ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام به خوانندگان محترم این صفحه

چند نکته ی کاربردی را عرض می کنم خدمتتان:

۱- پرسش و پاسخ در قسمت نظرات همین وبلاگ انجام می گیرد.

۲- امکان پاسخ از طریق ایمیل وجود ندارد.

۳- لطفاً اگر سؤالی می پرسید نظرتان را خصوصی نکنید چون نمی شود پاسخ داد.

۴- تبادل لینک با هیچ وبلاگ و سایتی امکان ندارد مگر سایتی باشد که اطلاعات درستی درباره ی زندگی در کانادا و مهاجرت و تحصیل در این کشور باشد. پس لطفاً تقاضای تبادل لینک نکنید. 

۵- لطفاً سؤالاتتان را ذیل هر پست مرتبط که می خوانید بپرسید تا دوستان دیگر هم بتوانند مطلب و سؤالات مرتبط را در یک پست دنبال کنند. با تشکر
۶- وبلاگ قبلی بنده در پرشین بلاگ که از سال ۲۰۱۱ میلادی فعال است حاوی مطالب بیشتری ست. به دلیل مشکلات پرشین بلاگ به میهن بلاگ کوچ کردم اما مطالب قبلی و پرسش و پاسخ در بخش نظرات آن وبلاگ می تواند پاسخگوی بسیاری از سؤالات شما باشد. آدرسش نیز در پیوندهای همین صفحه موجود است. حتماً به آن طرف هم مراجعه کنید. با تشکر!

۷- توجه توجه! اگر از مطالب این وبلاگ استفاده می کنید اخلاق علمی ایجاب می کند با ذکر منبع استفاده کنید. اینترنت به اندازه ی بیشتر از کافی!!!  پر از جملات ناب و اشعار و ... بدون منبع است خوشایند نیست ما هم به آنهمه جمله ی سرگردان یکی دیگر بیافزاییم! سپاس از حُسن توجهتان! 


۸- مسائل را سیاسی نخواهیم کرد! چون هدف وبلاگ فقط اطلاع رسانی است.

این مطلب را ثابت کرده ام که همین بالا در اول پست ها بماند و طبیعتاً پست جدید به زیر این مطلب ثابت شده می رود. بنابراین، برای دیدن پست های جدید لطفاً به مطالب پایین تر از این پست مراجعه فرمایید.

با تشکر از همگی تان!

یک تهدید از خودمان به خودمان:

در مصرف آب صرفه جویی کنیم ها!!! وگرنه خیلی بد می شود.  این ویدیو رو ببینید خیلی تأثیرگذار است.




نوع مطلب :
برچسب ها : قابل توجه شما خواننده ی بزرگوار،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 7 مهر 1396
خاله دانشجو






پ.ن. ظاهراً نقاش این اثر استاد کمال الملک هستند.





نوع مطلب :
برچسب ها : نوروز ۱۳۹۷ خورشیدی، خاطرات،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 1 فروردین 1397
خاله دانشجو
سلام به همگی
امیدوارم روزهای آینده در سال جدید روزهای خوبی برای همگی مان باشد! پیشاپیش عیدتان مبارک تا بعد... 

دیشب اتفاق عجیبی افتاد. قرار بود برای کاری برویم بیرون، رفتیم که سوار ماشین شویم ماشین روشن نشد. این اولین باری است که ماشینمان از زمان خرید تا همین دیشب دچار مشکل می شود و با آنکه ماشین دست دوم است اما خداییش تابحال هیچ هزینه ی تعمیری روی دستمان نگذاشته است. ما که ازش راضی هستیم خدا ازش راضی باشد!  بله، داشتم می گفتم: هر چه استارت زدیم فایده نداشت. گفتیم حتماً باتری خالی کرده اما همین یکهویی بودن این اتفاق خیلی عجیب بود.  عمو امید از همان روزی که ماشین را خریدیم به ما پیشنهاد داد که یک تقویت کنننده ی باتری یا همان Battery Booster بخریم که در مواقعی که باتری خالی می کند نیاز به کابل کشی برای باتری به باتری کردن و این برنامه ها نباشد و در جا بتوانیم با دستگاه خودمان بدون نیاز به یک ماشین دیگر این کار را انجام دهیم. ایشان گفتند که این دستگاه قیمت اصلیش ۲۰۰ دلار است + ۱۳٪ مالیات یعنی ۲۲۶ دلار. یکی دو بار در سال حراج می خورد الآن نخرید منتظر حراج باشید. ما هم منتظر حراج دستگاه بودیم تا اینکه بالاخره نزدیک های سال نوی میلادی (سال ۲۰۱۸) این حراج پیش آمد کرد و ما یک دستگاه تقویت کننده ی باتری خریدیم که البته فقط هم برای باتری نیست. پمپ باد هم دارد برای تایرها، شارژ هم دارد و ... یک جورهایی همه کاره است. دست عمو امد بابت معرفی اش درد نکند! 

اما از زمانی که خریده بودیم اصلاً‌ هیچگاه نیازی به آن پیدا نکرده بودیم تا دیشب. کوتاه سخن اینکه چه دیشب چه امروز صبح با این دستگاه هم ماشین استارت نزد.   در نزدیکی ما یک تعمیرگاه ماشین است. همسرم پیاده رفت تا ببیند تعمیرکاری می آید که یک نگاهی بیاندازد ببیند مشکلش چیست. صاحب آنجا هم گفته بود باید خودم بیایم و برای همین آمدن ۳۰ دلار می گیرم. من که زودتر به خانه برگشته بودم داشتم در اینترنت دنبال حل مشکل ماشین بودم که به چند ویدیو در یوتیوب برخوردم درباره ی همین مشکل ما. به همسرم زنگ زدم که برگرد شاید با همین روش ها خودمان توانستیم حلش کنیم. این یوتیوب خیلی خوب است چون از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن یافت می شود و شما واقعاً بی چاره نمی مانید در هیچ زمینه ای. افسوس که به طرز ناروایی در آنجا فیلتر است. بابا! اینجا یوتیوب را به عنوان ابزار کمک آموزشی در کلاس ها هم استفاده می کنند آنوقت ما آنجا بخاطر یک سری محدودی ویدئوهای مشکل دار که مخاطبینشان خوب می دانند چگونه به آنها دسترسی پیدا کنند!!! باید از همه ی فواید این شبکه ی اینترنتی محروم باشیم! خب، این انصاف است؟ عقل سلیم هم یک چیز دیگر می گوید غیر از این. 
بگذریم...
رفتیم آن روش های ویدیوها را هم امتحان کردیم متأسفانه جواب نداد و البته در ویدیو هم گفته بود که ممکن است نیاز به یک قطعه برای ترمز داشته باشد. داشتیم همفکری می کردیم که چه کنیم که من یکهو یادم افتاد که از طریق ویزا کارت مخصوصی که من دارم از طرف بانک TD، عضو باشگاه اتومبیل داران بانک یعنی همان TD Auto Club هستم که یکسری خدمات رایگان برای ماشین دارها دارند از جمله اینکه یکهو ماشینت باتری خالی کرد یا بنزین لازم داشتی یا در ماشین قفل بود و باز نشد و قس علی هذا... گفتم خب، به اینجا زنگ می زنیم بیایند ماشین را ببرند پیش عمو امید. این بوکسور کردن ماشین را Tow می گویند. زنگ زدیم و گفتند تا نیم ساعت دیگر می آیند اما چون مسافت تعمیرگاه عمو امید دورتر بود بایستی مقداری هم پول اضافه دستی می دادیم. گفتیم باشد. بعد فکر کردیم که چه کاری است همین تعمیرگاه سر خیابان ببریم که بهتر است که!‌ خرج اضافه تر هم ندارد فقط می ماند هزینه ی مشکل یابی و تعمیر. دوباره زنگ زدیم آدرس مقصد را که تعمیرگاه باشد عوض کردیم و یک پیامک فرستادند که تا نیم ساعت دیگر می آیند بعد که آمدند چون ماشین ما در پارکینگ روبسته بود کامیون نتوانسته بود واردش شود و رفته بود که یک ماشین با ارتفاع کمتر را دوباره بفرستند و دوباره پس از نیم ساعت دیگر یک ماشین دیگر آمد و ماشین را بوکسور کرد و برد جلوی تعمیرگاه پیاده کرد و البته همه ی اینها رایگان.
ظاهراً مشکل ماشین از سوئیچ ترمزش هم نبوده و یک مشکل کامپیوتری داشته و متأسفانه امروز حل نشد و همسرم مجبور شد با تاکسی به سر کارش برود. امیدواریم دست کم فردا ماشین درست شود. چون مسیر سر کارش دور است و اصلاً بصرفه نیست با تاکسی رفتن. همین الآن با Uber که تاکسی اینترنتی این جغرافیا است مبلغ ۲۱ دلار و ۲۷ سنت پرداخت کردیم تازه شب موقع برگشت را می خواهد با اتوبوس بیاید. هزینه ها بالاست دیگر. 

