ماجراهای تحصیل در کانادا
انتقال تجربیات زندگی در کانادا در قالب داستان های پیش آمد کرده
درباره وبلاگ


سلام. نویسنده این وبلاگ سعیش بر آن بوده است که تجربیات، اتفاقات و ماجراهای آموزنده و مفیدی را که در این مسیر تحصیل در خارج از کشور (کانادا) با آنها مواجه گشته است در اختیار خوانندگان عزیز قرار دهد. شاید مفید فایده واقع گردد. إن شاءالله... آمین!

مدیر وبلاگ : خاله دانشجو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام به خوانندگان محترم این صفحه

چند نکته ی کاربردی را عرض می کنم خدمتتان:

۱- پرسش و پاسخ در قسمت نظرات همین وبلاگ انجام می گیرد.

۲- امکان پاسخ از طریق ایمیل وجود ندارد.

۳- لطفاً اگر سؤالی می پرسید نظرتان را خصوصی نکنید چون نمی شود پاسخ داد.

۴- تبادل لینک با هیچ وبلاگ و سایتی امکان ندارد مگر سایتی باشد که اطلاعات درستی درباره ی زندگی در کانادا و مهاجرت و تحصیل در این کشور داده باشد. پس لطفاً تقاضای تبادل لینک نکنید. 

۵- لطفاً سؤالاتتان را ذیل هر پست مرتبط که می خوانید بپرسید تا دوستان دیگر هم بتوانند مطلب و سؤالات مرتبط را در یک پست دنبال کنند. با تشکر
۶- وبلاگ قبلی بنده در پرشین بلاگ که از سال ۲۰۱۱ میلادی فعال است حاوی مطالب بیشتری ست. به دلیل مشکلات پرشین بلاگ به میهن بلاگ کوچ کردم اما مطالب قبلی و پرسش و پاسخ در بخش نظرات آن وبلاگ می تواند پاسخگوی بسیاری از سؤالات شما باشد. آدرسش نیز در پیوندهای همین صفحه موجود است. حتماً به آن طرف هم مراجعه کنید. با تشکر!

۷- توجه توجه! اگر از مطالب این وبلاگ استفاده می کنید اخلاق علمی ایجاب می کند با ذکر منبع استفاده کنید. اینترنت به اندازه ی بیشتر از کافی!!!  پر از جملات ناب و اشعار و ... بدون منبع است خوشایند نیست ما هم به آنهمه جمله ی سرگردان یکی دیگر بیافزاییم! سپاس از حُسن توجهتان! 


۸- مسائل را سیاسی نخواهیم کرد! چون هدف وبلاگ فقط اطلاع رسانی است.

این مطلب را ثابت کرده ام که همین بالا در اول پست ها بماند و طبیعتاً پست جدید به زیر این مطلب ثابت شده می رود. بنابراین، برای دیدن پست های جدید لطفاً به مطالب پایین تر از این پست مراجعه فرمایید.

با تشکر از همگی تان!

یک تهدید از خودمان به خودمان:

در مصرف آب صرفه جویی کنیم ها!!! وگرنه خیلی بد می شود.  این ویدیو را ببینید خیلی تأثیرگذار است.




نوع مطلب :
برچسب ها : قابل توجه شما خواننده ی بزرگوار،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 7 مهر 1396
خاله دانشجو
با سلام

ادامه ی مطالب این صفحه را از این آخرین موضوع که برای دفاعم بود شروع می کنم. 

حدود یک هفته یا ده روز مانده به دفاع یک ایمیل از طرف دانشگاه دریافت کردم که به خیال خودم جهت یادآوری برای روز دفاع بود. به فرستنده ی ایمیل هم یک تشکر ساده فرستادم. همین.
کمی پس از آن (همان روز)، یک ایمیل از طرف استاد راهنمایم در پاسخ به این ایمیل دریافت کردم که: «تبریک می گویم. اولین خبر خوب برای روز دفاعت رسید. و از این موضوع می شود نتیجه گرفت که نظر داورها روی تزت مثبت است». من کلاً‌ گویا در باغ نبودم  به ایشان ایمیل زدم که: «اولین خبر خوب؟ من تصور کردم که این یک ایمیل اداری است که از طرف دانشگاه جهت یادآوری دفاع ارسال می شود و محتوایش را با این تصور خواندم و رد شدم. آیا در این ایمیل خبری نهفته است که بنده از آن بی خبر هستم؟  » جواب دادند که: «بله بابا! وقتی این ایمیل می آید منظور این است که داورها تزت را خوانده اند و به دانشگاه اعلام کرده اند که این تز از نظر ما قابل قبول است و دفاع می تواند برگزار شود». این را که گفتند انگاری یخ هایم شکست  این ایمیل اینهمه پیام درش نهفته بود و من همین طوری سرسری خواندم و رد شدم؟ چقدر من در جهل به سر می برم!  (اینها را به استادم نوشتم و از ایشان هم تشکر کردم که مرا از این بی خبری رهانیدند) و یک نفس راحتی کشیدم. اما بیش از همینی که گفتم باز دستم نیامده بود که چه خبر است.

