ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام به خوانندگان محترم این صفحه

چند نکته ی کاربردی را عرض می کنم خدمتتان:

۱- پرسش و پاسخ در قسمت نظرات همین وبلاگ انجام می گیرد.

۲- امکان پاسخ از طریق ایمیل وجود ندارد.

۳- لطفاً اگر سؤالی می پرسید نظرتان را خصوصی نکنید چون نمی شود پاسخ داد.

۴- تبادل لینک با هیچ وبلاگ و سایتی امکان ندارد مگر سایتی باشد که اطلاعات درستی درباره ی زندگی در کانادا و مهاجرت و تحصیل در این کشور باشد. پس لطفاً تقاضای تبادل لینک نکنید. 

۵- لطفاً سؤالاتتان را ذیل هر پست مرتبط که می خوانید بپرسید تا دوستان دیگر هم بتوانند مطلب و سؤالات مرتبط را در یک پست دنبال کنند. با تشکر
۶- وبلاگ قبلی بنده در پرشین بلاگ که از سال ۲۰۱۱ میلادی فعال است حاوی مطالب بیشتری ست. به دلیل مشکلات پرشین بلاگ به میهن بلاگ کوچ کردم اما مطالب قبلی و پرسش و پاسخ در بخش نظرات آن وبلاگ می تواند پاسخگوی بسیاری از سؤالات شما باشد. آدرسش نیز در پیوندهای همین صفحه موجود است. حتماً به آن طرف هم مراجعه کنید. با تشکر!

۷- توجه توجه! اگر از مطالب این وبلاگ استفاده می کنید اخلاق علمی ایجاب می کند با ذکر منبع استفاده کنید. اینترنت به اندازه ی بیشتر از کافی!!!  پر از جملات ناب و اشعار و ... بدون منبع است خوشایند نیست ما هم به آنهمه جمله ی سرگردان یکی دیگر بیافزاییم! سپاس از حُسن توجهتان! 


۸- مسائل را سیاسی نخواهیم کرد! چون هدف وبلاگ فقط اطلاع رسانی است.

این مطلب را ثابت کرده ام که همین بالا در اول پست ها بماند و طبیعتاً پست جدید به زیر این مطلب ثابت شده می رود. بنابراین، برای دیدن پست های جدید لطفاً به مطالب پایین تر از این پست مراجعه فرمایید.

با تشکر از همگی تان!

یک تهدید از خودمان به خودمان:

در مصرف آب صرفه جویی کنیم ها!!! وگرنه خیلی بد می شود.  این ویدیو رو ببینید خیلی تأثیرگذار است.




نوع مطلب :
برچسب ها : قابل توجه شما خواننده ی بزرگوار،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 7 مهر 1396
خاله دانشجو
با سلام و عرض ادب و احترام

می دانید که وقت ندارم نیازی به گفتن نیست پس. 

اما خواستم یک موردی که امروز و چندین بار در گذشته هم اتفاق افتاده بود خدمتتان عرض کنم البته به صورت فشرده نه با طول و تفصیلش.

آقا و خانمی که شما باشید ما اینترنتمان دو ماهی بود خیلی ادا می داد و مدام قطع و وصل می شد. چندین بار به شرکت اینترنتی مان که Rogers است زنگ زدم و بعد از بررسی همه ی موارد گفتند مودمتان کهنه شده است و باید مودم را عوض کنید و کرایه ی مودم جدید ماهی ۱۰ دلار می شود و ... من هم نمی خواستم که قبض ماهانه مان بیشتر از اینی که هست بشود و قبول نکردم و ما ماندیم و حوضمان...  کمی تحقیق و جستجوی سریع در حد خیلی کم البته (چون وقت اضافی برای این کارها هم ندارم واقعاً) کردم و گفتم بهتر است با شرکتی که تلفن گرفتیم تماس بگیرم و اینترنت از آنها بگیرم. تماس گرفتم و یک اینترنتی که سرعتش از اینترنت قبلی کمتر بود اما خب استفاده کننده از آن هم در ساختمان ما به مراتب کمتر تر بود گرفتم به این امید که شاید آن خوبتر از این باشد. البته برای اینکه ریسک نکنیم چون دیدم یک ماه رایگان اینترنت می دهند و بعد قبض ماهانه می آید گفتم خب، همزمان که این قدیمی را داریم این یک ماه رایگان را هم بگیریم و استفاده کنیم اگر خوب بود نگهش می داریم و آن قبلی را لغو می کنیم اگر نه دست کم این قبلی را داریم. آمدند و مودم را نصب کردند و یک ماه رایگان ما شروع شد. طرحی هم که گرفته بودم ۵۰ گیگابایت در ماه بود. به قدری سرعتش افتضاح بود که باید در برابر این به آن یکی اینترنت قطع و وصل شو سجده ها می کردیم. پس از حدود دو هفته از نصب اینترنت و استفاده ی دو هفته ای از یک ماه اینترنت رایگان، تنها حدود ۵ گیگش را استفاده کردیم و دیگر کنارش گذاشتیم و باز ما ماندیم و حوضمان...  خب، اینجا وقتی موبایل یا اینترنت از یک شرکتی می گیرید اگر ناراضی باشید اینها برای اینکه مشتری هایشان را از دست ندهند سعی می کنند یک سری امکانات بیشتر به شما بدهند که یا راضی شوید یا وسوسه شوید و با آن شرکت بمانید. چون این را از همان ماه های آغازین ورودم به این جغرافیا می دانستم، با خود Rogers که یکی از غول های مافیایی خدمات اینترنت و تلفن و کابل تلویزیون در کل کاناداست تماس گرفتم و گفتم که اینطوری شده من هم دانشجو هستم نمی خواهم قبض ماهانه ام زیادتر از اینی که هست بشود مودم هم کرایه کنم باید ۱۰ دلار اضافه تر بدهم و فعلاً برایم مقدور نیست و اگر می شود از حجم اینترنتم کم کنید به جایش یک مودم به ما بدهید که روی هم رفته قبض ماهانه مان همین شود یا حتی کمتر. اگر هم چیزی بهتر از این که داریم پیدا نکنم مجبورم کلاً سرویسم را با شما لغو کنم و بروم یک اینترنت دیگر پیدا کنم. (این جمله کلیدی است و بهتر است در موارد حساس گفته شود). ناگفته نماند که حجم اینترنت ماهانه ی ما با Rogers کلاً ۱۲۵ گیگ بود که میانگین استفاده ی ماهانه ی ما حدود ۵۰ گیگ یا کمتر می شد و ماهانه ۵۰.۸۴ دلار پرداخت می کردیم. من هم می خواستم حجم را به نصف برسانم + یک مودم جدید رایگان.  گفت نمی توانیم این کار را بکنیم چون فقط در محدوده ی طرح های فعلی موجود می توانیم یک پیشنهاد بهتر یا offer به شما بدهیم. هی کارمندش رفت چک کرد آمد گفت: thanks for waiting و دوباره رفت آمد و همین. بالاخره گفت: یک پیشنهاد برایت دارم. اینترنت نامحدود می دهم با مودم جدید که روی هم رفته با مالیاتش ماهانه می شود ۵۶ دلار و خرده ای. اندکی به فکر فرو رفتم ...  دیدم می صرفد. اینترنت نامحدود که البته به دردمان نمی خورد مگر برای بعد از دفاع من که بنشینم کلی فیلم ببینم  اما مودم جدید خوب است و سرعت این طرح جدید هم به مراتب به مراتب بیشتر از اینترنت قبلی است که این هم خب خیلی خوب است. گفتم: خوب است همین را می گیرم و در نهایت با همان شرکت قبلی اینترنت را ادامه دادیم. 
آن اینترنت قبلی با یک ماه رایگان را هم که فردای همان روز که این طرح جدید را با Rogers گرفتم لغو کردم که دردسر نشود بعداً بگویند یک ماه رایگان تمام شد فلان قدر اضافه باید بدهید و قرار شد برچسب بفرستند برای ارسال رایگان مودم که بچسبانم روی جعبه و مودمشان را پس دهم.
امروز صبح همین طوری طبق عادت معمول یک سری به برنامه ی تلفنم زدم دیدم قبض جدید صادر شده اما چه قبضی!  حدود ۲۰ دلار باید از قبض همیشگی مان بیشتر پرداخت کنیم. چرا؟ برای دو هفته استفاده از اینترنت این مبلغ را به صورت حساب ماهانه اضافه کرده اند.  دیگر آمپرم زد بالا... به همسرم گفتم: من آخر از دست اینها سکته می کنم ها!!!!  او هم با ناراحتی گفت: دور از جان!  ناراحتیم از این اشتباهشان نبود چون می دانستم حل می شد. ناراحتیم و عصبانیتم از وقتی بود که باید می گذاشتم برای حل این مشکل!  دست کم یک ۴۵ دقیقه ای باید حرف بزنی توضیح بدهی هی بروند چک کنند بیایند از شما بابت منتظر شدنتان تشکر کنند  باز بروند بیایند و آیا در نهایت حل کنند یا نه!؟ که البته قطعاً می دانستم این بار حل می شود چون آن یک ماه رایگان را برایمان در نظر نگرفته بودند. اما کو وقت؟  همسرم می گفت: وقت نگذار. چکار کنیم یک ماه ۲۰ دلار اضافه می دهیم وقتت بیشتر از اینها ارزش دارد. اما خب من کلاً نه حق کسی را می خورم نه می گذارم حقم را بخورند. با من در نیافتید پس. 
رفتم چت کنم اندکی که توضیحات دادم کارمندش گفت این مشکل حل شدنی است اما از حد اختیارات من خارج است با این شماره تماس بگیر. همانجا عصبانی شدم و با لحن عصبانی ای برایش نوشتم: خب اگر قرار به زنگ زدن است چرا برای اینترنت خانگی گزینه ی چت گذاشتید پس؟  من چقدر باید وقتم را پای چت و تلفن با شما بر سر مشکلی که از طرف شما ایجاد شده هدر بدهم؟او هم با لحن مؤدبانه ی همیشگی شان پرسید آیا کار دیگری داری که بتوانم کمکت کنم؟ گفتم: نه خیر خداحافظ. 
واقعاً حالم بد بود بابت وقتی که دارد هدر می رود.
رفتم زنگ زدم و نه با لحن همیشگی که طبق عادت حال و احوالپرسی هم با کارمند مربوط می کنم که با ناراحتی، توضیح دادم که من فلانی هستم این هم مشخصاتم و این اتفاق افتاده و برای یک ماه رایگانی که فقط دو هفته اش را از اینترنت استفاده کرده ام ۲۰ دلار به قول اینها charge مان کرده اند. من دانشجوی دکترا هستم دارم تزم را می نویسم واقعاً‌ وقت اضافی ندارم که هر بار یک اتفاقی یک مشکلی از طرف شما رخ دهد و بیایم وقتم را برای حل آن هدر دهم. امیدوارم شما بتوانید این مشکل را حل کنید. رفت و چک کرد و آمد گفت: بله درست است یک ماه رایگان را برایتان حساب نکرده بودند. من آن مبلغ را از قبض ماهانه تان کم کردم و مطابق همیشگی شد و تمام. باورم نمی شد به این سرعت در حد حدود ۱۰ دقیقه صحبت حل شده باشد.  گفتم حالا می بینی باز بعداً یک طوری می شود و می گویند نه، باید پول را بدهی و از این حرفها... به همین خاطر از وی خواستم کد تأییدیه confirmation number را که همان کد خود کارمند بود و اینجا می گویند employee number، به من بدهد و آن را هم گرفتم و تشکر و خداحافظی کردم و دیدم بله درست شده.

خدا را شکر که انگلیسی ام در حدی شده است که بتوانم عصبانیت و ناراحتیم را هم پشت تلفن منتقل کنم و توضیح دهم که چه شده و چه ها شده. خیلی کار دارم هنوووووووز اما همین هم جای شکر دارد. 

خب در این مطلب و داستان پیش آمد کرده خیلی نکته هاست که امیدوارم خودتان به همه ی آنها پی ببرید چون فرصتی نیست که توضیح دهم. مهم ترینش این است که یک نمونه از نحوه ی حل یک مشکل را مشاهده کردید. البته بنده عصبانی و ناراحت بودم بخاطر تزم، وگرنه همیشه با آرامش و صبوری زنگ می زنم و صحبت می کنم. مورد دیگرش این است که می بینید اینجا هم مشکلات و دغدغه های خاص خودش را دارد اینطوری نیست که هیچ دغدغه ای در خارج از کشور نداشته باشی. اما جنس مشکلاتش بی نهایت با جنس مشکلات ما در آن جغرافیا متفاوت است. اینجا مشکلات خیلی موردی و شخصی است نه ملی!!! 
و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

در پناه حق باشید... 




نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، اینترنت، تماس با شرکت اینترنتی، کمبود وقت بنده، جنس دغدغه ها در زندگی کانادایی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 16 اسفند 1396
خاله دانشجو
(این مطلب در تاریخ ۸ بهمن ۱۳۹۶ نگاشته شده بود و در چرک نویس ها به دلیل نبود وقت مانده بود).

با سلام و عرض ادب

امیدوارم حال مردم سرزمینمان خوب باشد ما هم حال شماها خوب باشد حالمان خوب می شود. تعارف نمی کنم ها! عین واقعیت است این.

در باب بحث سلام و علیک و یا حتی همان سلام دادن کانادایی الأصل ها صحبت هایی کردم. اینک ادامه ی آن بحث:

از نظراتی که برخی از خوانندگان عزیز نوشته بودند اینطور به نظرم آمد که گویا خدای ناکرده در حق این مردم کانادایی حق مطلب را آنچنان که باید ادا نکرده ام و این قضیه اندکی مشتَبَه شده برای شماها.  اینکه گفتم بیشترشان موقع ورود به کلاس سلام نمی دهند به این دلیل به چشمم آمده و برایم برجسته شده که شاید نسبت به ایران مواردش را بیشتر دیده ام. حال آن طرف ماجرا را امشب برایتان نقل می کنم که ببینید همیشه هم اینگونه نیست 

همین اول این را هم عرض کنم برای خیلی امین بار که اگر گاهی به اقتضای مطلب مقایسه ای با موارد مشابه در آنجا می کنم قصدم این نیست که بگویم: ما مردم ایران اَه اَه و این مردم کانادا به به! نه خیر. به دلیل اینکه خودم هم یکی از آن مردم هستم و در چنان محیطی با تمام حواشی اش بزرگ شده ام و حتی خوشبختانه (البته خوشبختانه در این مورد خاص نه در همه ی مواردش!) بخشی از تحصیلات دانشگاهی ام هم در آن محیط بوده است همه ی این عوامل دست به دست هم داده است تا مشاهداتم بر اساس ذوق زدگی یا بی ظرفیتی یا بی جنبگی یا استحاله شدن در فرهنگ اینان صورت نگیرد. حتی وقتی می خواهم داستانی را از این محیط نقل کنم وقتی یاد روزهای آغازین حضورم در این جغرافیا می افتم و داستان تعریف کردن های آن موقعم، خودم یک مقایسه ای با این چند سال می کنم و می بینم آن موقع ها گرچه اندکی ذوق زدگی داشتم در توصیف این محیط اما هرگز اغراق نکرده ام. آن اندک ذوق زدگی هم تنها به این دلیل بوده است که مثلاً‌ لبخند مردم غریبه در خیابان یا صف خرید برای همدیگر را هرگز و هرگز در محیط قبلی ندیده بودم و برایم جالب توجه بود این رفتارها.  اما پیش آمده شاید موردی را نقل کرده ام و از مثلاً فلان رفتار خیلی خوشم آمده و مقایسه ای با سیستم و کشور قبلی کرده ام و دیده ام آنجا ایراد داشته در آن فقره ی خاص، اما بعد از چندین سال دیده ام که آن فقره همیشه به آن صورت درست و هنجار در این جغرافیا هم اجرا نمی شود گرچه در زمان روایت اولی آن موارد استثنا را هنوز تجربه نکرده بودم. اصلاً فهمیدید چه گفتم و چه شد؟  من خودم هم گیج شدم تا این چند سطر را به نقطه ی پایانی جملات برسانم  همه اش برمی گشتم و جمله را از نو می خواندم تا ببینم چه چیزی کم دارد در بین اینهمه جمله ی معترضه  فاعل کم دارد یا فعل یا قید یا صفت یا مفعول؟  خب اینها اثرات تدریس زبان فرانسه است که از سر گرفته شده است شما جدی نگیرید. 

و اما آن یکی طرف ماجرا:

یکی از مواردی که در خلق و خوهای کانادایی ها (منظور همان کانادایی الأصل هاست) بسیاااار برایم برجسته شده است ضمن آنکه عمومیت ندارد اما نسبت به آنجا بی شمااااار اتفاق می افتد این سلام دادن های مردم عادی در خیابان و آسانسور و لابی ساختمان و ... به همدیگر است. بله می دانم الآن از ذهنتان این عبور کرد که این چه می گوید؟ یک بار می گوید آنچه از خلق و خوی کانادایی ها برایم برجسته شده است سلام ندادن هایشان است حالا می گوید آنچه از خلق و خویشان برایم برجسته شده است سلام دادن هایشان است؟  نه خیر، خودم می دانم چه می گویم نگران نباشید نتیجه گیری اخلاقی دارد این دو فقره که در انتهای این بحث ها خواهم گفت. 

خب از همین ساختمان خودمان شروع کنیم تا برسیم به کوچه و خیابان و بازار...

بارها و بارها و بسیار بارها اتفاق می افتد که آسانسور را که باز می کنی وارد شوی (البته آسانسور  مثل بقیه ی جاهای دنیا خودش باز می شود ) و یک یا چند نفر خانم و آقای کانادایی می بینی در بیشتر موارد می توانم بگویم که آنها سلام می دهند و یک مکالمه ی کوتاهی را در همان چند ثانیه ی مشترک حضور در آسانسور رد و بدل می کنند با شما.

خاطرم هست سال دوم و سوم که در یکی از ساختمان های نزدیک به اینجا سکونت داشتیم (80 Capulet)، یک خانم کانادایی خیلی مسنّی بودند که من وقتی می خواستم بروم دانشگاه چندین و چند بار ایشان هم دم آسانسور بودند من از خانه که خارج می شدم و مشغول قفل در بودم ایشان از همان دم آسانسور به من سلام می دادند البته Hello می گفتند که این Hello یا Hi گفتن اینها هم داستانی دارد که به وقتش عرض خواهم کرد. حالا شما تصور کنید در ایران رسم بر این است که کوچکتر به بزرگتر سلام می کند مگر اینکه خلافش ثابت شود  من هم که هنوز در جوّ ایران بودم وقتی ایشان از همان جلوی آسانسور به من سلام می کردند رفتارم مدل رفتار ایران می شد آن اول ها. یعنی چطوری؟ اینطوری که وقتی یک فرد مسن می خواست به من سلام کند آدم احساس شرم می کرد که ای وای!‌من باید زودتر سلام می کردم چه بد شد ایشون سلام کردند!  البته که در ایران در طول این چند سال عمرم یادم نمی آید فرد مسنّی ما بچه ها و جوانترها را آدم حساب کند و پیشقدم باشد به سلام کردن یا کلاً آدممان حساب کند به آن معنا.  تنها استثنای این مورد مادربزرگ خدابیامرزم بودند که دوره ی فوق لیسانسم هر زمان از شهرستان محل تحصیل به خانه برمی گشتم همان روز با آن پادرد و سن و سالشان این «ایشان» بودند که می آمدند دیدن من و من همیشه ی خدا تا آخرش شرمنده ی این رفتار و بزرگ منشی مادربزرگم، آن عزیز سفر کرده، ماندم و هر بار که می گفتم چرا شما؟ من خودم می آمدم دیدنتان، در کمال فروتنی و با روی خوش و خنده می گفتند: فرقی نداره تو از سفر اومدی من اومدم ببینمت. 

راستش را بخواهید این مطلب را همانطور که در آغاز کلام عرض کردم ۸ام بهمن ۱۳۹۶ نوشته بودم و چون فرصت نشده بود ویراستاری و پست کنم همانطور در این مکان مانده بود و اینطور ناقص هم مانده بود. متأسفانه دیگر بقیه ی مطلب که می خواستم در ادامه اش بنویسم از ذهنم پاک شده است  و من مانده ام و حوضم ...   همین را از بنده ی پذیرا باشید تا یک فرصت دیگر...

در پناه حق سلامت و پایدار و برقرار باشید و همانطور بمانید ...

با عرض پوزش نمی توانم نظرهایتان را پاسخ دهم به همان دلیل سرشلوغی سال آخری، اما شما نظر بگذارید لطفاً.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 7 اسفند 1396
خاله دانشجو

سلام دوستان عزیز

ببخشید که نمی توانم پاسخ تک تک پیغام هایتان را که نشان از بزرگواری و محبت شما دارد بدهم. (آن شکلک شرمنده ی پرشین بلاگ در میهن بلاگ وجود ندارد پس از نظر بگذرانید بی زحمت).

خلاصه ی قضیه از این قرار است که بنده بایستی تا پایان دسامبر ۲۰۱۸ تزم را ارسال یا به قول اینها submit کرده باشم. خب، شاید بگویید ۱۰ ماه دیگر فرصت دارم. درست است اما چون حجم کارم بالاست بنابراین واقعاً وقتم تنگ است و اگر خدای ناکرده تا دسامبر ۲۰۱۸ این تز ارسال نشود خیلی بد می شود و بی تعارف به دانشجو می گویند بفرما بیرون.  بله، به همین روراستی و به همین جدیت و به همین سرعت! 
بنابراین می بینید که چقدر قضیه جدی تر از همه ی آن چیزهایی است که در مراحل تحصیلی مان در آن جغرافیا دیده ایم و سپری کرده ایم. 
سؤالهای تخصصی تان را هم متأسفانه نمی توانم پاسخ دهم. یعنی وقت ندارم اصلاً. از یک طرف زندگی و مسؤولیت زندگی، از یک طرف تز، از یک طرف تدریس دو واحد، از یک طرف مراقبت امتحان های میان ترم (و از آوریل پایان ترم)، از آن یکی طرف به قدری اخبار بد و ناامید کننده زیاد می شنویم این روزها، که احساس می کنم نیاز به یک آرامش روحی شدیدی دارم که آن هم میسر نیست مگر اینکه مردم هم به آرامشی برسند. 

البته این خستگی روحی را می دانم که همگی مان داریم. خدا به فریاد دل همه مان برسد... 

در پناه همان خدا باشید و بمانید تا خیلی بعدتر ها... 




نوع مطلب :
برچسب ها : سرشلوغی، حال و روز بنده،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 25 بهمن 1396
خاله دانشجو

با سلام
با عرض معذرت، دیگر نمی شود تک به تک به نظرات پاسخ دهم و حتی نمی شود بیایم ببینم چه خبر است اینجا. بله قضیه کاملاً‌ جدی است و این هم روزگار من است:
 این هم شکر دارد البته 



خدانگهدار... 




نوع مطلب :
برچسب ها : تزنویسی، سرشلوغی، تعطیلی موقتی وبلاگ، خاطرات،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 18 بهمن 1396
خاله دانشجو
سلام دوستان

مستقیم اصل مطلب:

طبق قانون جدید دانشگاه وسترن که شامل بنده هم می شود بنده باید خیلی زود تزم را تمام کنم.

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمَل... 

خدانگهدار همگی تان تا خیلی بعدتر ها.... 




نوع مطلب :
برچسب ها : تزنویسی، مهلت مقرر، مهلت تمام،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 10 بهمن 1396
خاله دانشجو


( کل صفحات : 21 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...