هدف این مطلب همان خدمات باشگاه اتومبیل داران در کانادا بود که عرض شد. من در ایران ماشین نداشتم اما از هیچ صاحب ماشینی هم نشنیده ام که چنین خدمات رایگانی برای ماشین دارها وجود داشته باشد. شاید هم هست نمی دانم. اما اینجا واقعاً‌ این خدمات خیلی به داد آدم می رسند. خدا خیرشان دهد.

البته همانطور که گفتم برای برخورداری از چنین خدماتی باید مثلاً‌ در این مورد ویزا کارت خاصی داشته باشید. چون کارت های اعتباری تنوع زیادی دارند و بعضی ها مثل ویزا کارت بنده این خدمات را شامل می شوند و حتی بیمه ی ماشین دارند به این معنا که اگر شما ماشین کرایه کنید دیگر نیازی نیست برای بیمه ی شخص ثالث یا بدنه نیز پول جداگانه ای بپردازید. البته چون خودم هیچوقت ماشین کرایه نکرده ام از جزئیاتش آگاهی کافی ندارم اما منظورم این است که با داشتن کارت های اعتباری خاص می توانید از امکانات جانبی دیگری هم برخوردار شوید. البته کارت های اعتباری معمولی این امکانات را ندارند. به این کارتهای اعتباری خاص می گویند: premium credit card که نوع ویزا کارت بنده هم شاملش می شود. شرایط تقاضای این کارتها هم خاص است مثلاً‌ اینکه باید در حسابتان همیشه ۵ هزار دلار ثابت موجودی باشد تا مجبور نشوید هزینه ی سالانه ی داشتن این نوع کارتها را بپردازید. بنابراین باید همیشه حواسم باشد که در حسابم همیشه بالای ۵ هزار دلار موجودی باشد وگرنه جریمه می شوم برای داشتن این کارت اعتباری با زیر ۵ هزار دلار موجودی. اگر هم متوجه منظورم نشدید خیلی مهم نیست خودتان را اذیت نکنید.  إن شاءالله اینجا که آمدید بیشتر در جریان امور قرار می گیرید. 

این بود داستان ناگهانی ما...
ماشین همچنان در تعمیرگاه است...
به روزرسانی مشکل ماشین بعد از تعمیر در همین قسمت قرار خواهد گرفت...

خدا یار و یاورتان... 




نوع مطلب :
برچسب ها : ویزا کارت، خرابی ماشین، خاطرات، بوکسور ماشین، تاکسی Uber، باشگاه اتومبیل داران بانک TD،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 28 اسفند 1396
خاله دانشجو
سلام به همگی
یک خبر خوب و امیدوار کننده برای دانشجویان خارجی مقطع دکترا که امروز صبح دیدم.

عنوان خبر این است:

Western reduces tuition for international PhD students to same level as domestic PhD students

دانشگاه وسترن در نظر دارد از سالتحصیلی ۲۰۱۸ (سال آینده) شهریه ی دانشجویان خارجی در مقطع دکترا را هم سطح شهریه ی دانشجویان دکترای بومی کند. دلایلش در این لینک نوشته شده است و فقط یک مرحله برای تصویب نهایی این طرح در ۲۶ آوریل مانده است. 

من که تا قبل از اینکه اقامت بگیرم سه سال تمام را با همان شهریه ی دانشجویان خارجی شهریه دادم. درست است تمام بورس بودم اما وقتی شهریه ات بالاست خب از مبلغ بورسی هم که برنده شده ای بیشتر ترش به شهریه ی می رود دیگر. 
باز خدا را شکر که برای آیندگان دارند فکرهایی می کنند! 

به آدرس ذیل مراجعه فرمایید:


در پناه حق... 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 25 اسفند 1396
خاله دانشجو

ای هموطن!



و یک نکته:
این میهن بلاگ یک گزینه اضافه کرده است برای پسندیدن مطالب. گاهی می بینم که برخی از افراد می آیند و مطلبی را نمی پسندند بی آنکه توضیحی در بخش نظرات بدهند که از چه چیز این مطلب بدشان آمده است.  البته هر کسی نظر شخصی اش را دارد و منظورم از این حرف این نیست که باید مطالب پسندیده شود! اصلاً. اما برای نپسندیدنش دوست دارم دلیلشان را بدانم برای بهبود رویه ی کلی این صفحه. اگر شما خواننده ی عزیز جزو آن کسانی هستید که «نمی پسندم» انتخاب شماست خوشحال می شوم دلیلش را نیز بدانم. با سپاس. 




نوع مطلب :
برچسب ها : چهارشنبه سوری سال ۱۳۹۶ خورشیدی، پسندیدن یا نپسندیدن،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 23 اسفند 1396
خاله دانشجو
سلام به همگی

دیشب یک اتفاقی افتاد که همین الآن ساعت ۱ بعد از ظهر به وقت ما در آشپزخانه به آن فکر می کردم به ذهنم خطور کرد که یک نمونه از خلق و خوی کانادایی هم همین است و بدون فوت وقت آمدم که این گزینه را به صورت mp3 وار و فشرده توضیح دهم و بروم. 
دیشب در یک تئاتر فرانسوی که هر ساله به همت یکی از اساتید دپارتمانمان که زحمت کارگردانی اش را می کشد و با بازیگری بچه های دپارتمان و دانشجویان دیگر دپارتمان ها که فرانسه بلد یا فرانسوی زبان هستند برگزار می شود. از همان سپتامبر انتخاب نمایشنامه و هنرپیشه ها آغاز می شود و جلسات تمرین هفتگی دارند تا اوایل مارس و در ماه مارس به روی صحنه می روند. دیشب آخرین اجرایشان بود که من هم رفته بودم. چون شب شنبه بود و تعطیل، بچه های سال های قبل تر هم آمده بودند تا در این برنامه شرکت کنند. حتی هم کلاسی های بنده که پیش از من دفاع کرده بودند هم حضور داشتند و از دیدن هم کلی خوشحال شدیم  این بچه ها کانادایی، فرانسوی و ایتالیایی بودند.
مسأله ای که این روزها به دلیل تز نویسی بر من عارض گشته درست مثل زمانِ پایان نامه نویسی فوق لیسانسم، این است که از این هی پرسیدن های مردم واقعاً هم خسته شده ام هم به شدت استرس و اضطراب می گیرم وقتی تا مرا می بینند می گویند تمام نشد؟ کی تمام می کنی؟ منظورشان تزم است نه خودم  در چه مرحله ای هستی؟ حالا بعضی ها پا را از این هم فراتر می گذارند و پیشنهاد می دهند: خب بجنب دیگه! چیکار می کنی پس؟ زوم کن رو درست که زودتر تموم بشه راحت بشی.  چشم! خوب شد گفتید! خودم اصلاً به این موضوع فکر نکرده بودم که باید روی تزم متمرکز شوم که زودتر تمام شود. واقعاً I really appreciate it.  آدم می ماند که خدایا! این دیگر چه وضعی است آخر؟! اگر استاد راهنمای خارجی ام اینها را به من گوشزد کند می گویم استاد راهنمایم است اصلاً وظیفه اش این است که بگوید. چه بگویم که من از بیگانگان هرگز! هرگز هااااا! هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد! همیشه این صحبت ها و این انرژی ماشاءاللّه خیلی منفی ها را از ایرانی جماعت می توانی بگیری نه از یک خارجی!  از نزدیکترین کسانت بگیر تا برو به غریبه ها!  
خب، می دانید که روال کار بنده فقط صرفاً تعریف کردن داستان نیست که دورهمی یک داستانی هم تعریف کرده باشیم و بعدش خداحافظ تا داستان بعدی! اینها را که می نویسم یا جهت اطلاع رسانی است یا علاه بر این هدف، می خواهم به سهم خودم یک فرهنگ مثبتی را انتقال دهم یا از فرهنگ منفی ای که جا افتاده انتقاد کنم تا هم بنده هم شما خواننده ی گرامی یک قدم به سمت خوب شدن برداریم، به سمت مثبت شدن، به سمتی که همه برای دیدنمان و هم کلام شدن با ما لحظه شماری کنند از بس که انرژی مثبت هستیم و گفتار و رفتارمان کسی را نمی آزارد که نخواهند سال به سال ما را ببینند. بنابراین، از همه ی دوستان دیده و نادیده ی عزیز نیز این درخواست را دارم که صرفاً برای گذران اوقات نیایید اینجا، تا آنجا که می توانیم از این صفحه نیز توشه های خوب برای طی کردن این مسیر پر فراز و نشیب زندگی برداریم تا روزی که قرار است دنیایمان را عوض کنیم همه بگویند: خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...  و آن میسر نخواهد شد مگر اینکه همواره از آموختن و توشه برداشتن از خوبی ها و فرهنگ های مثبت خود را بی نیاز ندانیم.
نمی خواهم سخن را به درازا بکشانم. اما این را همه ی آن کسانی که در بحبوحه ی پایان نامه ی فوق لیسانس یا تز دکترا نوشتن هستند می دانند و درک کرده اند که این دوران به خودی خود، فی نفسه، استرس آفرین هست، دیگر ما اطرافیان بهتر است با سخنان نامناسب (که گاهی حتی بدون آگاهی از تبعات منفی آن سؤال بر روح و روان دانشجوی مذکور بیان می شود) روح دیگران را آزرده خاطر نکنیم که دیگر مثل بنده چندین ماه در را در این غربت به روی خود ببندند و از خانه خارج نشوند برای مهمانی و حضور در جمع دوستان که مبادا کسی بپرسد تزت تمام نشد؟ یا مثلاً مانند فوق لیسانس بنده دیگر هیچ دانشجویی مجبور نشود بخاطر حرفهای دیگران مجبور شود دو هفته ای تلفن همراهش را خاموش کند تا بچه هایی که زودتر از شما دفاع کرده اند مدام پیغام ندهند که تمام نشد؟ یکی از دوستانم در فوق لیسانس که مدتی قبل تر از بنده دفاع کرده بود و رفته بود به شهر خودشان، مدام به من پیغام می داد: چه خبر؟ دفاع نکردی؟ من هم که دیگر حالم از این حرف ها پریشان شده بود در یک پیغام آتشین به وی گفتم: چه عجله ای داری که من زودتر دفاع کنم؟  خیالت راحت! کسی نه قبل از من در این دانشگاه مادام العمر سکنی گزیده نه بعد از من چنین اتفاقی برای دانشجویی خواهد افتاد!‌ همه از این دانشگاه روزی فارغ التحصیل خواهند شد! انقدر نپرس و حال مرا خراب نکن!  تازه آن موقع بود که دوستم متوجه موضوع شد و معذرت خواهی کرد. گفتم: ببین! وقتی دفاع کردم اولین نفر به خودت خبر می دهم. راحت شدی؟  حالا این دوست صمیمی ام بود که می توانستم با وی راحت صحبت کنم و الکی قیافه ی محافظه کارانه به خود نگیرم. با بقیه که غریبه تر هستند و در این حد و حتی بیشتر سؤال و جواب می کنند باید چه کرد؟ 
حال این حرفها چه ربطی به خلق و خوی کانادایی داشت؟ اینها که همه ش شد «اندر احوالات ما ایرانیان» که!  ربط دارد صبور باشید خب! 

آن چند دوست و هم کلاسی کانادایی، فرانسوی و ایتالیایی که دیشب دیدم باورتان می شود با اینکه همه مان بچه های دکترا بودیم و به هر حال وقتی دانشجوهای تز نویس دکترا به هم می رسند یکی از موضوع های صحبتشان همین تز و این برنامه هاست و با اینکه مدتهای زیادی بود که همدیگر را ندیده بودیم، با این حال، از آن ۴ نفر حتی یک نفرشان از من نپرسید که درست تمام شد؟ دفاع کردی؟  باورتان می شود؟ شاید چون آنها زودتر دفاع کرده بودند در ناخودآگاهم این فکر و نگرانی را داشتم که اگر یک روزی ببینمشان از حال و روز درسم بپرسند و بیشتر اضطراب بگیرم به همین دلیل است که این نپرسیدنشان بیشتر به چشمم آمد.
من در کشورهای دیگر زندگی نکرده ام و با مردمانشان تعامل زیادی نداشته ام مگر در حد چند دوست فرانسوی در کانادا و ... اما فکر می کنم این موضوع حریم شخصی در بین ۹۰٪ مردمان جهان عمومیت داشته باشد که قطعاً شامل ما ایرانی ها نمی شود. اما از آن ۱۰٪ باقیمانده بنده به شخصه ۸٪ اش را به ایرانی ها نسبت می دهم که همیشه سرشان در زندگی دیگران است!  و  ۲ ٪ احتمالی را هم می گذارم به معدود کشورهایی که در بحث حریم شخصی مدل ایرانی ها هستند. 
می دانم شاید بگویید من زیادی حساس هستم. باشد من حساس! اما فرهنگ مثبت این را می طلبد که در چنین مواردی فرض را بر این بگیریم که همه حساس هستند مگر خلافش ثابت شود. آن وقت است که رویه ی مردم به سمت مراعات حال عمومی پیش می رود و یک فرهنگ مثبتی جا می افتد که دیگر در هیچ موردی در زندگی شخصی دیگران دخالت نکنیم و به خودمان حق ندهیم که نظر بدهیم و از دیگران هم انتظار پاسخ قانع کننده! داشته باشیم. خب، می دانید که اگر به کسی بگویید این موضوع مربوط به خودم است به طرز فجیعی دلخور می شود و حتی ممکن است واکنش دیگران هم نسبت به این رفتارت این باشد که بد گفتی! تند گفتی! مگر چه گفت که بهت برخورد؟ یعنی همیشه آن کسی که کنجکاوی بیجا کرده است حامی هم دارد و توی تنها همیشه غریبی چه در غربت چه در وطن خویش غریب! من هنوز در بین اقوام نیز از این «کسب اطلاعات عمومی از زندگی دیگران» در امان نیستم. درسَت چرا تمام نمی شود؟ کی تمام می شود؟ زود تمام کن بچه دار شو!  من به جای تو باشم کانادا بچه دار می شوم یک ماه آنجا می مانم بچه که خودشو پیدا کرد میام ایران شش ماه اینجا می مونم که مامان و خواهر هم برای تر و خشک کردن بچه کمکم کنند بعد برمی گردم کانادا! باورتان می شود عین این جملات را از یکی از اقوام نزدیک شنیده ام؟  یعنی در خصوصی ترین قسمت زندگی دو نفر که به هیچ احدی در این عالَم ربطی ندارد بجز آن دو نفر، هم دخالت می کنند! آن وقت منِ خام خیال می خواهم فرهنگ سازی کنم که از کسی نپرس فلان درس را قبول شدی یا افتادی؟ تزت تمام شد؟ چرا تمام نشد؟ کی تمام می شود؟ و قس علی هذا...

اینجا این فرهنگ حریم خصوصی به قدری بالاست که فقط باید خودتان تجربه اش کنید که چقدر زندگی هر کسی فقط به خودش و تنها فقط به خودش مربوط است نه به همه ی آن دیگران...

به همین دلیل هاست که من همیشه فکر می کنم گرچه برای تحصیل در مقطع دکترا به این محیط آمدم اما تجربه ی زندگی در این محیط به قدری برایم ارزشمند است که بین اینهمه تجربه ی ارزشمند مدرک دکترا کوچکترین چیزی است که قرار است عایدم شود گرچه همین آمدن را هم مدیون درس هستم و قدرش را نیز سعی می کنم خوب بدانم.

برای مردم سرزمینم و خودم آن قَدَر آگاهی و بصیرتی آرزومندم که روزی برسد که پایمان را از زندگی دیگران بیرون بکشیم و در مواردی که هیـــــــــــــــــچ گونه ربطی به ما ندارد و نه فایده ای به حال ما دانستن یا ندانستنش، کنجکاوی بیجا نکنیم ...

آن قَدَر آگاهی و بصیرتی که دیگر با سؤالات نابجایمان دست روی دل کسی نگذاریم و دلش را نشکنیم.

آن قَدَر آگاهی و بصیرتی که نغمه ی خوبمان بعد از ما هم در یادها بماند و بماند و بماند... 




نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، کنجکاوی های بیجا، اندر خلق و خوی کانادایی ها، اندر احوالات ما ایرانیان، فرهنگ سازی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 20 اسفند 1396
خاله دانشجو


( کل صفحات : 21 )    ...   2   3   4   5   6   7   8   ...