در این ایام قرنطینه با دوستانمان شبها (تقریباً هر شب) یک جلسه ی کتابخوانی شبانه ی آنلاین داشتیم و خب من تاریخ روز دفاعم را به کسی نگفته بودم که اگر خوب دفاع نکردم یا تزم رد شد و از این حرفها به خیال خودم آبرویم پیش کسی نرود. نه خانواده ام خبر داشتند نه دوستانم. فقط من و همسرم و خدا و استادم و کادر اداری دانشکده و داورها و کادر اداری مربوط به دفاع تز دانشگاه از این موضوع خبر داشتیم و لاغیر! ( الآن که شمردمشان دیدم همین تعداد هم چقدر زیاد بودیم در عین حال به دوستانم هم می گفتم تاریخ دفاع زدم اما «هیچکس نمی داند»!). در یکی از همین شبها پس از آن ایمیل مذکور به دوستانم گفتم شماها هم چنین ایمیل هایی دریافت کرده بودید آیا؟ یکی از دوستانم ماجرایی را تعریف کرد که در خور تأمل بود. ایشان هم فوق لیسانس و هم دکترایشان را در وسترن خوانده بودند. تعریف کرد که: یک قانونی از سال ۲۰۱۳ به بعد در وسترن تصویب شد که دلیلش یک اتفاقی بود که سر یک دانشجو افتاده بود. می گفت زمان فوق لیسانس من از این ایمیل ها نمی فرستادند و از بعد از ۲۰۱۳ این رویه اعمال شده. گویا سالها قبل یک دانشجویی (ظاهراً در مقطع دکترا) تاریخ دفاع می زند و تز را می دهند داورها می خوانند و این بنده ی خدا که هر جا هست خدا به سلامت بداردش می رود سر جلسه ی دفاع و در جلسه ی دفاع داورها تزش را رد می کنند!  این هم دست گلش درد نکند! می رود (حالا وکیل می گیرد یا چه) از دانشگاه شکایت می کند که مگر من مسخره ی اینها هستم؟ تز را خوانده اند تا روز دفاع لب تر نکرده اند که این تز را قبول نداریم و من برای روز دفاع آماده شده ام آنهمه وقت هدر رفته است و روز دفاع می گویند تز قابل دفاع نیست؟ نمی توانستند این را زودتر به من اطلاع دهند تا نواقص را برطرف کنم و با هزار امید و آرزو آماده ی دفاع نشوم؟ حال نتیجه ی دادگاه چه شده است آیا دانشگاه محکوم شده است یا چه نمی دانم. اما کاری که این دانشجو کرده است باعث تغییر رویه ی دانشگاه شده است که در ادامه توضیح می دهم. 
یادم هست من هم یکبار از استادم شنیدم که یکی از دانشجوهای دپارتمان ما روز دفاع تزش را رد کردند! (شاید این دانشجوی شاکی همین دانشجو باشد نمی دانم). این را چندین سال پیش استادم به من گفتند و شما تصور کنید از زمانی که این موضوع را شنیدم تا زمان ایمیل استادم درباره ی آن ایمیل مذکور و حتی تا زمان صحبت با دوستم سر این موضوع دلم مثل سیر و سرکه می جوشید که خدایا! اگر روز دفاع همان بلا سر من هم بیاید چه خاکی از کجا بر سرم بریزم! یعنی تمام این مدت تحصیل این استرس آن روز دفاع در جانم بود تا همین یک هفته قبل از دفاع! ببینید از این آدم چه می ماند که عمری برای یک خیال اینهمه نگرانی و اضطراب کشیده باشد و دم برنیاورد!  خب، توانستید تصور کنید که از این آدم چه می ماند؟ من دقیقاً‌ همان آدمی هستم که تصورش را کردید! ذره ذره طی این چند سال آب شدم رفت! 
خب، داشتم می گفتم از زمان آن شکایت رویه ی دانشگاه به این صورت زیر تغییر پیدا کرده. این را هم اضافه کنم که در این سالهای پیش از آن شکایت هم حتماً دانشجویان دیگری هم بوده اند که تزشان رد شده است و قربانی این موضوع شده اند. (ناگفته نماند که شاید برای شماها که در ایران حضور دارید این موضع جای تعجب داشته باشد چون هرگز نشنیده باشید که تزی را رد کنند و بالاخره یک نمره ای بهش می دهند و قبول می شود و می رود پی کارش تا برود با آن مدرک یک جایی از این مملکت مظلوم را آباد کند! 
 من خودم یادم هست سر یک جلسه ی دفاع فوق لیسانس بودم داور جلوی چشم حضار فقط از پایان نامه ی یک دانشجو یکریز ایراد می گرفت و حق هم داشت چون تمام پایان نامه Copy paste محض بود!!! اما در نهایت دانشجو قبول شد! بعدها شنیدم که در جلسه ی بعد از دفاع که حضار و دانشجو می آیند بیرون جلسه و داورها تصمیم می گیرند، در آن جلسه ی خصوصی شان همان داور پایان نامه را کلاً‌ مردود اعلام کرده بود و زیر بار حرف زور نمی رفت. اما با اصرار استاد راهنما و مشاور و تحت فشار قرار دادن همان داور بینوا، وی مجبور می شود با اکراه پایین ترین نمره را به پایان نامه بدهد و در نهایت اعلام کردند که پذیرفته شد! همان جا بود که گفتم: برای علم و علم آموزی و تولید علم و اخلاق و شرف و انسانیت و وجدان و هر چه که شما اسمش را می گذارید فاتحه مع الصلوات! و پرونده ی علم آموزی در آن جغرافیا را برای خودم بسته شده و تعطیل اعلام کردم! نتیجه اش را نیز در تمام کم کاری ها و دزدی ها و چه و چه و چه که همه شان با مدارک مثلاً عالیه!!! همه کاره هستند می بینیم!). اما اینجا دیگر نه می شود پادرمیانی کرد تا نمره ی قبولی بدهند نه می شود آشنایی پیدا کرد که از طریق آن نمره ی قبولی گرفت و نه اصلاً‌این اعمال شنیع و زشت محلی از إعراب دارد! اینجا باید تلاش کنی زحمت بکشی تراوشات ذهنی خودت را عمق ببخشی و دسترنج اینهمه سال را ارائه دهی! تا چه قبول افتد و چه در نظر آید! اگر چنان اتفاقی هم بخواهد بیافتد که نمی افتد! خود استاد را هم به همراه تز و دانشجو اخراج می کنند که برای تزی که در سطح آن مقطع نوشته نشده است دارد اصرار به قبول دادن می کند! اینجا کلاً‌ کسی با کسی شوخی ندارد و هیچ چیزی در این سطح شوخی بردار نیست اصلاً و البته که درستش هم همین است.
(چقدر حرف زدم امروز!) 
بله رویه ی دانشگاه به این ترتیب تغییر پیدا کرد که:
دانشگاه به داورها دستور داده که تز را که خواندند حتماً‌ پیش از برگزاری جلسه ی دفاع نظر مثبت یا منفی شان را اعلام کنند تا دانشجو هم تکلیفش را بداند و معطل روز دفاع نشود و شوکه نشود!
آن ایمیلی هم که بنده گرفتم حاکی از این داستان بود و من چون در جریان ماوقع نبودم خیلی متوجه اصل موضوع نشدم. تازه وقتی دوستم این ماجرا را توضیح داد بیشتر دستم آمد که چه ایمیل مهمی دریافت کرده ام!
و از آن روز به بعد است که به جان آن دانشجویی که تزش را سر جلسه ی دفاع رد کردند و رفت شکایت کرد علیه دانشگاه، دعا می کنم که چقدر راه را برای آیندگان هموار کرد! خدا خیرش دهد که مثل خیلی های دیگر بی تفاوت از این موضوع عبور نکرد. این بی تفاوتی در برابر بی عدالتی ها و حق کشی ها خیلی آسیب زننده است! خیلی!  مثلاً وقتی راننده تاکسی کرایه ی بیشتری می گیرد با این استدلال که : «اگر بخواهیم سر هر چیز ریز و درشتی بحث کنیم که از صبح تا شب باید با همه بحث کنیم چون همه جا این حق کشی ها هست» فقط سکوت می کنیم و حقمان را نمی گیریم یا اگر زیر بار نرفت دست کم صدای اعتراضمان را به گوشش نمی رسانیم. شما همین مثال راننده تاکسی را در نظر بگیرید که از صبح تا شب بیشتر از کرایه ی مسیر از همه ی مسافرانش می گیرد و هیچکس حرفی نمی زند قطعاً فرداهای این راننده ی تاکسی هم همین است و هر روز قربانی های بیشتری بابت سکوت تک تک ما می گیرد! اما اگر هر مسافری بی تفاوت نباشد و به او اعتراض کند  و حقش را بگیرد (منظورم داد و فریاد و اعصاب خردی نیست ها! می شود با زبان خوش هم اعتراض کرد اما کوتاه نیامد) از همان صبح تا شب چندین و چند نفر به او اعتراض کرده اند (در حالیکه تک تک آنها خبر ندارند که چندین نفر قبل از آنها هم به این راننده اعتراض کرده است و تصور می کرده اند فقط آنها اعتراض کرده اند و به دنبال حق خودشان بوده اند) و خب این راننده در طی یک روز با تلّی از اعتراضات مردم مواجه شده است اگر روزهای دیگر هم مردم به این کرایه ی بیشتر از مجاز او اعتراض کنند خود راننده از این وضع خسته می شود که هر روز با چندین نفر درگیر شود و دست از این رفتار ناعادلانه اش می کشد. می خواهم بگویم ما نباید اعتراض شخص خودمان را در سطح کوچک تک نفره ی خودمان ببینیم! اگر هر کدام از ما در برابر این حق کشی ها بی تفاوت نباشیم حتی اگر نتوانیم حق خودمان را در آن لحظه بگیریم اما بخاطر همراهی با همه ی آن تک تک افرادی که این رویه ی بی تفاوت نبودن را در پیش گرفته اند یک زنجیره ی محکمی از مطالبه گری تشکیل می دهیم که هر طوفانی از بی عدالتی را در هم می شکند! 
شما فکر کنید اگر آن یک دانشجو نمی رفت علیه دانشگاه شکایت کند! چه می شد؟ تا همین ۲۰۲۰ یعنی هفت سال پس از او هم دانشجویان زیادی قربانی این رویه ی می شدند که روز دفاع تزشان شاید رد می شد! اما خب، دانشگاه نشسته حساب و کتاب کرده که اگر چند نفر دیگر هم بروند و شکایت کنند سر این قضیه و مدام احضاریه ی دادگاه بیاید برای دانشگاه، حیثیت و اعتبار دانشگاه زیر سؤال می رود که! پس باید کاری کرد! و همین باعث شده است که دانشگاه تغییر رویه دهد! درواقع در این داستان واقعی می بینیم که: «اتفاقاً با یک گل هم بهار می شود چه بهاری!» 
حالا فهمیدید اگر تا آخر عمرم هم به جان آن دانشجو که رفت از دانشگاه شکایت کرد دعا کنم باز جای دعا در حقش دارد؟ او هم رفت به فهرست صاحبان حقی که بر گردنم حق دارند (ذَوِی الحقوق) ...

بی تفاوت نباشیم
ما مسؤولیم!


در پناه حق باشید!




نوع مطلب :
برچسب ها : خاطرات، یک تجربه، مطالبه گری، پیش از دفاع،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 5 تیر 1399
خاله دانشجو
سلام
به لطف خدا شکر خدا تمام شد. 

یک نفسی بگیرم برمی گردم...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 27 خرداد 1399
خاله دانشجو


سلام

شما هم مثل من منتظرید؟ 

من روی ویبره نشستم این چند روز آخری را! 

اگر بعد از دفاع مدتی نایاب شدم بدانید که انگشتی برایم باقی نمانده که بیاید و برایتان بنویسد از فرط استرس.

البته می دانم پس از این مرحله می نشینم به همین لحظاتم که یک گلوله ی استرس هستم می خندم و بر عمر از کف برفته بر اثر آدرنالین افسوس می خورم اما فعلاً همینه که هست! 

هفته ی پیش با استادم به صورت آنلاین جلسه داشتم. پرسیدم: دفاع چند ساعت طول می کشد؟ گفتند: حدود ۲ ساعت تا ۲ ساعت و نیم. گفتم وسطش هواخوری هم داریم؟   گفتند: نه بابا! چه هواخوری ای! تو اون روز تحت آدرنالین هستی اصلاً نمی فهمی کی تمام شد. کلی خندیدیم. 

بنده ی خدا نمی دانست که آدرنالین از چند روز قبلترش به بنده تزریق خواهد شد.

از زنده در یاد پروفسور آن ماری میشل مولانا شناس معاصر آلمانی می پرسند از همه ی اشعار مولانا کدام را بیشتر از همه دوست دارید؟  این بیت را می خوانند. واقعاً هم در اوج ناامیدی و بسته شدن درها نیاز به چنین درک و بینشی داریم. البته بنده ناامید نیستم فقط اضطراب شدید دارم. 
در پناه حق باشید منتظر و شکیبا...!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 24 خرداد 1399
خاله دانشجو
سلام
کم کم داریم به لحظات ملکوتی دفاع نزدیک می شویم آن هم از نوع آنلاینش. بله دانشگاه همچنان تعطیل است بخاطر کرونا و تمام جلسات دفاع آنلاین برگزار می شود. البته تا حدود یک ماه پیش یا کمتر چراغ سبز برای تاریخ دفاع جدید زدن نداده بودند اما با بررسی سیستم دفاع آنلاین کسانی که خیلی پیشتر تاریخ دفاع زده بودند و افتاده بود به شرایط کرونایی، به این نتیجه رسیدند که جلسات دفاع آنلاین با موفقیت انجام می شود و اجازه دادند که بعدی ها هم که در صف دفاع بودند تاریخ دفاع بزنند.

دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ! استرس هم دارم فکر می کنم از نوع شدیدش اما ظاهرم آرام است و کسی از بیرون نمی فهمد چقدر استرس در جانم ریخته است! با این وضع تا بعد از دفاع هیچ ناخنی در انگشت هایم باقی نماند!  سابیدم رفت... (شوخی می کنم بابا! هنوز تا ناخنگیر کار می کند دندان چرا؟)

بنابراین برای کاهش استرس و گذراندن این آخرین مرحله از تحصیل آکادمیک که اولین مرحله اش و البته پیش از اولین مرحله اش (یعنی پیش دانشگاهی*) با «مداد نرم مشکی پررنگ» شروع کرد (و از آن موقع بنده نسبت به این نوع مداد خاص حساسیت پیدا کردم و هر زمان اسمش آمد تمام گذشته ام آمد جلوی چشمم مثل عذاب ألیم!) به دعای خیر شما همراهان وفادار وبلاگ به شدت نیاز داریم. ایشالله تو عروسی تون جبران کنم. 

زین پس می روم در سکوت تا دفاع باعزتی که قرار است شما برایش دست به دعا بشوید که باعزت و افتخار برگزار شود تمام شود و برگردم با دست پر!

شمارش معکوس را هم بگذارید روی ۲۰ و هر روز بشمارید بیایید پایین....


* من از شمار آن نسل سوخته ی فلک زده ای هستم که دوره ی دوم پیش دانشگاهی را روی آنها امتحان کردند و ماجرا بدین قرار بود که دوره ی اول پیش دانشگاهی یک آزمون ورودی سراسری داشت فقط از دروس سال سوم دبیرستان. بعد گویا دیدند اینطوری نمی شود که! ما گفتیم یکسری بمانند پشت در پیش از کنکور یعنی همان پیش دانشگاهی اما با این آزمون خیلی ها قبول شدند که! یک کاری کنیم که خیلی ها گرفتار بشوند و نتوانند به این زودی ها وارد دانشگاه شوند هزینه ها بیاید پایین. چه کار کنیم چه کار کنیم نوجوانان را بتوانیم بیش از این بدبخت کنیم؟‌ آهان! برای سال دوم تأسیس پیش دانشگاهی بهتر است آزمون سراسری را از سه سال دبیرستان بگیریم اینطوری خیلی ها در مقطع پیش از دانشگاه ریزش می کنند و ما خوش به حالمان می شود.  
اینگونه شد که ما فلک زده های آن سال (سال ۷۶) سه سال دبیرستان را برای ورود به پیش دانشگاهی امتحان دادیم و این جام زهر کنکور را حتی پیش از ورود به دانشگاه در دوره ی پیش دانشگاهی سر کشیدیم (البته سر کشاندندمان) و جمعی از دوستان صمیمی دوران دبیرستانمان بندگان خدا آن سال نتوانستند پیش دانشگاهی پذیرفته شوند و دوستی ها از هم پاشید و چه زندگی ها که با خواب های شبانه ی مسؤولین و تعبیرات روزانه شان در قالب انواع و اقسام کنکورها با طعم های مختلف (پیش دانشگاهی، لیسانس، فوق لیسانس، دکتری) معطل نماند و از قافله ی جویندگان علم جا نماند و چه سرنوشت ها که عوض نشد! 
خواستم بدانید شماها که راحت پس از سال سوم دبیرستان راهی پیش دانشگاهی شده اید بدانید که پیش از شما پیش دانشگاهی کلی کشته و زخمی روحی بر جای گذاشت و پیش از شما پیش قراولانی چون ما بودند که تیرها را به جان خریدند تا اینک شما به نان و نوایی و ثباتی در تحصیل برسید. پس قدر بدانید.

در پناه حق باشید!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 8 خرداد 1399
خاله دانشجو
سلام به همگی
مطلب قبلی به سختی فرستاده شد و دیگر امکان ویرایش چند واژه که اشتباه تایپی دارد وجود ندارد و مدام خطا می دهد. ماند تا یک فرصت دیگر ببینم درد این میهن بلاگ چیست و آیا درمان می شود یا نه.


در پناه حق باشید تندرست و شادکام...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 23 فروردین 1399
خاله دانشجو


( کل صفحات : 32 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic