ 
راه دوری نمی روم یکی از دوستان صمیمی خود بنده چند وقت پیش با بنده تماس گرفت که خم و چم مهاجرت را بپرسد. به ایشان گفتم من واقعاً اطلاعات دقیق ندارم هر روز قانون ها عوض می شود شما باید از خود سایت اداره ی مهاجرت پیگر شوید چون هر چه آنجا هست موثق است نه نقل قول دیگران که غبار زمان هم رویش نشسته باشد. بماند که با این حال، چقدر پای چت نوشتاری و صوتی من و همسرم برایشان وقت گذاشتیم چون مدام از شرایط زندگی اینجا می پرسید. نه که سر خودش هم شلوغ بود در ایران، می خواست در مدت زمان کمتری بیشترین اطلاعات را از طریق ما کسب کند و وقتی به یقین رسید که باید اقدام کند اقدام کند. البته انگلیسی هم نمی دانست و باید چند سال کلاس می رفت تا آن را به جایی برساند! خیلی هم می گفتیم شما باید اول روی زبانتان کار کنید. می گفت حال شما اطلاعات درباره ی زندگی آنجا بدهید من هم پیگر زبان می شوم... خدا می داند که ما چقدر برایشان وقت گذاشتیم و البته اینها بی منت بود به هر حال در عالم دوستی این حرفها نیست و البته این در حالی بود که همسرشان خیلی موافق آمدن نبود و سرتان را در نیاورم آخرش بعد از آنهمه رد و بدل کردن پیغام و حرف زدن و صرف وقت، به ما گفتند: «استخاره کردیم بد آمد فعلاً‌ اقدام نمی کنیم». صحبتم سر اینکه چقدر وقت گذاشتیم نیست صحبتم سر این است که خیلی ها از روی ناآگاهی سؤالات بی ربطی می پرسند و انتظار دارند پاسخ دقیقی هم دریافت کنند. مثلاً کسی که زبان انگلیسی بلد نیست دیگر از چند سال قبلترش اطلاعات درباره ی نحوه ی اقامت گرفتن یا پذیرش گرفتن به هیچ دردش نمی خورد. چرا؟ بخاطر اینکه هر ساله قانون ها تغییر می کنند و آن زمانی که صرف توضیح قانون های چند سال قبل تر از اقدام طرف می شود یک زمان مُرده و بیهوده به حساب می آید و وقتی طرف صحبتت یک دوست یا یک قوم و خویش و آشنای معرفی شده است دیگر قضیه پیچیده تر هم می شود بنا به دلایل رو دربایستی معرف شما با شخصی که در ایران هست و اطلاعات می خواهد! حتی معرف تأکید هم می کند که: لطفاً خوب راهنمایی اش کن شرمنده نشویم! 
دوستان عزیز! یک دانشجویی که در یک دانشگاه خارجی درس می خواند وکیل مهاجرتی و کارمند اداره ی مهاجرت و ویزا نیست و فقط اطلاعاتی در سطح نیاز خودش در چند سال قبل دارد و حتی اطلاعاتش در همان سطح هم به روز نیست چون قانون های آن سالی که او پذیرش گرفته است ممکن است با هم اکنون خیلی متفاوت شده باشند.
اینها را گفتم که عرض کنم:
اگر دیدید کسی فرصت نداشت زیاد وقت بگذارد اطلاعات بدهد راهنمایی کند و ... زود قضاوت نکنید و درکشان کنید. متأسفانه عده ای اینچنین فکر می کنند که آن دیگرانی که پایشان به کشور خارجی رسیده است همه اش لب دریا در حال خوشگذرانی هستند اصلاً از این خبرها نیست. نفس می کشی باید با دلار هزینه اش را بدهی! چون اینجا آنجا نیست! بنابراین باید تمام آنچه را که در محیط قبلیت از فساد سیستم اداری و رانت و دودَر کردن و پول مفت درآوردن و بی زحمت به نتیجه رسیدن و همه ی آن چیزهایی که همیشه خبرش غمگینمان می کند به یاد داری و دیده ای به فراموشی بسپاری و اینجا زحمت بکشی و زندگیت را بچرخانی. بنابراین زحمت کشیدن برای نیل به هدف و نتیجه ی مورد نظر هم زمان بَر است و باید برایش وقت بگذاری و دوباره بنابراین، از لب دریا و خوشگذارنی و اینها هم خبری نیست. اینجا لب دریا را هم به وقتش می روند نه در طول هفته ی کاری!
این را هم جهت شفاف سازی عرض کنم که:
من اگر اینجا هستم بابت مطالب حتی کمی که در این صفحه می گذارم، نه از کسی پولی می گیرم، نه از جایی به من منفعتی می رسد نه کسی مرا وادار کرده به این کار و نه دنبال ثواب الهی هستم. 
چون خودم با بی اطلاعی کامل این مسیر را پشت سر گذاشته ام بهتر آن دیدم که اطلاعات هر چند مختصری را با دیگران نیز به اشتراک بگذارم شاید کمک و راهنمایی کوچکی برای بقیه باشد. 
امیدوارم در همین حد که وقت و فرصتم اجازه می دهد که در خدمت خوانندگان محترم این صفحه باشم مفید هم بوده باشم.

در پناه حق باشید!


*هر کاری کردم هایپرلینک نشد این صفحه.




نوع مطلب :
برچسب ها : راهنمایی دیگران، انتظارات دیگران جهت راهنمایی و کمک برای پذیرش و ویزا و غیره، قضاوت عجولانه، وقت صرف شده حین تحصیل در کانادا،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 23 مرداد 1397
خاله دانشجو
سه شنبه 30 مرداد 1397 10:30 ب.ظ
شما فوق العاده ای.اصلا خودتو بابت این حرفای الکی درگیر نکن.من خیلی نظر نمیدم ولی همه پست هاتو دنبال میکنم و میخونم.از همش انرژی میگیرمو راهنمای خیلی خوبی هم هست.
متشکرم
خاله دانشجو

سلام بر شما

ممنون از حسن نظرتون و دلگرمی تون!

در پناه حق ...
شنبه 27 مرداد 1397 10:58 ب.ظ
خاله خیلی جامع توضیح دادید.
وسط خوندن نفس کم آوردم
خاله دانشجو


جامع ها کلاً نفس گیرند.
پنجشنبه 25 مرداد 1397 02:00 ق.ظ
سلام خاله
متاسفانه توقع زیاد داشتن ، جزو فرهنگ شده دیگه من برای یه بنده خدایی توی یه شهر دیگه ویندوز نصب کردم ، اونم بدون هزینه. سال بعدش زنگ زده بهم ، با یه حالت طلب کارانه ای میگه سیستم من مشکل پیدا کرده بهش گفتم من چیکار کنم الآن؟ ازین فاصله چند صد کیلومتری و از پشت گوشی که من نمیتونم مشکلت رو حل کنم ، بعدشم چرا من رو مسئول مشکل سیستمت میدونی :|
هرچی فکر میکنم اون بنده خدا چطوری همچین نتیجه ای گرفته بود و چرا اینطوری رفتار کرد به نتیجه ای نمیرسم
یه سری یکی از هم ورودی هام گفت غذا رزرو نکردم ، گفتم عیبی نداره بیا من غذام رو باهات تقسیم میکنم :) ازون به بعد دیگه عادت کرده بود چند بار رزرو نکرد هی میومد میگفت غذات رو تقسیم کن :| سوال اینه چرا تاوان بی مسئولیتی و فراموشکاری یکی دیگه رو من باید بدم!!!
من که واقعا ازین کارا خستم. دید همه یه جوری شده که اگه اهل کمک کردن باشی میزارن به پای خنگی و ساده بودن و میخوان سو استفاده کنن. عینک منفی بینی نزدم واقعیت همینه بدبختانه
بین این همه کامنت مثبت یه موج منفی لازم بود
و در نهایت من میدونم ما هممون میمیریم
خاله دانشجو

سلام. بله متأسفانه فکر می کنیم همه به ما مدیونند و بدهکار. تا وقتی هم که باب میلشون رفتار کنی آدم خوبه هستی اما کافیه یک حرفت مطابق میلشون نباشه طعنه و کنایه و بد و بیراه و ناروا بارت می کنند تا دلت بخواد.

همین که من اینجا میام می نویسم در نظر برخی انگاری وظیفه مه!!! و اگر ننویسم در وظیفه م کوتاهی کرده م و وقتی توضیح میدم که سرم شلوغه وقت ندارم بنویسم یعنی منت سرشون گذاشتم برای مطلب نوشتن هم! این نگاه خیلی بده و آدم ها رو از انجام یک کار نیک دلسرد می کنه متأسفانه.
چهارشنبه 24 مرداد 1397 12:23 ب.ظ
سلام خاله دکتر عزیز
چه خون دلی از دست ما خوردیدا
معلوم بود این حرفا مدتهاست که گلوی شما رو گرفته بود و باعث ناراحتی شما شده بود.
من خودم هم الان که در پروسه تحقیق و کسب اطلاعات هستم، عین حرفهای شما رو از دوستان عزیز دیگری هم شنیدم. در هر حال به شما خداقوت میگم و ازتون تشکر ویژه دارم که وقت میذارید و برای ما مطلب مینویسید.
سایت apply abroad سایت بسیار خوبی هست، چون افراد زیادی عضو هستن زود پاسخ سوال داده میشه و البته باید قبل از پرسیدن سوال سوالات قبل خوانده بشه که سوال تکراری و ابتدایی پرسیده نشه. در اینجا هم میخوام با اجازه خاله خانم چند گروه تلگرامی معرفی کنم که افراد بهتر بتونن به پاسخ سوالاتشون برسن.
https://t.me/joinchat/Ce1Zt0IDkWxER-VtRtK4ug
https://t.me/joinchat/Dpq2L0AtHqL5SsKnLrc44A
https://t.me/joinchat/Dpq2L0LSY9o6oRSwetEiTA
https://t.me/joinchat/AAAAAD_VQIYMPHzwcNSn7A
https://t.me/joinchat/Dpq2L1NZxIHMAk8kFhQWA
https://t.me/joinchat/Dpq2L0nQqyaltQ-SHIw6rg
ولی در کل به نظر خودم طبق دیالوگ معروف فیلم مارمولک که میگفت به اندازه آدم های روی زمین راه رسیدن به خدا هست، منم میگم به اندازه آدم های روی زمین راه مهاجرت به خارج از کشور هست. چون در این مدت با روش هایی روبرو شدم که دوستان اقدام میکنن که به نظر خودم عجیب و غیر ممکن هست، هر کدام هم راه مختلفی برای خودشان رفتن و به نتیجه رسیدن.
آرزو دارم هر روز زندگیتون شیرین تر و دل هاتون شادتر از روز قبل باشه.
خاله دانشجو

سلام

خون دل که نه. ولی تجربه ی راهنمایی خودم و دوستان دیگر باعث شد این مطلب رو بنویسم.

ممنون از نظرتون و آرزوهای خوب خوبتون نیز!

همچنین برای شما...
چهارشنبه 24 مرداد 1397 11:20 ق.ظ
موفق و مویت باشید مطمئن هم باشید بالای 90% افراد واقعا اوضاع را درک می کنند و گله ای ندارند همینش هم خدا خیرتان بدهد که اطلاعاتی هر از چندگاهی به دستمان میرسد، حالا اون 10% هم که وقتی جواب نگرفتند و گله کردند مثل داستانی که خودتون تعریف کردی و استخاره دیگر چاشنی زندگیست یه وقت هایی زردچوبه اش زیاد میشود و دل درد دارد
خاله دانشجو

سلام

ممنون از حسن نظر شما!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.