تبلیغات
ماجراهای تحصیل در کانادا - گزارش تزنویسی و عکس های بهارگونه
 
ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


سلام
به توصیه ی آقا یا خانمِ ... که گفتند دست کم گزارش کار بدهم و شما انرژی مثبت به سوی بنده روانه کنید  :
از ۱۰ فصل تز + مقدمه و نتیجه گیری، ۴ فصل + مقدمه نوشته شده، فصل پنجم دارد سر و سامان پیدا می کند... ۱۱ روز از برنامه ام عقب هستم به دلیل امتحانات پایان ترم بچه ها و تصحیح اوراق و وارد کردن نمره ها در اینترنت و ... 

راستش را بخواهید من همیشه فکر می کردم کار مهندسی ها سخت است یا علوم پایه و پزشکی، اما هر چه بیشتر خودم غرق کار شدم منظورم تز 
نویسی است به این نتیجه رسیدم که کار آنها خیلی راحت تر است. آنها یا در آزمایشگاه مشغول تست متغیرهای مختلف هستند یا مشغول تست دستگاهی چیزی و یا پای کامپیوتر در حال simulation و داده گیری و ... هستند و کلی داده دارند و با همان ها کارشان راه می افتد و بالاخره نتیجه ای این وسط عایدشان می شود که ارائه دهند و درواقع تزشان می شود گزارش کارهایی که کرده اند و نتایجی که به دست آورده اند. نهایتاً به این نتیجه می رسند که این ماده روی این موضوع جواب نمی دهد و کسانی که بعد از آنها قرار است در این حوزه کار کنند دیگر سراغ آزمایش این ماده روی این موضوع نمی روند چون قبلاً یکی زحمتش را کشیده و نتیجه نگرفته (مثلاً) یا گرفته.

اما ما علوم انسانی ها

نه داده ای نه متغیری نه نمونه ای نه دستگاهی نه آزمایشگاهی نه برنامه ی خاصی روی کامپیوتری نه چیزی!
خودمان هستیم و خودمان و این مغزمان و این تراوشات ذهنی مان. یعنی علی و حوضش تنهای تنها هستند و فقط باید ببافند 

از شوخی گذشته جدی می گویم ها! کار ما علوم انسانی ها بافتنی ست  حالا شانس بیاورید این وسط، داروها هم همان چیزی را که شما بافته اید در ذهنشان بافته باشند وگرنه مدام می خواهند بگویند: «نه اینطوری نباید می بافتی خارج از موضوع بافتی  اینجا را زیادی بافتی کش بافتی شل بافتی سفت بافتی و در بدترین حالتِ ممکن ممکن است بگویند  همه اش را بشکاف از نو بباف).

ما ادبیاتی ها با همین واژه ها سر و کار داریم و واقعاً تنها ابزار تزنویسی مان همین مغزمان است و تراوشاتش...

یعنی همه چیز به استنباط شخص شما بستگی دارد. در فوق لیسانس در آنجا می گفتند: حق ندارید از خودتان چیزی بنویسید و تنها گزارش گفته های دیگران را می دهید البته با زبان قلم خودتان نه کپی مستقیم نوشته های دیگران! که قربانش بروم بیشتر تزها هم کپی محض بود  و حتی خاطرم هست سر پایان نامه ی فوق لیسانس یکی از بچه ها داور پایان نامه که رفته بود خیلی از نقل قول مستقیم های پایان نامه را از اینترنت پیدا کرده بود دیده بود شاید ۹۰٪ پایان نامه کپیِ محض است  می گفت این پایان نامه قابل دفاع نیست و کلی میانجی گری کردند که این مورد خاص است پذیرش خارج دارد یک نمره ای به او بدهید قبول شود برود وقتش تنگ است و ... 
وا اسفاااااا از تولیدات علمی ما! وا اسفاااااا! دست روی دلم نگذارید که خون است هااا! خون! 

یا مثلاً دانشجوی زیست شناسی ای بود که می گفت اینجا قبول نمی کنند که این ماده نتیجه نداد جواب نداد «باید» جواب دهد! دانشگاه اینقدر خرج آزمایشت می کند که آخرش بیایی بگویی «جواب نداد»؟؟؟ خجالت نمی کشی؟ برو یک کاری کن جواب دهد!  و اینگونه می شد که از چندین نفر از بچه های رشته های علوم پایه و طبیعی در دوره ی فوق لیسانس شنیدم که به همین دلیلِ منطقِ بی منطقی دانشگاه مجبور بودند در داده ها دست ببرند تا «جواب دهد!».  خدایا! قیامتت را برسان من دیگر طاقت ندارم 

باز به حاشیه رفتم. ببخشید! دلم خون است از این تولید علم در آنجا! 

بله داشتم می گفتم که کار ما خداییش سخت است و سخت. 
ظاهرش این است که : بابا! کلی لذت می برید رمان می خوانید خب! ولی این رمان خواندن ما کجا و آن رمان خواندن از روی تفریح کجا؟ ما در یک رمان باید کلی به دنبال عناصر نشان دهنده ی فلان موضوع بگردیم و استدلال کنیم که چرا فکر می کنیم این عناصر به این موضوع ربط دارند و شاهد مثال بیاوریم از اینجا و آنجا و که فلانی هم چنین گفته و چنان گفته. دکترا دیگر مانند فوق لیسانس نیست که بگویند فقط گزارش گفته های دیگران را بده و تمام. (البته شاید در این سوی عالم همین را هم از فوق لیسانس ها نپذیرند که فقط حرف دیگران را بگویی. نمی دانم من اینجا فوق لیسانس نخوانده ام). اینجا باید صاحب نظر باشی! فردا قرار است آن دیگران به حرف های خود شما استناد کنند و شما هم بشوی یکی از منابع و مآخذ نوشته های دیگران. هیچ کس هم با هیچ کس شوخی ندارد اینجا. به همین دلیل است که این کشورهایی که حتی به اندازه یک صدم ما نه تاریخ دارند نه قدمت نه هیچ چیز دیگر، به اندازه هزار برابر جلوتر از ما حرکت می کنند در تولید علم و پیشرو هستند. دیگر این دلایل که کسی پذیرش خارج گرفته نرود پذیرشش می پرد یک نمره ای بدهید برود جواب نمی دهد اینجا. هم خودت را اخراج می کنند هم آن استاد راهنمایت را که چنین پیشنهاد بی شرمانه ای را به داور می دهد هم آن ناظر جلسه ی دفاع را که معلوم نیست به او چه رسیده که رضایت داده این اتفاق ها بیافتد هم آن داوری را که حتی تحت فشار بقیه با اکراه کوتاه آمده و یک نمره ی قبولی سطح پایین برای پایان نامه ی غیرقابل دفاع داده هم از زمین و زمان ساقطت می کنند (دور از جان شما) که دیگر نروی تمام اینترنت را کپی کنی در پایان نامه ات و به خورد دیگران دهی به اسم خودت! 

حال تو خود بی زحمت برو و حدیث مفصل را از این مجمل بخوان تا حساب کار دستت بیاد عزیز دل...!

این هم چند عکس از روزهای این روزهای ما:

شنبه ای که گذشت رفته بودیم هواخوری در منطقه ی حفاظت شده ی اطراف لندن به نام Fanshawe Conservation Park که جای باصفایی است. هم آب دارد، هم قایق دارد، هم از این کاروان ها کرایه می دهند که شب بمانی و کباب بزنی وسط درخت ها، هم سرویس بهداشتی دارد، هم درخت دارد، خلاصه هم زمین دارد، هم آسمان. اینها بماند چون شمال خودمان هم کم از اینها ندارد اما با این تفاوت که متأسفانه شمالِ ما زباله هم زیاد دارد و اینجا ندارد. یک اتاق هم داشت که ماشین لباسشویی گذاشته بودند که اگر کسی شب آنجا ماند و لباسهایش کثیف شد بتواند بشوید. این یکی دیگر نوبر بود وسط دار و درخت و ...  
البته ورودی هم دارد. یک روزش ۱۴ دلار است که می توانی تمام روز را از آن ورودی استفاده کنی و اگر هم بیرون رفتی دوباره با همان می توانی برگردی وارد شوی. بعد یک کارت هم می دهند که به ازای ۵ ورودی در طول سال ۲۰۱۸ که با هر بار ورود مهر می خورد بار ششم را رایگان وارد شوی. از این کارهای تبلیغاتی اینجا زیاد است بی حد و شمار....
جهت بهتر دیدن عکس ها بزرگنمایی کنید منظورم فقط عکس هاست ها نه موضوعات دیگر



این هم لب آب
بنشین بر لب جوی/آب و گذر عمر ببین...

هنوز خیلی از درختان بیدار نشده اند اگر بیدار شوند اینجا می شود بهشت






این هم دوشنبه ی گذشته دانشگاه ما نمایی از اتاق بنده در کتابخانه
نمی دانم چه خبر بود مسابقه ی دوچرخه سواری با مانع بود  یا چه! کلی دانشجوی دوچرخه سوار کلاه کاسکت دار آمده بودند و از وسط مانع ها می رفتند و می آمدند. این را هم بگویم که اینجا برای دوچرخه سواری باید حتماً کلاه سرتان باشد.
بزرگنمایی عکس فراموش نشود

این هم دیروز یعنی چهارشنبه ۹ می ۲۰۱۸ و ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷ جنگل و خیابان های روبرو و کنار خانه ی ما
گفتم «کنار خانه ی ما» یاد خونه ی مادربزرگه افتادم

کنار خونه ی ما همیشه سبزه زاره دشتاش پر از بوی گل اینجا همه ش بهاره ...
برای کنار خونه ی شما هم همین آرزوها را از صمیم قلبم دارم...



خدا به مردم سرزمینمان امنیت روحی و جسمی و آرامش عنایت کناد!

آمین. 





نوع مطلب :
برچسب ها : تزنویسی، خاطرات، بهارگونه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397
خاله دانشجو
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 11:42 ب.ظ
سلام خاله
چه عجب
پست جدید
چشممان روشن
اونم یه پست خوب و پر از امید به آینده
عزیزانی که دارید این پست رو می خوانید من حدود دو ساله دارم این وبلاگو می خونم پس از خواندن این پست یک ماه به این وبلاگ سر نزنید.
طبق تجربه من خاله فقط موقعی یه پست خیلی خوب می زاره که بخواد یه مدت خیلی زیادی (طبق پیش بینی من حدود یک ماه) دیگه پست نزاره پس خوش بین نباشید چون این فقط یه تله است.
دوستان عزیز و خاله زمان جوابای ارشد نزدیکه و دارم از استرس می ترکم. دعام کنید
ممنون
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 12:59 ب.ظ
سلام به همگی

سید بنظرم عکس رو از پنجره اتاق خودشون از منظره بیرون گرفتن

ولی چیزی که دلم میخواد بگم اینکه اینجا توی کرمان دقیقا 15 اسفند این شکلی بود منظورم طبیعت و درختا هستن و به قول ما اونجا بهار دو ماه عقب تره که برای امثال من که تابستونی هستن شوکه کننده است.

یه چیز جالب دیگه برای به اشتراک گذاشتن اینکه یادمه چند سال پیش (بچه بودیم) میرفتیم 13 گردی بارون میبارید اغلب هوا سرد بود کاپشن بر میداشتیم و چیزی که خیلی تماشایی بود شکوفه های درختا بود..

ولی امسال روز 13 چغاله ها کاملا آماده خوردن بودن (دقیق تو همون روستاهایی که قبلا میرفتیم جاتون خالی)

میخوام بگم این تغیرات اقلیمی که میگن یعنی همین؟ بعد با توجه به این تغیرات اقلیمی ما ایرانیا نباید رسوم خودمون رو تغییر بدیم. مثلا ما تو کرمان نباید مثلا 13 اسفند بریم 13 گردی یعنی اگه اون حس 13 گردیای قدیم رو میخوایم

یا فکر کن اون ایرانیایی که مهاجرت کردن کانادا بهتر نیست 13 اردیبهشت برن 13 گردی، یعنی اون طعم خاص طبیعت مهمه که روز 13 داره یا اون تاریخ تقویمیه که اولویت داره ... یا اینکه همه تو یه روز این کار رو انجام میدن

میگم خانم دکتر شما هم از بس عکس گرفتین دیگه عکاس حرفه ای شدین
شنبه 22 اردیبهشت 1397 03:14 ق.ظ
سلام خاله دکتر عزیز
با مطلب و عکسهای جدیدتان بسیار ما را مشعوف کردید.
در خصوص رشته های انسانی یه نقل قول از استادم خدمتتون بگم، ایشان میفرمایند که در رشته های انسانی شما برای پژوهش، یک دنیا آدم دارید، که هر یک از این آدم ها به مقتضیات زمان و مکانی که در اون هستن، خصوصیات و ویژگی های منحصر به فردی دارن. شما هیچ دو انسانی رو پیدا نمیکنید که شبیه به هم باشن، همین مسئله کار پژوهش در علوم انسانی رو به مراتب از باقی رشته ها سخت تر میکنه. اما مثلا در رشته شیمی شما یک بار که دو ماده رو ترکیب میکنید، دیگه میدونید که همیشه همین واکنش رو از خودشون نشون میدن دیگه نیازی به تکرار نیست.
منم به نوعی با شما هم درد هستم، منم اینجا در حال پایان نامه نوشتنم، اما پایان نامه و دانشگاه من کجا و تز و دانشگاه شما کجا!
ان شاءالله که بتونید از برنامه ریزی خودتون جلو بزنید و زودتر از موعد دفاع کنید و خلاص بشید.
راستی کاش یه نشونه یا فلش کوچیکی رو عکس میزدید ما بفهمیم اتاقی که میگید کجای این ساختمان عظیم هست.
اوقات خوشی رو براتون آرزو دارم.
جمعه 21 اردیبهشت 1397 09:02 ب.ظ
سلاااااااام
نمیدونید چقد خوشحالم که یه دکتر انسانی توی بلاگستان پیدا کردم :)
غیرانسانیا اصلا ما رو درک نمیکنن. توی علوم انسانی آدم بعضا به جاهایی میرسه که باوراش و کلا همه چیش از هم میپاشه د:
تازه صفر و یک مطلق هم نداریم. همش از طریق استنباطه! هر کی هم هر جا کم آورد یجوری قضیه رو پیچوند که بقیه بهش گیر ندن ("چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند")؛ البته مطمئنم نیستم دکترای چی میخونید.حدسم ادبیات انگلیسیه.
ایشالا بعدا مزاحمتون میشم البته اگه دلار رو کنترل کنن ما بتونیم بیایم
جمعه 21 اردیبهشت 1397 01:01 ب.ظ
سلام
خاله رشته های علوم پایه و مهندسی هم بدبختی زیاد داره
هر رشته ای واقعا سختی های خودش رو داره! بعضی درسا هست واقعا اعصاب منو داغون میکنه ، گاهی حتی حجمشون هم زیاد نیست اما برای درک یه معادله یک خطی مجبور میشم کلی کاغذ سیاه کنم
مخصوصا ریاضی که خیلی خیلی انتزاعی میشه...
استاد علوم پایه داریم که از شدت فشار کار ، با خودش بلند بلند حرف میزنه
-------------------------
امیدوارم کاراتون خوب پیش بره و از دست این فشار روحی روانی (درس منظورمه) راحت بشید
ما که هنوز اول راهیم
جمعه 21 اردیبهشت 1397 07:13 ق.ظ
امیدوارم به موقع تموم بشه ..

واقعا که این محدودیت زمانی و زمان سررسید هم عجب مقوله کمر شکن و اضطراب آوریه .. یعنی اگه همچین چیزی نبود ما کرمونیا به شیرازیا نشون میدادیم که کند و ریلکس واقعی یعنی چی!!

من که به شدت برای شما از خودم تشویق در وکنم.


آخ یادش بخیر خونه مادر بزرگه مخصوصا مخمل که کلی عاشقش بودم همش دعا میکردم یه جوری موفق بشه بتونه یکی از اون جوجه ها رو بخوره ولی خوب بیچاره همش مثل خودم بد شانس بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر